دولت بهار (سايت قديم) : يادداشت علي اكبر جوانفكر/ نگرش انساني به جهان هستي
چهارشنبه، 18 تیر 1399 - 11:43 کد خبر:489633
دولت بهار: براي قرار داشتن در مسير ظهور بايد پيوسته به حق پايبند بمانيم. اگر در كشور ما يك خلافي اتفاق بيافتد، چگونه مي توانيم آن را توجيه كنيم، در حالي كه اگر همين امر خلاف، در كشور ديگري مثل آمريكا صورت بگيرد، به بزرگنمايي آن مي پردازيم؟! اين رفتار اصلا متعلق به يك مسلمان واقعي نيست. خلاف و ظلم از هر كس كه باشد در منطق ما مذموم و محكوم است.


دولت بهار/ علي اكبر جوانفكر: انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي دو پديده متمايز از هم هستند كه برپايه يك منطق صحيح بايد از يكديگر تفكيك شوند.

انقلاب اسلامي ريشه در نهضت انبياء الهي دارد و پديده اي تاريخي و منبعث از رويكرد اعتلا گرانه انسان است كه ملت ايران موفق شد با يك جهش بلند، آن را به پيش ببرد، بنابراين نمي توان انقلاب را مولود سال 1357 و در نتيجه آن را رو به زوال تلقي كرد.

جمهوري اسلامي اما يك نظام حكومتي و مديريتي است كه براي تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي بوجود آمده و اعتبار و بقاي آن نيز منوط به تلاش مستمر در اين جهت است.

از سوي ديگر بايد توجه داشت كه مركز ثقل و موضوع اصلي انقلاب، ثروت، قدرت، جغرافيا و حتي دين نيست بلكه انسان است زيرا اساس خلقت، مبتني بر طلوع حقيقت انسان و رونمايي از آن به عنوان جلوه اعظم خداوند است كه به آن فرايند ظهور گفته مي شود.

در نظام آفرينش، يك پيوستگي عالمانه، منطقي و هدفمند، ميان انواع موجودات عالم وجود دارد، به اين معنا كه هيچ موجودي بي هدف و بدون ارتباط با ساير موجودات خلق نشده است و اصولا موجود غيرهدفمند نداريم، بنابراين تمام تاريخ انسان در جهت تحقق اين اتفاق بزرگ يعني ظهور حقيقت و شكوفا شدن انسان است.

تمامي اقوام بشر منتظر تحقق اين اتفاق هستند. در واقع مي خواهند شاهد طلوع انسان در وجود خودشان باشند. آنها منتظر يك موعود و يك ميعاد هستند تا شاهد محقق شدن تماميت فطرت خود باشند. اين زيربنايي ترين جريان در عالم هستي است كه با آن مي توان تمام حوادث و وقايع عالم را بسيار راحت تر و ماندگارتر و حقيقي تر تحليل كرد.

فرايند ظهور، سير تحقق ارزشهاي مشترك فطري انسانهاست. از جمله اين ارزشها، آزادي است كه يك آرمان و حقيقت محسوب مي شود. انسان بدون بهره مندي از آزادي بي معناست و اين آزادي نيز بايد مطلق باشد زيرا هر گونه محدوديتي در آزادي، مخالف ظهور انسان است.

از تبعات محدوديت در آزادي آن است كه پاداش و مجازات، معناي خود را از دست مي دهد. به نسبتي كه محدوديت اعمال گردد و انسان اختيارات خود را از دست بدهد، از طلوع ارزشهاي الهي نيز به همان نسبت كاسته مي شود. خداوند متعال زماني در انسان تجلي پيدا مي كند كه با آگاهي، اراده و انتخاب توام باشد.

ظهور در انسانها اتفاق مي افتد و اگر كسي به دنبال ظهور باشد، نشانه هاي اين اتفاق را بايد در انسان جست و جو كند و نه نشانه هاي فيزيكي در محيط بيروني!

انسانهايي بودند كه  اميرالمومنين حضرت علي(ع) را ديدند اما حقيقت او را درك نكردند. وقتي مي توانند او را درك كنند كه آن حقيقت انساني و ارزشهاي انساني در وجود آنها طلوع كرده باشد.

ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش! كسي كه هنوز در درون خود آزاد نشده است، چگونه مي خواهد منادي آزادي و عدالت براي ديگران باشد!

فرايند ظهور يك امر محتوم است و خداوند اين امر را در ذات آفرينش قرار داده است. در روايت آمده است كه اگر يك روز از دنيا باقي مانده باشد، آن روز آنقدر طولاني خواهد شد كه اين امر اتفاق بيفتد.

