دولت بهار :: هواداران دكتر محمود احمدي نژاد : سرنوشت نخستين رئيس ساواك
یکشنبه، 22 مرداد 1396 - 01:16 کد خبر:420263
دولت بهار: تيمور بختيار نخستين رئيس ساواك در شانزدهم مرداد ماه 1349 در يكي از شكارگاه‌‏هاي بغداد هدف گلوله يكي از ماموران مخفي ساواك قرار گرفت و در 21 مرداد مرد.


به گزارش دولت بهار، تيمور بختيار در شانزدهم مرداد ماه 1349 در يكي از شكارگاه‌‏هاي بغداد هدف گلوله يكي از ماموران مخفي ساواك قرار گرفت و در 21 مرداد مرد. اين پايان زندگي نخستين رييس ساواك بود كه در تحكيم پهلوي دوم بسيار كوشيد.

*برآمدن تيمور بختيار در فضاي نظامي ايران را اصولا مرهون حضور دختر عمويش ثريا اسفندياري به عنوان همسر شاه در دربار مي­‌دانند، آيا تمام اقبال سياسي و نظامي بختيار مديون همين امر است؟

تاريخ برآمدن تيمور بختيار در فضاي نظامي ايران را اصولا مرهون حضور دختر عمويش ثريا اسفندياري به عنوان همسر شاه در دربار مي­‌دانند، آيا تمام اقبال سياسي و نظامي بختيار مديون همين امر است؟ براي پاسخ به‌اين پرسش شما ابتدا بايد مقدمه‌اي عرض كنم.

تيمور بختيار فرزند فتحعلي‌خان سردار معظم از خوانين ايل بختياري در سال 1292 شمسي متولد شد و در 16 مرداد سال 1349 هم توسط مأموران ساواك در خاك عراق ترور شده و به‌قتل رسيد. بختيار به‌هنگام مرگ حدود 58 سال سن داشت. زماني كه محمدرضاشاه پهلوي در زمستان سال 1329 با ثريا اسفندياري كه از عموزادگان تيمور بختيار بود ازدواج كرد، بختيار حدود 38 سال سن داشت و از سال‌ها قبل مراتب پيشرفت در رسته‌هاي مختلف  نظامي را طي كرده بود.

تيمور بختيار در اواسط دهه 1310 كه حدود يك دهه از آغاز سلطنت رضاشاه سپري مي‌شد تحصيلاتش در رشته نظام را به‌پايان برده و با درجه ستوان دومي به‌خدمات نظامي در ارتش پيوسته بود. بختيار علاوه بر ايران تحصيلات نظامي‌اش را در لبنان و فرانسه تكميل كرده بود.

بنابراين وقتي محمدرضاشاه سلطنتش را در سال 1320 آغاز كرد تيمور بختيار حدود 5- 6 سال در رسته‌هاي مختلف نظامي خدمت مي‌كرد. بختيار البته از همان اوان خدمت در ارتش مراتبي از لياقت و شايستگي‌هاي نظامي‌اش را نشان داده بود. بختيار كه در سال‌هاي 1324- 1325 درجه سرگردي داشت نقش مهمي در مقابله با تجزيه‌طلبان فرقه دموكرات در آذربايجان و تا حدي كردستان ايفا كرد و به‌دنبال آن به‌مقام سرهنگي ارتقاء درجه پيدا كرد.

بختيار در طول 4- 5 سال آتي حضورش در رسته‌هاي مختلف نظامي هم، كه مقارن بود با برهه‌اي بس حساس در حيات سياسي و اجتماعي مردم ايران بود، باز مي‌بينيم كه خدماتش مورد توجه فرماندهان مافوق نظامي قرار مي‌گيرد و طي اين مدت مسئوليت‌هايي در سطوح مختلف فرماندهي واحدهاي مختلف برعهده او گذاشته مي‌شود كه در مجموع بيانگر لياقت و شايستگي‌هاي او در گستره وظايف محوله است.

