دولت بهار :: هواداران دكتر محمود احمدي نژاد : رفتن مزدك و تأملاتي درباره «يك سَكّو»
یکشنبه، 6 مرداد 1398 - 14:23 کد خبر:485720
دكتر محمد فاضلي


 خبر ساده است: مزدك ميرزايي گزارشگر فوتبال ايران را به مقصد كار در شبكه تلويزيوني «ايران اينترنشنال» ترك كرده است. من از منظري جامعه‌شناختي، هيچ موضع‌گيري اخلاقي درباره اين خبر و اقدام مزدك ميرزايي ندارم. خوب و بد رفتن او به انتخاب اخلاقي ايشان ربط دارد.

 اول. رفتن مزدك ميرزايي از آن جهت مهم است كه او كار در شبكه ايران اينترنشنال را انتخاب كرده است. مزدك ميرزايي حتماً به اندازه كافي بررسي كرده و مطلع بوده كه ايران اينترنشنال در رسانه‌ها و عرصه سياسي، تلويزيوني است كه به ارتباط با عربستان سعودي و تأمين مالي از اين كشور متهم است. اين بدان معناست كه مزدك مي‌دانسته همكاري با اين شبكه به احتمال زياد منجر به تخريب همه پل‌هاي پشت سر براي بازگشت به ايران مي‌انجامد. اگر خبر درست باشد، او «قيد ايران را زده است.»

 دوم. ايران و عربستان اگرچه امروز مشكل دارند، اما اين گونه مشكلات در تاريخ كشورها بوده و بالاخره روزي روابط عادي‌سازي مي‌شود. اين درخصوص دو كشور همسايه احتمال بيشتري دارد. عادي‌سازي روابط احتمالاً به معناي پايان حمايت مالي عربستان از تلويزيون ايران اينترنشنال هم هست.

 كشورها دشمنان‌شان را مي‌بخشند و در آينده با آن‌ها همكاري هم مي‌كنند (نمونه‌اش ايران و عراق) اما شهروندان خودشان را كه با دشمنان همكاري كرده‌اند نمي‌بخشند. مزدك ميرزايي اين را هم مي‌دانسته و بنابراين «قيد ايران را زده است.»

سوم. سؤال بسيار مهم از همين نقطه آغاز مي‌شود. چرا شهروندان يك كشور به نقطه‌اي مي‌رسند كه «قيد كشورشان را بزنند؟» اين‌جا بايد به واقعيت ديگري نيز توجه كرد. مدت‌هاست در اطرافم، فضاي عمومي، خويشاوندان و دانشجويان دانشگاه، عده زيادي را مي‌بينم كه «مي‌خواهند بروند.» هر كس كه دست‌اش مي‌رسد اين‌جا كار مي‌كند و پول درمي‌آورد كه برود جاي ديگري خرج كند، و نظرسنجي منتشرشده‌اي كه نشان مي‌دهد حدود 30 درصد جامعه مايل‌اند در جايي غير از اين زندگي كنند، همين را نشان مي‌دهد.

 ايران ما به «يك سَكو» براي پريدن  تبديل شده است. همه تلاش مي‌كنند تا از يكي از نردبان‌هاي اين سكو بالا بروند. يكي از نردبان تحصيلات تا بتواند بورس بگيرد، ديگري از نردبان ثروت تا بتواند خرج تحصيل و اقامت فرزندان و خانواده‌اش را بدهد، آن يكي از نردبان هنر و سينما و تلويزيون تا بتواند كسب درآمد كند و جايي ديگر زندگي كند. يكي ديگر پروژه‌هاي عمراني صد من يك غاز به كشور مي‌چپاند تا از درآمد آن‌ها خرج خانه‌اي را كه در آن سوي دنيا خريده و اقامت زن و فرزند را تأمين كند.

 من از منظر جامعه‌شناسي و علمي كه مدعي بي‌طرفي اخلاقي است به خوب و بد اين «سَكو كردن» كشور كاري ندارم؛ خواه مزدك ميرزايي باشد يا پيمانكار، پزشك يا معلم دانشگاه. سؤال مهم كه حكمرانان بايد بيشتر دغدغه آن‌را داشته باشند اين است كه «چه شد اين گونه شد؟» آيا مي‌شود با كشور و مردمي كه اكثريتي از نخبگانش در فكر رفتن هستند، به بردن سرمايه‌هاي‌شان مي‌انديشند و حداكثر به آن به عنوان «سَكويي براي پريدن» مي‌انديشند، تمدن، تعالي، اقتدار و توسعه ساخت؟

 «رفتن مزدك» فقط يك نشانه مشهود است. اهميت نمادين چنين نشانه‌هايي در اين است كه ايده «اين‌جا جاي ماندن نيست» را تقويت مي‌كنند. اعتماد عمومي كه تا به حال تضعيف شده با چنين نمادهايي، بيشتر از گذشته بي‌رمق مي‌شود.

 آن مصيبتي كه بايد برايش گريست، تبديل ايران از خانه مشترك همه ايرانيان، به ايران به مثابه سكويي براي نجات فردي و پرش به سوي زندگي فارغ از ديگران و ايران است.