فرايند ظهور سير آزادي و عدالت مطلق و كرامت مطلق است كه بايد در انسان طلوع كند و به هر ميزان كه طلوع كند به امام و موعود و ميعاد و به معرفت امام و امكان همراهي با امام نزديك شده ايم.

مهمترين موضوع اين عالم، انسان و فرايند ظهور است كه اگر اين دو موضوع را برداريم، چيزي جز دعوا بر سر ثروت و قدرت باقي نخواهد ماند.

نگاه ما به جهان يك نگاه انساني است. اگر دنبال انجام ماموريت الهي يعني كرامت و ظهور انسان و امام باشيم، مطلقا نبايد به كسي حتي به دشمنانمان ظلم كنيم. اگر ظلم كرديم، يكي شبيه خود او خواهيم بود.

اديان موجود در دنيا هيچ برتري نسبت به هم ندارند. چون حقيقت دين نيستند. در واقع چيزي هستند كه آدمها از دين فهم كرده اند و آنها نيز چون به دنبال برتري هستند، دين را به گونه اي فهميده اند كه اين برتري را اثبات كند.

ما به دنبال غلبه بر ديگران نيستيم. اگر دنبال غلبه باشيم چه فرقي مي كند كه چه كسي بر ديگري غلبه كند؟ در آنصورت، ميان ما با ديگران كه آنها هم به دنبال غلبه هستند، فرقي وجود نخواهد داشت.

ظرف تحقق ارزشهاي الهي و انساني ظرف ديني به معناي رايج آن نيست، بلكه ظرف انساني است. اين تصور صحيح نيست كه اول همه مردم دنيا بايد مسلمان شيعه بشوند تا حكومت امام زمان برپا شود. اين حرف فاقد هرگونه مبنايي است.

ممكن است در مسير ظهور خيلي ها از ملت ايران جلو بيفتند! بنابراين ما نبايد خيال كنيم كه خدا كليد تحولات را به دست مسئولان جمهوري اسلامي داده است، در حالي كه دست خدا بسته نيست و ممكن است مردم ديگري به غير از ايران در مسير حركت به سمت ظهور، از ما جلو بزنند.

براي قرار داشتن در مسير ظهور بايد پيوسته به حق پايبند بمانيم. اگر در كشور ما يك خلافي اتفاق بيافتد، چگونه مي توانيم آن را توجيه كنيم، در حالي كه اگر همين امر خلاف، در كشور ديگري مثل آمريكا صورت بگيرد، به بزرگنمايي آن مي پردازيم؟! اين رفتار اصلا متعلق به يك مسلمان واقعي نيست. خلاف و ظلم از هر كس كه باشد در منطق ما مذموم و محكوم است.

ما حوادث جهان را بايد در بستر فرايند ظهور تحليل كنيم. هر كس و با هر نيتي، هر كاري را انجام دهد ولو با نيت سد كردن فرايند ظهور باشد، خداوند اينگونه مقدر كرده است كه آن حركت به نفع فرايند ظهور تمام خواهد شد.

با اين نگاه در همه جاي دنيا حرف براي گفتن داريم، طرفداران بي شمار خواهيم داشت و فرصت هاي بسيار پيدا مي كنيم و با هيچ بن بستي نيز مواجه نخواهيم شد. بن بست در تبعيض و خودبرتربيني و ظلم است. در اين راه اصلا بن بستي وجود ندارد. هر جا حق را ببينيم همانجا بايد از آن دفاع مي كنيم.

اين راهبرد كه بگوييم چون ديگران بدند پس ما خوبيم، هيچ اصالتي ندارد. ممكن است ما هم بد يا بدتر باشيم. اگر كسي با جبهه بد درگير باشد، دليلي بر حقانيت او نيست. دعواهاي قدرت و ثروت در دنيا از اين جنس است .

ما هرچه را براي خودمان مي خواهيم براي ديگران هم بايد همان را بخواهيم و هر چه را حق مي پنداريم براي همه انسانها باشد.

اين يك فرهنگ و ادبيات و نظام فكري است و حقيقت دين نيز جز اين نيست. اگر ما مومن به اسلام باشيم بايد در نگاهمان به مناسبات بين المللي شبيه اين بينديشيم. از نظر ما راهي جز عدالت و احترام به انسانها وجود ندارد.

به زودي براي پيشبرد اين انديشه در عرصه جهاني فرصت هاي بسياري جلوي روي ما باز خواهد شد. نوع انسان طرفدار اين موضع است. ما الان در داخل مرزبندي ها قرار داريم. وقتي مرزبندي ها را يكجا برداريم، از موضع عزت و برابري هم مي توان با ترامپ حرف زد، در واقع ما بايد از موضع حق با ديگران تعامل كنيم.