بنابراين وقتي محمدرضاشاه در سال 1329 با ثريا اسفندرياري ازدواج مي‌كند تيمور بختيار حدود 15 سال در واحدهاي مختلف نظامي و امنيتي داراي سابقه خدمات مؤثر و موفق است و هيچ قرينه‌اي وجود ندارد كه نشان دهد هرگاه موضوع ازدواج شاه با ثريا اسفندياري پيش نمي‌آمد تيمور بختيار احياناً نمي‌توانست مراتب پيشرفتش را در نظام طي كند. ضمن اين‌كه تيمور بختيار در دوران نخست‌وزيري دكتر محمد مصدق هم فرماندهي بخشي از واحدهاي نظامي كشور در غرب كشور را عهده‌دار بود.

با تمام اين احوال اگرچه در منابع قابل دسترس هيچ قرينه‌اي وجود ندارد كه نشان دهد حضور ثريا در دربار ايران ارتباط مستقيمي در موفقيت‌هاي روزافزون‌تر تيمور بختيار در سطوح مختلف فرماندهي و ارتقاء درجات نظامي او داشته است، اما احتمالاً نتوان دلايلي ارائه داد كه بشود نقش رواني اين پيوند را در موقعيت بختيار در نظام ناديده گرفت.

اگرچه به‌نظر من روند پيشرفت تيمور بختيار در رسته‌هاي مختلف نظامي و امنيتي كشور به‌مراتب بيش از آن‌كه مرهون مسائلي مانند حضور ثريا در دربار باشد در درجه اول از اعتمادپذيري و وفاداري، لياقت و شايستگي‌هاي فردي خود او در مقاطع مختلف ناشي مي‌شد. به‌ويژه اين‌كه به‌رغم تمام انتقاداتي كه در منابع مختلف به‌بسياري از خصايل شخصيتي و اجتماعي بختيار شده است اما هيچ‌يك از منابع انكار نكرده‌اند كه بختيار در امور مربوط به‌حوزه خدماتش در نظام از توانايي، شجاعت و استعداد كافي و چه‌بسا بالايي برخوردار بود. ضمن اين‌كه هرگاه ارتقاء موقعيت بختيار در نيروهاي نظامي و امنيتي صرفاً منوط به‌حضور ثريا در دربار مي‌بود نمي‌بايست بعد از جدايي شاه از ثريا در اسفند سال 1336 همچنان در تشكيلات نظامي و امنيتي كشور وضعيت او تثبيت و حتي ارتقاء پيدا مي‌كرد؛ در حالي‌كه مي‌دانيم چنين نبود و تا حدود 3 سال بعد از جدايي ثريا از شاه تيمور بختيار به‌عنوان فرماندار نظامي تهران و سپس اولين رئيس ساواك نقش قابل توجهي در استقرار، تقويت و تثبيت موقعيت اين سازمان اطلاعاتي- امنيتي جديدالولاده ايفا كرده و در همان حال در سركوب و از ميان برداشتن مخالفان سياسي حكومت سخت مؤثر افتاد. بنابراين بنده نقش ثريا اسفندياري ملكه وقت دربار ايران در پيشرفت و ارتقاء موقعيت تيمور بختيار در مراتب مختلف فرماندهي نيروهاي نظامي و امنيتي را چندان مهم ارزيابي نمي‌كنم.

□ حسين فردوست در خاطرات خود در رابطه با خواست آمريكايي در جريان كودتاي 28 مرداد براي روي كار آوردن يك ديكتاتور نظامي (احتمالا تيمور بختيار) مي­نويسد، نقش بختيار در جريان كودتا چه بود؟

