دولت بهار (سايت قديم) : حكايت مردي كه مي‌خواست فلسطين را آزاد كند
شنبه، 17 خرداد 1399 - 12:13 کد خبر:489120
محمد اصغري


 بي‌شك جمال عبدالناصر بزرگترين زعيم عربي‌ست كه منطقه‌ي ما به خود ديده. رئيسي كه توانست دست استعمار را از مصر كوتاه كند و به چهره‌اي الهام‌بخش براي جنبش‌هاي ملي، استقلال‌طلب و ضداستعماري خاورميانه تبديل شود. ناصر رهبري بزرگ با شكست‌هاي بزرگ بود. شايد تلخ‌ترين لحظات عمر ناصر، روز شكست او در برابر ارتش رژيم صهيونيستي بود. ناصري كه روياي آزادي فلسطين را در سر داشت، در تنها ۶ روز باخت. شكستي كه تا پايان عمر همراه او بود و بسياري معتقدند كه ناصر را همين سرشكستگي و اندوه از پاي درآورد.

براي شكست ارتش‌هاي عربي در برابر اسرائيل هرچند دلائل مختلف نظامي و سياسي ذكر شده، اما آن‌چه كمتر بدان توجه شده، اوضاع داخلي مصر و تاثير آن در اين شكست تاريخي است. واقعيت آن است كه ناصر بسيار پيشتر از جنگ با اسرائيل، قافيه را در داخل مصر باخته بود و همين يكي از زمينه‌هاي عدم توفيق در جبهه‌ي ضدصهيونيستي شد.

l7vq_z.jpg

عبدالناصر روزگاري در اوج محبوبيت و اقبال مردمي بود، اما هر چه به موعد جنگ ۶ روزه نزديك‌تر مي‌شد، همزمان با تورم شعارهاي اقتدارگرايانه و ملي، آنچه بيش از همه‌چيز براي فرودستان مصري قابل لمس بود، رشد غول فساد، نابرابري، سركوب و تبعيض بود. ناصر كه خود با استفاده از قدرت بسيج توده‌ها پيش رفته بود، با محدود كردن جامعه مدني، ممنوعيت فعاليت احزاب و تشكل‌ها از سويي و پروراندن سنديكاهاي وابسته و بسيج كنترل‌شده‌ي هواداران در قالب اتحاديه‌هاي انحصاري و نظامي‌شده و محدود كردن فعاليت اين تشكل‌ها در حوزه‌هايي چون خدمات اجتماعي و منع جدي ظهور آن‌ها در عرصه كنش سياسي، عملا به دست خود بخش مهمي از پشتوانه فعال مردمي خويش را از دست داد.

ارتشي‌هاي كت‌وشلواري كنترل قلمروهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي مصر را در دست داشتند و سرمايه‌داران و كارفرمايان وابسته به اين مديران چكمه‌پوش دولتي، با استفاده از سياست‌هاي ابلاغي ناصر در حوزه اقتصاد ملي و تقسيم اراضي، ثروت كلاني اندوختند. اين درحالي بود كه خود جمال عبدالناصر هنوز به سبك و سياق دوران گذشته زندگي مي‌كرد و ساده‌زيستي او امري قابل كتمان نبود. اما عملا نتيجه‌ي رهنمودهاي اقتصادي ناصر عليرغم برخي از سويه‌هاي عادلانه و مردمي آن و بهبود نسبي اما موقت زندگي فرودستان، ايجاد فضا براي رشد همين طبقه‌ي رانت‌خوار وابسته به نظاميان بود.

از سويي ديگر ساختار تك‌حزبي مصر تبديل به نردباني براي ترقي جوانان تازه‌به‌دوران رسيده‌اي شد كه انحصار جايگاه‌هاي دولتي را در دست داشتند و بي‌اغراق نيست كه بگوييم همين‌ها كمر ناصر را در هنگام بحران‌ها شكستند. اين آقازاده‌ها و جوان‌هاي فرصت‌طلب از هيچ خيانتي به مصر و ناصر دريغ نكردند، از فسادهاي اقتصادي گرفته تا همكاري با دشمن و دلالي روابط خارجي و.... از سويي ديگر نقش سرويس امنيتي مصر نيز افزايش يافت و نتيجه‌ي آن امنيتي شدن كامل فضاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي و سركوب گسترده‌ي مخالفان، منتقدان و رقبا بود. بهانه‌ي هميشگي براي خفه كردن منتقدين، همراهي آن‌ها با دشمن بود. به بياني ديگر رشد اقتدارگرايي و استبداد در سايه وجود خطر دشمن خارجي مشروعيت مي‌يافت.

ناصر كه با شعار حمايت از فرودستان، احياي استقلال اعراب و مسلمانان و نابودي اسرائيل پا به عرصه حكومت گذاشته بود، عليرغم تاثيرات عميقي كه در خاورميانه گذاشت، اما در نهايت نه توفيقي در نبرد با اسرائيل به دست آورد، و نه توانست سويه‌هاي مردمي و عدالت‌خواهانه نظام خويش را حفظ كند؛ علي‌الخصوص پس از جنگ ۶ روزه و سرخوردگي بزرگ مردم كه به آن‌ها جرات اعتراض داد، اما پاسخي جز سركوب و زندان از سوي دولت دريافت نكرد. شايد همين برخورد سركوبگرانه او بود كه زمينه را براي دود شدن اندوخته‌هاي ضداستعماري و ضدامپرياليستي ناصر در روزهاي پساناصر مهيا كرد. فراموش نكنيم كه بسياري از منتقدان و مخالفان ناصر، دل در گرو آرمان‌ها و مسير انقلابي ترسيم شده توسط خود او داشتند.

جمال عبدالناصر، رئيسي با آرمان‌هاي بزرگ بود، مردي كه حتي تا واپسين لحظه‌ي عمر از آرمان فلسطين عقب ننشست، و حتي هنگام مرگ هم هنوز محبوب‌ترين رهبر عربي بود، اما آرزوهاي ناصر در محاق سركوب، بي‌عدالتي و خفقاني قرار گرفت كه نتيجه‌ي سياست‌هاي خود او بود.

اما امروز و در سالگرد جنگ ۶ روزه و يوم النكسه، ياد جمله‌اي از دوستي فلسطيني افتادم: كسي كه آزادي را از مردم خود دريغ كند، نمي‌تواند آزادي‌بخش فلسطين باشد!