دولت بهار (سايت قديم) : درباره ترامپ و گلوباليسم
شنبه، 17 خرداد 1399 - 12:07 کد خبر:489119
حامد فتاحي


اين روزها مي بينم برخي دوستان درگير بحث در مورد ترامپ و گلوباليستها و امثالهم هستند. از اين رو به نظرم رسيد خودم هم چند خطي در اين مورد بنويسم.

شايد سرمايه داري يك كليت به هم پيوسته باشد، اما هميشه كم و بيش، رقابت يا دشمني بين دو بخش توليدي و بانكي آن وجود داشته است كه نمونه هاي خرد آن را شايد در اطراف خودمان هم ديده ايم. يك صنعتگر، پس از سالها ابتكار و عرق ريختن و صبوري شايد به ثروت قابل توجهي برسد اما مي بيند يك جوانك در عرض يكسال بدون اينكه مشخص شود چه كار كرده است بيشتر از دهها سال زحمت او را به جيب زده است.

خيلي وقتها اگر بتوان سر از كار اين جوان درآورد مشخص مي شود كه او اين ثروت را با پولشويي به جيب زده است. ثروتي كه در نگاهي كلان تر، بخش عمده درآمد بانكهاي بزرگ جهان هم از آن است: پولشويي درآمدهاي حاصل از تجارت اعضاي بدن انسان، مواد مخدر و امثالهم. ممكن است بانكها پشتوانه توليد هم باشند و در آن سرمايه گذاري كنند اما از اين درآمد نامشروع گزاف نيز نمي توانند چشم پوشي كنند.

روشن است كه به دليل ماهيت ربوي و پولشويانه بانكها، اگر هم براي سرمايه داري ماهيتي شيطاني قائل باشيم، اين بخش بانكي آن است كه عقد اخوت بسيار محكمتري با شيطان بسته است. سابقه بسياري از روساي جمهور و نخست وزيران فعلي كشورهاي اروپايي نيز نشان ميدهد كه ارتباطات و همكاريهاي تنگاتنگي با بخشهاي بانكي اقتصاد داشته اند. 

اولين قدرتهاي استعماري، اسپانيا و پرتغال بودند، بعد هلند جاي آنها را گرفت، بعد انگلستان و بعد آمريكا. رديابي رباخواران جهاني از قرن 15 تاكنون نشان ميدهد اين جابه جايي قدرت، با جابه جايي سرمايه هاي همين رباخواران صورت گرفته است كه ملاك اين جابه جايي نيز طبعا سود بيشتر بوده است.

ترامپ، از ابتداي روي كار آمدن برنامه اش تقويت بخش توليدي اقتصاد آمريكا و افزايش اشتغال بوده است كه به خصوص چين در سالهاي اخير تهديدي براي آنها بوده است. به عنوان يك نمونه مي توانم به مطلبي اشاره كنم كه مدتي پيش آن را در جريان يك سرچ اينترنتي خواندم. ايالت كاروليناي شمالي در آمريكا تا چند سال پيش مملو از كارخانه ها و كارگاههاي توليد محصولات چوبي و مبلمان بوده است اما محصولات چيني تمام اين كارگاهها را به تعطيلي كشانده اند و بازار مبلمان آمريكا را قبضه كرده اند.

اين نوشته به معني تطهير ترامپ نيست. صرفا توجه به اين اصل است كه زمامداران كاركشته و مدبر نمي توانند به جبهه بنديهاي ائتلافي كه در برابر كشورشان قرار دارد بي توجه باشند و از توجه به اين جبهه بندي براي دفاع از كشورشان استفاده نكنند. بدتر از استفاده نكردن از اين جبهه بندي، آن است كه بخش شيطاني تر آن ائتلاف را پاكتر و بخش پاكتر آن را شيطاني تر ببينند. 

در نگاه خوشبينانه، ايران از اين جبهه بندي غافل است و در يك نگاه بدبينانه بايد ديد كه اگر غفلتي از اين جبهه بندي وجود ندارد و به آن اشراف وجود دارد، كجاي كار ايران مي لنگد و ايران چه سيري را طي كرده است كه تخاصم دو طرفه او با بخش شيطاني تر، كمتر و با بخش كمتر شيطاني، بيشتر است.

نبايد به اين واقعيت بي توجه بود كه حداقل دو گونه گلوباليسم وجود دارد نه يك نوع گلوباليسم و نبايد آنها را با هم خلط كرد. وقتي مي گوييم گلوباليسم بايد براي مخاطبمان روشن كنيم منظورمان كدام نوع گلوباليسم است تا او منظور ما را اشتباه نفهمد.

به هر دو نوع گلوباليسم مي توان گفت گلوباليسم چون هر دو، گستره كل جهان را در نظر دارند:

گلوباليسم كشور محور يا ملي گرا: اين نوع از گلوباليسم ابرقدرتي و آقايي يك كشور بر كل جهان را در نظر دارد.

گلوباليسم سرمايه محور يا بانكي: اين نوع گلوباليسم اصراري بر آقايي هميشگي يك كشور ندارد. همه جاي جهان وطن اوست. به اين معني كه مهمترين اصل براي او سود بيشتر است نه اينكه كدام كشور آقا باشد. با آقايي هر كشور كه بيشتر سود كند، سرمايه اش در سبد آن كشور قرار مي گيرد.

 به دليل ماهيت سيال پول، به نظر مي آيد كه بانكها به اين حوزه از اقتصاد تعلق دارند. از سوي ديگر به نظر مي آيد كسي كه برنامه اول او بالابردن آمار اشتغال و توليد ملي است اگر هم گلوباليست باشد، گلوباليست از نوع اول است. سرمايه و بانك نمي توانند و نميخواهند به مرزهاي يك كشور محدود بمانند اما توليد ملي و اشتغال، امري در درجه اول مربوط به داخل مرزهاي يك كشورند.