البته حسين فردوست از سال‌هاي مياني سلطنت رضاشاه با شخص محمدرضا پهلوي وليعهد وقت در ارتباط نزديك قرار گرفته بود و در تمام دهه 1320 و بعد از آن در دوره نخست‌وزيري دكتر محمد مصدق هم ارتباط او با شاه همواره نزديك بود و مي‌دانيم كه فردوست تا پايان دوران حكومت پهلوي روابط ويژه‌اش با شاه ادامه يافت و به‌دلايل گوناگون از بسياري از زيروبم‌هاي مسائل سياسي، اطلاعاتي- امنيتي و سياست خارجي و به‌ويژه از روابط شاه با محافل سياسي و امنيتي دو كشور انگلستان و آمريكا اطلاعات وسيعي داشت. در خاطرات حسين فردوست البته در باره فرايند حضور موفق‌تر تيمور بختيار در رسته‌هاي گوناگون نظامي و نيز دوران حضور او در ساواك و سال‌هاي بعد از آن هم اطلاعات و مدعيات زيادي ذكر شده است. با اين احوال قراين زيادي وجودي ندارد كه نشان دهد در بحبوحه كودتاي 28 مرداد 1332 آمريكايي‌ها احياناً خواسته باشند شخصي نظير تيمور بختيار را در جايگاه يك ديكتاتور نظامي جايگزين دولت دكتر محمد مصدق سازند. نه‌فقط تيمور بختيار حتي اشخاص نظامي ديگري هم غير از سپهبد فضل‌الله زاهدي به‌طور جدي به‌عنوان جايگزينان احتمالي دولت دكتر مصدق مطرح نبودند. اگرچه شواهد نشان مي‌دهد محافل سياسي و اطلاعاتي آمريكا در ايران در آستانه كودتاي 28 مرداد 1332 احتمالاً شناخت بسنده‌اي از جايگاه بختيار در نيروهاي نظامي و امنيتي ايران داشتند اما اين‌كه او را به‌عنوان يكي از كانديداهاي جدي جايگزين دكتر مصدق مطرح كرده باشند ترديد وجود دارد. اما اين‌كه مي‌فرماييد نقش تيمور بختيار در كودتاي 28 مرداد 1332 چه بود؛ بايد عرض كنم تا جايي كه منابع قابل دسترس نشان مي‌دهد بختيار نقش مستقيمي در كودتاي 28 مرداد ايفا نكرد. چه اين‌كه بختيار از آبان سال 1331 كه مقارن با دوران نخست‌وزيري دكتر مصدق بود در جايگاه فرماندهي تيپ سوم كوهستاني مركز خدمت مي‌كرد؛ در فروردين سال 1332 به‌عنوان فرمانده تيپ مستقل كرمانشاه منصوب شد و از ارديبهشت همان سال هم به‌طور توأمان فرمانداري نظامي چارمحال و بختياري را عهده‌دار شده بود. با اين توضيح كه تيمور بختيار با دولت دكتر مصدق و چه‌بسا با خود شخص مصدق نخست‌وزير هم ارتباط خوبي داشت و بالاخص به‌دليل نقشي كه در سركوب شورش ابوالقاسم‌خان بختياري ايفا كرده بود خدماتش مورد توجه نخست‌وزير قرار گرفته بود. از اين گذشته رابطه دكتر مصدق با خانواده بختيار به‌سالها قبل و حداقل به‌آستانه كودتاي سوم اسفند 1299 بازمي‌گشت كه دكتر مصدق از بيم دستگيري توسط دولت سيدضياء در منزل پدر بختيار پناه گرفت. با تمام اين‌ احوال اطلاعات بسنده‌اي وجود دارد كه نشان مي‌دهد در آستانه كودتاي 28 مرداد 1332 تيمور بختيار نظير اكثري ديگر از افسران و فرماندهان بلندپايه نظامي از دولت دكتر مصدق سلب وفاداري كرده و به‌طرفداران دربار و به‌صف حاميان كودتا پيوسته بود. اما بختيار فرصت پيدا نكرد عملاً در عمليات كودتا در تهران مشاركت مستقيم داشته باشد؛ چه اين‌كه به‌رغم آمادگي بختيار براي حضور در كودتا و در حالي كه واحدهاي نظامي تحت فرماندهي او، كرمانشاه را به‌سمت تهران ترك كرده بودند، در ميانه راه خبر رسيد كه كودتاگران به‌عمر دولت دكتر مصدق در تهران خاتمه داده‌اند و به‌او دستور داده شد در رأس نيروهايش به‌محل خدمتش بازگردد. با اين حال همين حركت بختيار به‌سمت تهران جهت مشاركت در كودتا موقعيت او را در نزد دربار ايران و احتمالاً حاميان خارجي آن و در درجه اول آمريكايي‌ها ارتقاء داد.

 

□ ايران در شرايطي كه گروه­هاي مختلف از داخل و خارج در آن فعاليت داشتند، فاقد سازمان اطلاعات مناسب بود، تأسيس ساواك چه ميزان ناشي از فضاي سياسي و امنيتي آن روزگار بود؟

اگرچه، هم‌چنان‌كه قبلاً هم در برخي مصاحبه‌هايم گفته‌ام تأُسيس ساواك اساساً پروژه‌اي آمريكايي بود، اما نظير بسياري ديگر از دستگاههاي اطلاعاتي- امنيتي منطقه‌اي و جهاني ضرورت تأسيس آن به‌پايان جنگ جهاني دوم و آغاز عصر موسوم به‌جنگ سرد در روابط دو اردوگاه بزرگ غرب و شرق مربوط مي‌شد كه مي‌دانيم اردوگاه جهان سرمايه‌داري غرب و اقمار منطقه‌اي آن در اقصي نقاط جهان توسط آمريكا رهبري و هدايت مي‌شد و اردوگاه جهان كمونيسم و چپ هم رهبري و هدايتش بر عهده اتحاد جماهير شوروي قرار داشت. همچنان خود «سيا» سازمان اطلاعات مركزي آمريكا هم حدود دو سال بعد از پايان جنگ جهاني دوم و در سال 1947م/ 1326ش و با كمك سازمان MI6 تأسيس شده بود. بنابراين تشكيل ساواك در ايران هم در درجه اول از همين وضعيت جنگ سرد ميان دو اردوگاه شرق و غرب و اقمار منطقه‌اي آنها ناشي مي‌شد. لايحه تشكيل ساواك كه در دولت حسين علا و در سالهاي 1334- 1335تهيه شده بود در سال 1335 در مجلسين شوراي ملي و سنا تصويب شد و مدت كوتاهي بعد و عملاً از اوايل سال بعد سازمان اطلاعات و امنيت كشور، كه به‌اختصار ساواك ناميده شد، كار خود را آغاز كرد و همچنان كه مي‌دانيم همين تيمور بختيار كه حدود 6 ماه بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 فرماندار نظامي تهران شده بود، به‌عنوان اولين رئيس ساواك منصوب گرديد. البته موضوع ضرورت برخورد با حزب توده و ساير جريانهاي سياسي چپ كه گمان مي‌رفت از حاميان سياست اتحادجماهير شوروي در ايران بودند، از مهمترين دلايلي بود كه حاكميتِ از كودتا برآمده ايران و حاميان آمريكايي آن را به‌تشكيل ساواك رهنمون ساخت. به‌عبارت ديگر ضرورت مقابله با نفوذ و حضور سياسي، اطلاعاتي- جاسوسي شوروي و تشكل‌هاي سياسي چپِ حامي سياست شوروي در ايران از عاجل‌ترين دلايل تشكيل ساواك بود. به‌ويژه اين‌كه موضوع كشف سازمان گسترده نظامي حزب توده ايران در درون ارتش و نيروهاي انتظامي وقت ايران در سال 1333 سخت حكومت ايران و حاميان خارجي آن را از خطر نفوذ كمونيسم و به‌تبع آن حضور شوروي در ايران نگران ساخته بود. با اين توضيح كه بعد از دستگيري‌هاي گسترده و بازجويي‌هايي كه به‌عمل آمد آشكار شد بيش از 600 تن از افسران ارتش شاهنشاهي ايران در سازمان مخفي نظامي حزب توده در بخشهاي مختلف ارتش عضويت پيدا كرده بودند كه موضوعي بس نگران‌كننده محسوب مي‌شد. اما دامنه فعاليت‌هاي ساواك حتي از همان نخستين ماههاي آغاز كار آن به‌مراتب از موضوع و ضرورت مقابله با حزب توده و ساير جريانهاي چپ فراتر رفت و ديگر جريان‌هاي سياسي و مذهبي مخالف حاكميت هم تحت تعقيب ساواك قرار گرفتند. در همان حال طي يك دهه آتي دامنه فعاليتهاي ساواك گستره وسيعي از اقدامات امنيتي- اطلاعاتي داخلي و خارجي را در برگرفت و رقم ادارات كل ساواك به 10 مورد افزايش يافت. با اين توضيح كه تيمور بختيار به‌عنوان اولين رئيس ساواك در فرايند استقرار و تثبيت ساواك به‌عنوان يك سازمان اطلاعاتي- امنيتي نقش تأثيرگذاري ايفا كرد و تا زماني كه تا آستانه دهه 1340 در رأس اين سازمان جاي داشت، حاكميت وقت و نيز آمريكايي‌ها كه سازمان سيا نقش قابل توجهي در فرايند شكل‌گيري و ادامه فعاليت آن ايفا مي‌كرد هيچ نشان ندادند كه احياناً از عملكرد بختيار در رأس ساواك رضايت خاطر ندارند. اين را هم اضافه كنم كه ساواك در 17 بهمن سال 1357 و فقط 5 روز قبل از سقوط نهايي رژيم پهلوي منحل اعلام گرديد.

 

□ به نظر شما چرا بختيار عزل شد؟ به عبارت ديگر او چه كرد كه براي ادامه حضورش در قدرت نبايد مي­كرد؟

از جمله ويژگي‌هاي ديرپا و بارز تيمور بختيار در تمام دوران خدماتش در سطوح مختلف نظامي و امنيتي و پس از آن، خصلت جاه‌طلبي بود. همين خوي جاه‌طلبانه بختيار كه به‌ويژه در تمام سالهاي متعاقب كودتاي 28 مرداد 1332 و به‌هنگام حضور او در رأس فرمانداري نظامي تهران و مهمتر از آن رياست ساواك نمود بارزتري هم پيدا كرد هيچگاه از منظر شخص شاه پنهان نمانده بود. شاه كه از همان دوران كودكي و از دوران سلطنت پدرش رضاشاه با خوي جاه‌طلبانه افسران بلندپايه نظامي آشنايي پيدا كرده بود و در طول دهه 1320 هم هر از گاه خطر جاه‌طلبي‌هاي سياسي افسران نظامي را در شئون مختلف لمس كرده بود، به‌ويژه تحركات جاه‌طلبانه افسراني مانند تيمور بختيار، كه خاندان او در دوران رضاشاه فشارهاي زيادي هم متحمل شده بودند، او را نگران مي‌كرد. اين را هم در نظر بگيريم كه طي سال‌هاي دهه 1330 در برخي از كشورهاي همسايه نظير تركيه و عراق و پاكستان و نيز كشورهايي در آفريقا و جنوب شرقي آسيا نظاميان تقريباً به‌طور مداوم كودتاهايي عليه حكومت‌هاي مستقر انجام مي‌دادند. اين‌گونه تجربيات البته كه شاه را نسبت به‌قدرتيابي نظاميان كشور نگران مي‌كرد؛ با اين توضيح كه هر از چندگاه هم در افواه شايع مي‌شد كه مثلاً آمريكايي‌ها بي‌علاقه نيستند به‌جاي محمدرضاشاه شخصي نظامي را به‌عنوان ديكتاتور نظامي در رأس قدرت بنشانند. علاوه بر آن در سال 1336 هم كودتايي مشكوك توسط سرلشكر ولي‌الله قرني عليه شاه تدارك ديده شد كه قراين نشان مي‌داد آمريكايي‌ها آن را هدايت مي‌كردند و گويا سرويس اطلاعاتي انگلستان قبل از عملي شدن كودتا، دربار ايران را در جريان امر قرار داد و با دستگيري و محاكمه قرني غائله پايان يافت؛ اگرچه احتمال مي‌رود كل جريان كودتاي قرني سناريويي براي ترساندن شاه بوده باشد. به‌هر حال اقداماتي از اين دست البته كه سوءظن شاه نسبت به‌قدرتيابي نظاميان و افسران بلندپايه ارتش و دستگاههاي امنيتي را به‌مراتب افزايش بيشتري مي‌داد. با چنين پيشينه‌اي بود كه وقتي در بحبوحه فشارهاي دولت آمريكا به‌شاه و در آستانه نخست‌وزيري دكتر علي اميني، كه همگان مي‌دانستند از سوي آمريكايي‌ها به‌شاه تحميل شده بود، شايعه تلاش تيمور بختيار رئيس وقت ساواك براي انتصاب به‌مقام نخست‌وزيري قوت گرفت، شاه سخت نسبت به‌اين شايعه حساسيت نشان داد. نگراني شاه از آنجايي افزايش يافت كه نمايندگان سيا در تهران محرمانه به‌شاه اطلاع دادند كه تيمور بختيار به‌هنگام سفر به‌آمريكا و ملاقات با جان. اف. كندي رئيس‌جمهور و برخي از مقامات ديگر كاخ سفيد از فساد گسترده دامنگير حكومت ايران سخن به‌ميان آورده و از علاقه خود براي انتصاب به‌مقام نخست‌وزيري سخن به‌ميان آورده است. شاه در بهمن سال 1339 بختيار را براي رساندن پيامي به‌رئيس‌جمهور آمريكا به‌واشنگتن فرستاده بود. وقتي شاه دريافت كه بختيار قصد كرده است مقامات آمريكايي را براي موافقت با نخست‌وزيري‌اش متقاعد كند، تقريباً بلافاصله و در اسفند سال 1339 بختيار را از رياست ساواك بركنار كرد. در آن برهه شايع بود كه آمريكاييها حتي بي‌علاقه نيستند براي انجام اصلاحات مورد نظر در ايران ديكتاتوري نظامي را جايگزين شخص شاه بكنند. با اين حال وقتي علي اميني به‌نخست‌‌وزيري رسيد بختيار همچنان به‌تلاش‌هاي جاه‌طلبانه خود براي نيل به‌مقام نخست‌وزيري ادامه داد. اين تلاش‌ها كه هيچ‌گاه از نظر شاه پنهان هم نبود در تمام سال 1340 ادامه يافت. به‌همين دليل با نظر مساعد علي اميني كه از تلاش‌هاي بختيار عليه دولتش آگاهي بسنده‌اي داشت ترتيبي داده شد تا شاه با خروج تبعيدگونه بختيار از ايران موافقت كند كه خطر او توأمان باعث نگراني نخست‌وزير و شخص شاه شده بود. به‌دنبال آن بختيار در اسفند سال 1340 از ايران خارج شد و تا هنگام ترور و قتلش در عراق (16 مرداد 1349) هيچگاه به‌ايران بازنگشت. بختيار به‌ويژه از حوالي سالهاي 1343- 1344 مخالفتهاي خود را با شخص شاه علني‌تر كرد و مدتها در اروپا و سپس لبنان اين روند را ادامه داد. در اين ميان تلاشهاي دستگاه‌هاي اطلاعاتي و سياسي حكومت ايران براي بازگردانيدن بختيار به‌كشور به‌جايي نرسيد. نهايتاً بختيار با دعوت و استقبال رژيم بعث عراق كه اختلافات سياسي شديدي با حكومت ايران داشت بختيار در اواخر ارديبهشت سال 1348 وارد بغداد شد. اين اقدام بختيار خشم حكومت ايران را بيش از پيش عليه او شعله‌ور ساخت و تمام املاك و دارايي‌هاي او در ايران كه از صدها ميليون تومان فراتر مي‌رفت مصادره شد و نهايتاً با برنامه‌ريزي‌هاي ساواك (كه در آن ميان عباسعلي شهرياري عامل ديرپاي ساواك در دستگاه رهبري حزب توده ايران نقش تعيين‌كننده‌اي ايفا كرد) مأموراني از آن سازمان كه از مدتها قبل با بختيار در عراق ارتباط يافته بودند در فرصتي مناسب او را در داخل خاك عراق به‌قتل رساندند و خود با موفقيت عراق را ترك كردند.

منبع: موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران