دولت بهار (سايت قديم) : گفت‌و‌گوي صريح و متفاوت دكتر احمدي‌نژاد درباره موسيقي + فيلم
پنجشنبه، 19 تیر 1399 - 05:04 کد خبر:489636
دولت بهار: دكتر محمود احمدي‌نژاد در گفت‌وگو با بهمن بابازاده براي نخستين بار به صورت مجزا به تشريح مواضع و ديدگاه‌هاي خود درباره مسائل گوناگون حوزه موسيقي پرداخته است. موسيقي قبل از انقلاب و هنرمندان آن دوره، سلايق موسيقايي شخصي، موسيقي اعتراضي، مميزي و سانسور، رپفارسي، ساختارهاي غير رسمي در حوزه فرهنگ، پرسش‌ها درباره وضعيت موسيقي در دولت‌هاي نهم و دهم و زنان در عرصه موسيقي از جمله مواردي است كه دكتر احمدي‌نژاد ديدگاه‌هاي خود را درباره آنها به صورت صريح مطرح كرده است. در اين گفت‌وگو همچنين درباره هنرمنداني چون استاد محمدرضا شجريان، مرحوم حبيب محبيان، عليرضا افتخاري، شادمهر عقيلي، معين، هيچكس (سروش لشكري)، محمد اصفهاني، محسن يگانه و ... سخن گفته شده است.


به گزارش دولت بهار، در اين مصاحبه دكتر محمود احمدي نژاد درباره علايق موسيقايي خود در دوره هاي مختلف زندگي خود گفت: «من در دوران جواني كه به پيش از انقلاب برميگردد، بيشتر انتخاب هايم، موسيقي هاي نسبتا اعتراضي و اجتماعي بود. مثل: «بلبل شوريده ر كنج قفس در آ...». براي من خيلي جذاب بود. هنرمندان زيادي در آن دوره  فعاليت داشتند. از گلپا و بنان و ايرج بگير تا خيلي هاي ديگر . حتي خانم ها و آغاسي. اما من هميشه انتخاب هايم در فضاي موسيقي اعتراضي بود.»

رييس جمهور سابق مي گويد: «مهم ترين موضوع در تمام ادوار تاريخي در مسائل هنري، داشتن حق انتخاب است. در هيچ دوره اي نمي شود مردم را به زور به سمت موضوعي گرايش داد. حق انتخاب بديهي ترين ماجرا براي يك جامعه مدني ست كه مي توان از آن به عنوان ابتدايي ترين حقوق هر فردي ياد كرد.»

«حبيب محبيان» انسان وارسته اي بود

 دكتر احمدي‌نژاد در نخستين اظهار نظر خود درباره حواشي بازگشت «حبيب محبيان» به كشور كه گفته مي شد به دستور و با حمايت او صورت پذيرفته نيز گفت: «آقاي حبيب انسان وارسته و عارفي بود. انساني به شدت اخلاق مدار و موسيقي هايشان هم بسيار فاخر و قابل توجه. به من گفتند كه ايشان درخواست داده اند كه به وطن شان برگردند. من هم گفتند چه اشكالي دارد؟ هر انساني حق دارد در وطنش زندگي كند. عده اي تنبل، جاهل و خودخواه در ايران هستند كه هميشه ساز مخالف در دست دارند. البته كه از غير هم تاثيرگذيري داشته و دارند ولي من اعتفاد دارم كه اگر فرهنگ يك مملكت آسيب ببيند، ديگر آن جامعه درست شدني نيست. عده اي اعتقاد داشتند كه ايشان نبايد به ايران برگردند. نه ايشان، خيلي هاي ديگر هم بودند. پس از پيگيري و تاكيد من بالاخره راضي شدند كه مانعي براي بازگشت ايشان نباشند ولي در خفا در تماس هايي با همين افراد و فرستادن پيغام هاي مختلف، سعي داشتند مانع از بازگشت آنها به كشورشان باشند. من تاكيد كردم كه بايد كمك كرد تا اينگونه هنرمندان بتوانند آزاده در كشورشان كار كنند.»

وي درباره مرگ تراژيك «حبيب» كه خيلي ها از آن به «دق كردن» ياد مي كنند نيز گفت: «هر انسان آزاده اي، به شدت غصه مي خورد اگر از يك حق طبيعي محروم شود. هر ظلمي از هر زاويه اي به هر كسي، ناراحت كننده است و تلخ. به نظرم به آقاي حبيب ظلم شد و من به اين ماجرا معترض بودم. هنوز هم معترض هستم.»

«عليرضا افتخاري» خدمات زيادي به كشور كرده است

دكتر احمدي نژاد درباره حواشي آن آغوش جنجالي با عليرضا افتخاري در حاشيه مراسم روز خبرنگار در سال 1389 نيز توضيح داد: «آن ديدار بسيار به نظر من عادي بود. من همه را دوست دارم. ايشان يك هنرمند برجسته و خوب بود و طبيعي بود كه آن اتفاق مي افتاد. منتها آن جريان كه هميشه در پي خبرسازي معكوس اند، باعث آن اتفاقات خبري شدند. من هميشه اعتقاد داشته ام كه بايد مريضي هاي جامعه را درمان كنيم. من بارها و بارها از كارگر و كشاورز و همه مردم را در ديدارهاي مختلف با كمال ميل در آغوش گرفته ام. ولي اين ماجرا به طرزي عجيب تا اين حد خبرساز شد. آنهايي كه در پي قدرت سياسي بودند فقط تهمت زدند و با تخريب ديگران سعي در اثبات خود بودند. جريان هاي قدرت در همه جاي دنيا براي به قدرت رسيدن همديگر را له مي كنند. اينجا هم ماجرا همين است. من آقاي افتخاري و صداي اين هنرمند را دوست داشته و دارم. هميشه هم هر كاري از دستم بر بيايد براي ايشان ميكنم.»

دكتر احمدي نژاد گفت: «شرايط سياسي كشور در آن زمان جوري  بود كه هر كسي كه سعي داشت گرايشي به سمت دولت مردمي آن زمان داشته باشد، همه بلافاصله به او حمله مي كردند. به خصوص عده اي مي گفتند كه جامعه هنري براي ما هستند و چرا يك هنرمند بايد با آقاي احمدي نژاد دست بدهد؟»

صداي استاد شجريان، صداي خاطرات ماست

رئيس جمهور پيشين ايران درباره بايكوت استاد محمدرضا شجريان در دوران رياست جمهوري خود نيز گفت: «يكي از نواهايي كه از كودكي در گوش ما بوده و هست، صداي استاد شجريان است. صدايي كه صداي خاطرات ماست. ربناي ايشان را هميشه در زمان افطار همه گوش مي داديم و لذت مي برديم. ايشان از شخصيت هايي ست كه بر گردن فرهنگ اين مملكت حق دارد و خدمت هاي زيادي كرده است.»

وي گفت: «درباره دوران بايكوت آقاي شجريان بايد عرض كنم كه  من تحت فشار ترين رئيس جمهور ايران بودم و بايكوت خود من هم از دوران رياست جمهوري خودم اتفاق افتاد. خود من هم تحت فشاربودم واقعا. من به محدودكردن و محبوس كردن هيچ انساني در زمين راضي نبوده و نيستم. جريانات غيررسمي هميشه ميروند و كار خودشان را مي كنند و بعد يك تابلو در مقابل آن مي زنند و سعي دارند كه آنرا به نفع جرياني خاص مصادره نمايند. آقاي شجريان را سالها دوست داشتم. بعضي ها فكرمي كنند كه وقتي يك نفر يك موضع سياسي ميگيرد، ما بايد آنرا سرايت بدهيم به همه عرصه هاي انساني. هر كس حق دارد در انتخابات به هر كسي كه دوست دارد راي بدهد. ما مي توانيم دوست باشيم ولي در مواضعي با هم اختلاف نظر داشته باشيم.»

به گزارش دولت بهار، متن كامل گفت‌و‌گوي صريح و متفاوت دكتر احمدي‌نژاد درباره موسيقي بدين شرح است:

بهمن بابازاده: سلام آقاي دكتر احمدي نژاد. خيلي ممنون كه اين قرار گفتگو را پذيرفتيد. صحبت هاي ابتدايي شما را مي شنويم تا برويم سراغ سوالات.

دكتر احمدي نژاد: بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم عجل لوليك الفرج والعافية و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه.

من سلام مي كنم به همه كسانيكه ما را مي بينند يا صداي ما را مي شنوند، اميدوارم گفتگوي ما مفيد باشد.

بهمن بابازاده: اين گفتگو قرار است كه در بخش حوزه هنري شما باشد يعني اصلا قرار نيست وارد فضاهاي سياسي شما بشويم. مي خواستم بعنوان سوال اول درباره دورترين ذهنيتتان از موسيقي براي ما بگوييد، دورترين آواهايي كه در ذهنتان شماست چه بوده است؟

دكتر احمدي نژاد: موسيقي كه در عالم جاري است. اصلا ما غرق در موسيقي هستيم. جهان يا موسيقي است كه صدا است يا تصوير است. اين عالم به اين زيبايي، بطور پيوسته، همه موجودات در حال نواختن هستند. تپش قلب، نفس، امواج انديشه. در روابط اجتماعي هم همين طور است. اگر دقت كنيم همه در حال نواختن هستند اما بطور طبيعي هر انساني، زيباترين موسيقي كه در اعماق جانش مي نشيند، لالايي مادر است. اين اولين موسيقي بيروني است كه انسان با آن مواجه مي شود. آنقدر لطيف و زيباست و با فطرت انسان همخواني دارد كه آرامش مي دهد و كودك با آن به خواب مي رود. حالا انواع لالايي ها، در فرهنگ هاي گوناگون در اوج زيبايي است. موسيقي در واقع بخشي از هنر است و هنر خلاقيت و بازيابي و بازتوليد زيبايي هاي جاري در هستي است. هنرمند موسيقي، هنرمند نقاش، مجسمه ساز، انواع هنرهايي كه در عالم گسترش پيدا كرده، اينها زيبايي هاي موجود در عالم را كه به ظاهر پنهان هستند و نمي توانيم ببينيم يا بخشي از آن آشكار و بخشي پنهان است، اينها را بازتوليد كرده و در معرض استفاده همگان قرار مي دهد و مي تواند اعتراضي باشد. اعتراض به جريانات و رفتارهايي كه در مقابل خواست فطري انسان ها براي اوج كمال، محدود كردن و له كردن انسانها، تحقير انسانها، تحميل به انسانها، تخريب شرايط اجتماعي، بگونه اي كه آرزوها محدود شود، آرزوها از بين برود، استعدادها درهم شكسته شود، آن شوق و شوري كه يك انسان بطور طبيعي بايد داشته باشد، قرار مي گيرند.

تك تك موجودات عالم در شوق و شور هستند. همه در حال رقص و پايكوبي هستند چون خلق شده اند، هستي پيدا كرده اند. اين خيلي زيباست. انسان كه بالاترين مخلوق است بايد بالاترين رقص و پايكوبي را داشته باشد، بالاترين شوق و نشاط و زيبايي را از خودش بروز بدهد. اما وقتي اين محدود مي شود، اعتراض شكل مي گيرد. حالا در مراتب ديگر، اعتراض به فقرها، تبعيض ها، فاصله طبقاتي ها، سوءاستفاده ها و ... كه اين مي شود موسيقي اعتراضي، هنر اعتراضي. و هر هنري يا يكي از اين هاست و يا تلفيقي از اين هاست. بعضي ها گرايش به آن اعتلايي و آرزويي و شوقي دارند و بعضي ديگر مي آيند به سمت اعتراضي اما همه اش يك جنس است.

بهمن بابازاده: جنبه هاي اعتراضي، خوشحالي، اندوه و عاشقانه موسيقي طبيعتا در دوره كنوني خيلي بسط پيدا كرده و جغرافياي بيشتري از مردم و جامعه را توانسته است درگير خودش بكند. من مي خواهم درمورد همين موضوع صحبت بكنيد. تاثير موسيقي در روزمره گي هاي انسان امروز...

دكتر احمدي نژاد: موسيقي موجب خيزش روح است. روح انسان آزاد مي شود، به پرواز درمي آيد، حركت مي كند، بزرگ مي شود و همه عالم براي اين است كه روح انسان آزاد و بزرگ شود و تعالي پيدا بكند، گسترش پيدا بكند و موسيقي يك ابزار بسيار موثر و كارآمد در اين زمينه است. تمام عالم همين است. شما در كنار يك رودخانه كه مي نشينيد، چه چيزي روح شما را نوازش مي دهد و آن را آزاد مي كند؟ يك موسيقي زيباي جاري در طبيعت. يكدفعه انسان از خودش و محيطش جدا مي شود و پرواز مي كند و ابعاد ديگري پيدا مي كند و البته اين در عالم فراوان است. كار موسيقي اين است كه كشف كند و در اختيار قرار دهد كه استفاده كنند. هر قدر انسان ها بزرگتر مي شوند، هم ابعاد موسيقي گسترش پيدا مي كند و هم نياز بيشتر مي شود. هر قدر جامعه انساني رشد كند، نياز بيشتري به هنر پيدا مي كند، نياز بيشتري به نماها و صداها و تصاوير پيدا مي كند. ابعاد وجوديش گسترش پيدا ميكند. يك وقتي يك بچه كوچكي، لالايي برايش كفايت مي كند اما وقتي يك نوجوان شد، ديگر فقط با لالايي راضي نمي شود. اين قدرت مي خواهد، عظمت مي خواهد، مهرباني مي خواهد، شجاعت مي خواهد، احساس خودباوري مي خواهد، آزادي مي خواهد، حق انتخاب مي خواهد. اينجا ديگر فقط يك لالايي نمي تواند ابعاد وجودي روح او را تامين كند. نياز به موسيقي هاي ديگري هست، شكل هاي ديگري از موسيقي بايد باشد كه آن خواسته ها را ارضاء بكند، تامين بكند و البته تشويق و تحريك هم بكند.

بهمن بابازاده: تعريفي كه از موسيقي داريد مقداري شخصي كنيم در مورد جنابعالي، مي خواستم بدانم خودتان چقدر از اوقات زندگيتان به موسيقي گوش مي كنيد و چه چيزهايي گوش مي كنيد و در دوره هاي مختلف زندگيتان بيشتر چه مواقعي موسيقي گوش مي كرديد و چه چيزي گوش مي كرديد؟ طبق صحبت هاي خودتان كه فرموديد موسيقي بخش هاي مختلفي اعم از موسيقي شاد، غمگين، اعتراضي و ... دارد، مي خواهم بدانم شما جزو مخاطبان كدام بخش، پارت و ژانر موسيقي بوديد؟

دكتر احمدي نژاد: قبل از انقلاب زياد بودند كسانيكه موسيقي را عرضه مي كردند. ما در دوران نوجواني و جواني، گرايشمان بيشتر به سمت موسيقي هاي نسبتا اعتراضي بود. مثلا " بلبل شوريده ز كنج قفس درآ، نغمه آزادي نوع بشر سرا " براي ما خيلي جالب بود. يا مثلا داريوش، ستار... اينها در دوره ما بودند و در دوران نوجواني و جواني براي ما جاذبه داشتند. البته هنرمندان زياد بودند، بنان، گلپا، ايرج، خانم ها بودند، آقاسي بود. اينها سبك هاي مختلف مي خواندند، مردم هم گرايش هاي متفاوت داشتند و استفاده مي كردند منتها ما در آن دوره داريوش و ستار را بيشتر گوش مي كرديم.

بهمن بابازاده: بين اسامي كه گفتيد چند نفر براي من هم جذاب بود يعني من مي خواهم گستردگي ژانرهاي آنموقع را مثال بزنم؛ از آقاسي گفتيد تا داريوش. يعني از نماد موسيقي خياباني و شاد و مجلسي تا داريوش كه نمادي از موسيقي اعتراضي در آن دوره بود. قبل و بعد از انقلاب اتهامات مختلفي را هر دو خواننده داشتند. آن دوره ظاهرا گستردگي بيشتري بين مخاطبان بوده يعني همه راحت مي توانستند هر چه كه دوست دارند گوش كنند عليرغم اينكه شايد بعد از انقلاب، موسيقي بصورت كاناليزه شده در اختيار مخاطب قرار گرفت. سانسورها و برخي قضاوت ها در موردش. اين تناقض و دوگانگي را براي ما باز كنيد و در موردش صحبت كنيد.

دكتر احمدي نژاد: ببينيد؛ ما يك بحث كلي تري داريم كه تنها به عرصه موسيقي محدود نمي شود. انسان ابعاد و استعدادهاي بي نهايت دارد، اين بايد شكوفا شود. شكوفا شدن انسان و حقيقت انسان و هر ارزشي كه ما در ذهنمان باشد عدالت، امنيت، آسايش، اخلاق، احترام، بزرگ شدن انسان، علم و دانش و... همه اينها در سايه آزادي و حق انتخاب انسان است. يعني حق انتخاب را از انسان بگيري ديگر فرقي با بقيه موجودات ندارد و كارهايش هم ارزشي ندارد. كسي كه بدون آنكه خودش انتخاب كند، صدتا كار خوب انجام بده، چه ارزشي دارد؟ يك اسلحه بگذارند روي سر و بگويند زندگيت را ببخش، چه ارزشي دارد؟ يا به عكس! يك كار خلافي را انجام بدهد، آن هم براي من ضد ارزش نيست چون در شرايط اجبار است.

ببينيد؛ هر عملي بايد در انسان يك تاثيري بگذارد، هر تصميمي بايد در انسان يك تاثيري بگذارد، انسان را رشد بدهد، شكوفا و بزرگ كند. اين تاثير در سايه انتخاب آزاد است و الا مجازات كردن و پاداش دادن، بدون آزادي معنا دارد؟ رشد يا سقوط، بدون آزادي معنا دارد؟ ندارد. متاسفانه در طول تاريخ جوري بوده است كه يك عده اي حالا براي اينكه اداره كنند يا مسلط باشند يا خودشان را برتر مي دانند، هميشه سعي كردند سبك هاي خاصي را در جامعه غالب كنند!

بهمن بابازاده: به اين بخش از صحبت هاي شما بطور جدي مي پردازم. درمورد حق انتخاب، فرموديد در دوره هاي مختلف كه درباره انسان ها از سوي حكومت ها بعضا انجام ميشده. آن دوره "آمنه" با صداي آقاسي همه گيرترين كار دوره نوجواني يا جواني شما بوده، از آنطرف "داريوش با شقايق" و حتي "ويگن" من فكر ميكنم جزو مشاهير آن دوره اي بودند كه شما نوجواني و جواني خود را در آن گذرانديد، از آنجايي كه قرار است اين گفتگو كمي وارد فضاي شخصي شما بشود، مي خواهم بدانم از آن دوره "آمنه آقاسي" يا "شقايق داريوش"، "ستار" و "ويگن"، انتخاب هايتان بيشتر حول و حوش كداميك از موضوعاتي بوده كه اين دوستان آن زمان اجرا مي كردند؟

دكتر احمدي نژاد: توضيح دادم. من آمنه قاسي را هم گوش داده ام ولي گرايش ما آن زمان به سمت موسيقي اعتراضي بود. شايد اين بيشتر بخاطر سن يا شرايط سياسي اجتماعي است كه حالت اعتراضي بيشتر براي ما جاذبه داشت. خوانندگان زيادي بودند كه برخي از آنها نامشان در خاطر من نيست و البته آن زمان هم محدوديت هايي بود، اينجور نبود كه محدوديتي نباشد. آنها هم مي خواستند مردم به يك شكل خاصي زندگي كنند يعني اينگونه نبود كه شما بتواني موسيقي اعتراضي را به صراحت و شفافيت بيان كني يا حرفت را در غالب موسيقي بزني. به تلويح و كنايه و خيلي رقيق! ولي چون فضا جوري بود كه ما از يك كلمه خودمان هزاران داستان مي گرفتيم. هميشه همين طور است. يعني عده اي هستند كه فكر مي كنند خودشان بهترينند و فكر مي كنند ديگران هم بايد مانند آنها باشند. در حالي كه ما هيچ قالب خالي ظاهري خاصي نداريم كه بگوييم اين بهترين است. موسيقي ها عرضه مي شود و بعد كدام خوب است و كدام بد! اصلا موسيقي و بد و خوب يعني چه؟ تقسيم بندي من اينگونه بود كه اعتراضي است، شاد است، اعتلايي است و يا... خود فرد بايد تشخيص بدهد كه كدام موسيقي برايش خوب است و كدام بد است. ممكن است من گوش كنم و مرا پژمرده كند ولي فرد ديگري گوش كند و نشاط پيدا كند. خب وقتي پژمرده مي شوم، يكي ديگر را گوش ميكنم. انتخاب با خود من است. اين خيلي مهم است. تشخيص با خود فرد است اما اينكه ما يك قالب بياوريم و بگوييم شما بايد اين را گوش بدهيد و آن را گوش ندهيد و بعد يك عده بگذاريم و بگوييم هر كس كه مي خواهد توليد كند بايد از اينها اجازه بگيرد. خب اينها چه كساني هستند خودشان!؟ چرا بايد از اينها اجازه گرفت!؟ اين حق از كجا آمده است!؟ بحث من خيلي مبنايي است. ممكن است فردي در طول عمرش هيچ موسيقي رسمي به معناي ضبط شده يا كسي مي خواند گوش نكند.

بهمن بابازاده: من مي گويم اصلا مفهومي بنام موسيقي رسمي فقط در ايران وجود دارد. موسيقي سليقه است. هيچكس نمي تواند سليقه خودش را به ديگري تحميل كند.

دكتر احمدي نژاد: همه هنرها همين هستند، زندگي همين است. مثل معماري است. شما مي توانيد تحميل كنيد و بگوييد كه الا و بالله تو بايد معماريت را اينگونه بچيني؟ يا مثلا مو. خب مو زيبايي است،  يكي مي خواهد بزند بالا، يكي مي خواهد بزند بغل، يكي مي خواهد آن ها را بلند بگذارد، ديگري مي خواهد فرق بگذارد، اين تشخيص خود فرد است. مگر مي شود ما يك كادري درست كنيم؟ جامعه پادگان و سربازي كه نيست! در پادگان همه بايد يك شكل خاص داشته باشند. آن شايد براي گروه هاي نظامي مفيد باشد، براي نظامي گري اما در جامعه مگر مي شود؟ ما هفت و نيم ميليارد انسان داريم با بي نهايت سليقه، بينهايت آرزو، با انسانهايي كه دائما در حال تحول هستند يعني خودشان دارند تغيير مي كنند. دايره خواسته ها، سلايق و نوع نگاهشان دارد تغيير مي كند. مگر مي شود يك قالب درست كرد؟

بهمن بابازاده: از سال 84 تا سال 92 رئيس جمهور، جمهوري اسلامي ايران شديد. رئيس جمهوري كه قبلا داريوش گوش مي كرده و وارد فضايي شده كه به هر حال در آن دوره بايكوت عجيب و غريبي در حوزه هنر بصورت خاص در موسيقي وجود داشت. فرآيندي كه به هرحال نوع اظهار نظر شما درمورد اهالي موسيقي و خود موسيقي و چهره هاي جنجالي و اتفاقاتش را هم تحت تاثير قرار داده. مي خوام با اجازه شما وارد آن دوره كاري شما بشوم و اتفاقاتي كه آن زمان افتاد و براي هر كدام از مباحث يك موسيقي يك دقيقه اي گوش كنيم و بعد با هم وارد بحث شويم.

دكتر احمدي نژاد: مرد تنهاي شبم، صد قصه مانده برلبم...

بهمن بابازاده: حبيب محبيان شايد جنجالي ترين پرونده دوره كاري شما بود كه هيچوقت هم درموردش صحبت نكرديد حتي مشاوران و مشاوران مطبوعاتي و رسانه اي شما. خيلي كم حرف زده شده. يك بار معاون هنري وزارت ارشاد آمدند و صحبت كردند. آقاي احمدي نژاد ماجراي حبيب از كجا شروع شد؟ چگونه اينقدر بزرگ شد؟ ماجراي بازگشتش به ايران، تحت نظر و فرمان شما اتفاق افتاده بود؟

دكتر احمدي نژاد: ببينيد؛ باز بايد به متن قبلي برگرديم. وقتي يك عده اي خودشان را اصل و معيار مي دانند و مي خواهند آن را اعمال كنند، با استفاده از قدرتي كه در اختيارشان قرار گرفته، عرصه هاي گوناگون دچار مشكل مي شود. آقاي حبيب به نظر من يك انسان وارسته و عارف، انسان بسيار اخلاقي و موسيقي هايش هم بسيار موسيقي هاي فاخر و بدرد بخور بود. دقيقا حالت يك انساني كه مورد ظلم قرار گرفته، از وطنش فاصله گرفته و اينها را به زيبايي بيان مي كند. ايشان درخواست داد كه به ايران بيايد. گفتم خب چه اشكالي دارد، خب بيايد. البته من تا آن زمان هيچ موسيقي از ايشان گوش نكرده بودم و تا روزي كه از دنيا رفت. من گفتم او يك انسان آزاد است و حق دارد به وطنش برگردد. حالا من كه نگاهم بالاتر است. معتقدم انسان آزاد است هر جايي را كه مي خواهد بعنوان وطن خود انتخاب كند. كل زمين مال همه است. اين تقسيم بندي ها چگونه درست شده است؟ در طول زمان، اصحاب قدرت با هم دعوا كردند و خط كشيدند و آدمها را از هم جدا كردند و "من" درست كردند. خب برگردد وطنش، چرا نبايد برگردد؟ يك عده اي در ايران هستند كه من نمي دانم در فكرشان چه هست! بنظرم آدم هاي جاهل، تنبل و خودخواهي هستند. حالا اينكه از غير هم تاثير مي پذيرند، من الان نمي توانم به صراحت بگويم ولي بعضي جاها چرا آدم مي بيند كساني خودشان را مجهز كردند كه همه چيز اين كشور را متلاشي كنند.

اگر فرهنگ يك كشور آسيب ببيند، هيچ چيزي درست نمي شود. امكان ندارد شما در عرصه فرهنگي لنگ بزنيد و بعد بخواهيد اقتصاد را درست كنيد. با چه مي خواهيد درست كنيد؟ با آدمها. آدمها در كجا تنفس مي كنند؟ در فرهنگ. با چه چيز انگيخته مي شوند؟ با فرهنگ. با چه چيزي متحد مي شود؟ با فرهنگ. با چه چيزي هدفمند مي شود؟ با فرهنگ. كار مي كنند، تلاش و فداكاري مي كنند. همش بحث فرهنگ است. اينجا لنگ مي زنيم، اينجا تكليف معلوم نيست، بايد اقتصاد را درست كنيم، با فساد مبارزه كنيم. مگر مي شود با فساد مبارزه كرد؟ مبارزه با فساد يعني چه؟ فساد زاييده دو عنصر است. يكي صدماتي كه در عرصه فرهنگ وارد شده و دوم ساختارها و تنظيماتي كه ما درست كرديم براي اداره كه انسانها را محدود كرده است و قدرت و ثروت را تمركز داده و فساد درست شده. خب بخش اصلي اش بخش فرهنگ است. يك عده اي هستند كه من نمي دانم با چه تفكري! مي گويند نخير ايشان نبايد بيايد. فقط ايشان نيست، موارد متعددي بوده كه من گفتم بايد بيايد، شما به چه حقي مي گوييد نبايد بيايد؟ وقتي در مقابل برخورد رئيس جمهور قرار گرفته اند گفتند باشد ولي به آن شخص زنگ ميزدند و مي گفتند حق نداري بيايي!

بهمن بابازاده: تمام قدرت ها در تمام حكومت ها از هنر و بصورت خاص از موسيقي براي تلطيف فضاي اجتماعي استفاده مي كنند. حالا ما در ايران يك دسته بندي اشتباهي را داشتيم اعم از هنرمند داخلي و هنرمند لس آنجلسي كه اين باعث شده دوگانگي ايجاد شود و قضاوتهاي متفاوتي را موجب شود. شما با اين دسته بندي كلا موافق هستيد؟

دكتر احمدي نژاد: من كلا مخالفم. اصلا دسته بندي براي چه بوجود آمده؟ چرا بوجود آمده؟ من مي گويم اين اصلا اصالت ندارد چون اصل بر اين است كه انسانها با هم باشند، كمك و يار هم باشند، به همديگر نشاط بدهند، با هم زندگي كنند. ما بايد با هم زندگي كنيم. انسان موجودي است كه در اجتماع زندگي مي كند، اصلا انسان بدون اجتماع معنا ندارد و همه بايد كمك كنيم براي اينكه فضاي اجتماعي، فضايي انساني و زيبا و لطيف بشود. چرا بايد جدا بشويم؟ سليقه هاي گوناگون هست، هر كسي هر چه خواست انتخاب مي كند. جالب است كه آن عده قليلي هم كه اين محدوديت ها را مي گذارند، خودشان هم نمي فهمند چه مي كنند و جاهل هستند. اصلا نمي دانند موسيقي چيست! و تنبل است، نمي خواهند برود براي دانستن. و اگر ماموري است براي امنيت، نمي رود با نرم افزار، امنيت را برقرار كند. يعني با رضايتمندي مردم، اميدواري مردم و با اتحاد مردم. فقط با نفي و برش و ممانعت! نتيجه اش معكوس مي شود ديگر. ما گفتيم بيايد ولي آنها زنگ مي زنند و مي گويند نيايي كه اگر بيايي پدرت را درمي آوريم!

يك خانم هنرمندي رفته بود اروپا و هاليوود و مثلا بدون حجاب براي گرفتن جايزه با آقايي دست داده بود، به او گفته بودند حق نداري برگردي ايران. گفتيم آقا چرا حق ندارد بيايد؟ اينجا وطنش است، حالا كه ما به حكومت رسيده ايم، مالك مملكت نشده ايم كه! مگر ما مالك مملكت هستيم؟ ما نماينده مردم هستيم براي اينكه ببينيم مردم چه مي خواهند، در خدمت آنها باشيم. گفتند نه، نبايد برگردد. من آنقدر پافشاري كردم و نوشتم به وزير كه يعني چه؟ بايد برگردد. براي چه مي گوييد نبايد برگردد؟ او رفته براي سفري چند روزه، آنجا هزاران مشكل پيدا مي كند. چه بسا آنجا پولي نداشته باشد كه بخواهد خانه اي براي زندگي اجاره كند. من فشار مي آوردم، به من مي گفتند چشم ولي به او زنگ مي زدند و مي گفتند اگر بيايي در فرودگاه بازداشت مي شوي! بالاخره بنده خدا نيامد! و اين جزو خاطرات تلخي ست كه من هر بار يادش مي افتم واقعا غصه دار مي شوم. كه يك انسان با شخصيت را با يك رفتار غلط امنيتي، شخصيتش را خرد كرديم.

بهمن بابازاده: اين نگاه ايدئولوژيكي كه شما در سال 99، داريد درموردش صحبت مي كنيد، در دوره رياست خودتان چقدر سعي كرديد اجرايي شود و چقدر فكر مي كنيد موفق بوديد؟

دكتر احمدي نژاد: ساختارهاي اجرايي ما بسيار پيچيده است و كارها دست يك نفر نيست. اجازه بدهيد يك خاطره بگويم براي اينكه بدانيد داستان چگونه است. يك روز داشتيم كار مي كرديم كه يكي از دوستان زنگ زد و گفت يك كنسرتي در وزارت كشور قرار بوده برگزار شود، بليط فروختند و الان كه مردم آمدند و مي خواهند وارد سالن شوند، كسي را راه نمي دهند. آنهايي كه براي اجرا آمده بودند اتفاقا مسلمان هم بودند و براي پيامبر هم مي خواستند بخوانند. كنسرت هايشان مثلا 10 هزار يا 20 هزار نفر همه با هم مي خواندند و تكرار مي كردند يعني كنسرتش خيلي هيجاني و پرنشاط بود. ما سريع به دو نفر از دوستان زنگ زديم كه برويد و ببينيد آنجا چه خبر است!

ديديم اينها يك گروهي هستند كه از ارشاد مجوز هم گرفتند، آمدند بليط فروختند، لحظه اي كه مي خواهند اجرا بكنند، مامور آمده، كسي را راه نمي دهد و مي گويد رئيس جمهور گفته است بايد لغو شود! ما گفتيم اين ديگر خيلي نامردي است! من كه اصلا روحم خبر ندارد بعد هم بالاخره به اينها مجوز داديد و بليط فروختيد، مردم آمدند. ما غير از اينكه بايد به فرهنگ، موسيقي و هنر احترام بگذاريم، بايد به قول و تصميم خودمان احترام بگذاريم. ولي مانع شدند و اجازه ندادند! من ديدم خيلي بد شد، بالاخره يك گروهي از اندونزي آمده اند اينجا و خبرهايش را در رسانه ها منتشر كرده است و حالا ممنوع كرده اند. من آنها را دعوت كردم، آمدند. يك جواني بود، شايد هم تيپ شما با مادر و خواهرش. آمدند و چقدر هم باشخصيت، فهيم و عميق. توضيحاتي دادند و يكسري از سيدي هايش را داد و ما همانجا نگاه كرديم. من از آنها عذرخواهي كردم و گفتم بالاخره اينجا اينگونه است!

بهمن بابازاده: براي اينكه بحث آقاي حبيب را ببنديم دو مبحث باقي مانده. اول؛ آيا ماجراي كنسرت آقاي حبيب در استاديوم آزادي به نفع كانديداتوري شما در دور دوم رياست جمهوري شما صحت داشت و طبق صحبت خودتان اجازه برگزاري آن كنسرت را يكسري افراد ندادند يا اينكه اين موضوع كلا موضوع رسمي و درستي نبود؟

دكتر احمدي نژاد: من همچين چيزي را نشنيدم تا الان. ببينيد؛ ما اصلا مدل كارمان اينگونه نبود. مدل كار ما در انتخابات اينطوري نبود.

بهمن بابازاده: به اين موضوع هم مي رسيم كه شما اصولا هيچوقت به سمت چهره ها نرفتيد، علي الخصوص چهره هاي موسيقي. اين يك بحث جدي است كه در ادامه به آن مي پردازم. سوال آخر من درمورد آقاي حبيب، نامه اي است كه از شما دقيقا در روز خاكسپاري آقاي حبيب منتشر شد. شيطنت يكي از خبرگزاري ها كه ظاهرا يكي از دوستان شما يا عوامل شما در دفتر، آن نامه را به دست آن خبرگزاري مخالف جناح فكري شما رسانده بود و دقيقا در روز خاكسپاري، آن نامه منتشر شد. نامه اي كه شما در بالا پاراف كرده بوديد كه براي فعاليت هنري آقاي حبيب لطفا همكاري هاي لازم صورت پذيرد و خطاب به وزير وقت ارشاد هم نوشته بوديد. در مورد آن نامه صحبت مي كنيد و آن تمايل شما براي شروع فعاليت هاي آقاي حبيب؟

دكتر احمدي نژاد: بله! ايشان برگشته بود و نامه اي به من نوشت و من گفتم اجازه بدهيد فعاليت كند، كمك كنيد، چرا مانع مي شويد! ما حق ممانعت نداريم، بايد كمك كنيم. يك هنرمندي است كه مي خواهد اثري را توليد كند، چه بايد بكنيم؟ برميگردد به آن حرفي كه زدم. يك عده نشسته اند و مي گويد نه! اين پول دست من است و بايد با سليقه من توليد كنيد! اين اشكال دارد. مگر ما كه آموزش و پرورش مي گذاريم، بچه ها را از هم جدا مي كنيم؟ علم را به بچه ها مي آموزيم. علم كه بالاترين قدرت است. بچه ها را تفكيك مي كنيم؟ وظيفه حكومت اين است كه شرايط را براي همه سليقه ها فراهم بكند.

بهمن بابازاده: داستان حبيب را با مرگ تراژيك او ببنديم. من هفده ساعت بعد از فوت ايشان، روي همان فرشي كه ايشان فوت كرد، با همسرشان گفتگوي ويدئويي گرفتم و منتشر هم شد. ايشان جمله عجيب و غريبي را عنوان كردند كه حبيب صبح ساعت 4 بيدار مي شد و به ويلايش در رامسر مي رفت و مي رفت بالاي يك جعبه و براي درختان كنسرت برگزار مي كرد. حبيب دق كرد آقاي احمدي نژاد. مثل فرهاد مهراد، مثل فريدون فروغي. در ادامه جريان دق كرده هاي موسيقي در ايران، حبيب آخرين گزينه اي بود كه اين اتفاق برايش افتاد. همسر آقاي حبيب در آن گفتگو گفت كه باعث و باني اين اتفاق را نمي بخشم كه باعث شد حبيب دق كند. در روز تشييع ايشان خيلي ها انتظار داشتند كه شما بياييد ولي تشريف نياورديد و بعدها برداشت به اين شد كه شما در اعتراض به آن جرياني كه اجازه فعاليت به ايشان را ندادند، تشريف نياورديد. بحث حبيب را با پاسخ شما ببنديم.

دكتر احمدي نژاد: اينكه مي گويند او دق كرد را من واقعا نمي دانم كه بگويم واقعا همين گونه است اما هر انسان آزاده اي خيلي غصه مي خورد كه از يك حق طبيعي محروم شود. اصلا آدم ظلم را مي بيند غصه مي خورد. به نظرم به او ظلم شد و من به اين موضوع معترض بودم، هم آن زمان و هم الان معترضم. اجازه بدهيد يك خاطره ديگر بگويم براي اينكه اينها مسائل را روشن مي كند. يك روز من مسئول انتظامي را صدا زدم و گفتم چه خبر است؟ اين ماشين هايي كه در خيابان راه انداخته ايد و خانم ها و دختران را ميگيريد؟ اين يعني چه؟ او دائم سعي كرد توجيه كند. من گفتم اين غلط است، من مخالف اين كار هستم، شما حق نداريد اين كار را بكنيد. مي رفتند افراد را مي گرفتند و برخورد مي كردند و مي گفتند دستور رئيس جمهور است! اينهايي كه مي گويم همگي مستند است و بعد رسانه ها را هم پر مي كردند كه دستور احمدي نژاد است! بعد همان ها آلبوم هايي را درست مي كردند و عكس يك تعداد از خانم هايي كه يك مقدار غيرمتعارف مي آمدند بيرون را مي بردند قم پيش علما و مي گفتند ببينيد ما مي خواهيم با اينها برخورد كنيم، احمدي نژاد مخالف است! يعني يك كار كاملا سياسي نه كار فرهنگي! من مي گفتم حداكثر كاري كه شما مي كنيد اين باشد كه يك جزوه هايي درست كنيد و آن چيزي را كه مي خواهيد بگوييد با استدلال، به همراه يك شاخه گل به هر كس كه مي خواهد بدهيد. اين را هم به شما بگويم در دوره ما كمترين لغو كنسرت را داشتيم.

بهمن بابازاده: به اين موضوع خيلي جدي مي پردازيم. اگر موافق باشيد يك موسيقي ديگر را گوش كنيم.

دكتر احمدي نژاد: آقاي عليرضا افتخاري از اصفهان. البته من آن آهنگ "من هم اي ياران تنها ماندم" آن را بيشتر دوست دارم و مي پسندم. همش خوب است. عليرضا افتخاري جزو هنرمندان خوب كشور است و خدمات زيادي به فرهنگ و موسيقي كشور كرده است.

بهمن بابازاده: هفده مرداد سال 89 آن اجراي جنجالي براي روز خبرنگار. در فيلم هايي كه منتشر شد و آن چيزي كه ما و مردم ديديم اين بود كه ايشان بعد از اجرا از استيج پايين آمدند و به سمت شما آمدند و شما را در آغوش گرفتند. يك آغوش خيلي جنجالي كه بعدها رسانه هاي داخلي و خارجي نوعي از آن برداشت كردند كه باورپذيري و باورناپذيري آن عجيب و غريب است. در ابتدا درمورد آن روز لطفا براي ما بگوييد كه اصلا چه اتفاقي افتاد كه بعد اين تفسيرهايي كه خود آقاي افتخاري در اختيار رسانه ها قرار دادند، چقدر باعث حمله هم به شما و هم به ايشان شد!

دكتر احمدي نژاد: آن روز، روز بسيار عادي بود يعني مراسمي بود، ايشان هم آمدند. من همه را دوست دارم و با همه مردم هميشه اين كار را مي كنيم. ايشان هم يك هنرمند خوب كشور ما هستند. طبيعي بود كه آمدند و آن اتفاق مي افتد. من آنقدر تصوير دارم كه با كشاورز و كارگر و معلم و استاد دانشگاه و كارمند و راننده و ... همديگر را در آغوش كشيديم. براي اينكه من همه را دوست دارم، همه هفت و نيم ميليارد انسان را از صميم جان دوست دارم. آن روز اتفاق عجيب و غريبي نيفتاد. ايشان هم يك هنرمند است، اجرا كرده و بعد آمدند و همديگر را در آغوش كشيديم منتهي آن جرياناتي كه مي خواهند تصويرسازي بكنند، آن را جنجالي كردند و بعد هم گفتند ايشان تحت فشار قرار گرفته است و مسائلي برايش ايجاد شده، من از آنها اطلاعي ندارم، بنظرم مهم هم نيست. من مي گويم مهم آن است كه بيماري هاي جامعه را درمان كنيم. اينكه شما دنبال قدرت سياسي هستي، چرا به ديگران تهمت مي زني!؟ چرا با تخريب ديگران مي خواهي خودت را اثبات كني!؟ خودت را اثبات كن. چه داري، همان را بگو. همش ديگران بد هستند و ما خوبيم! الان شما تلويزيون را ببينيد. همش مي گويند همه دنيا بد هستند يا از ما بدتر هستند! اين خط غلط است. من در نامه مفصل خودم نوشتم اين غلط است، حالا كه همه بد هستند ما خوبيم؟ ممكن است همه بد باشند و ما بدتر باشيم. همه بد باشند، ما هم بد باشيم.

جريانات قدرت در كل دنيا همينگونه هستند. شما در آمريكا ببينيد؛ حزب جمهوري خواه و دموكرات همديگر را براي قدرت له مي كنند. اينجا هم متاسفانه همان است. من آقاي افتخاري را واقعا دوست دارم، صدايش را دوست دارم و ايشان را براي فرهنگ كشور مفيد مي دانم و هر كجا كاري از دستم بربيايد كه كمكي كند براي توسعه كار ايشان، حتما اين كار را مي كنم. براي همه البته نه فقط ايشان.

بهمن بابازاده: شما يك ديالوگ معروفي داشتيد در مناظره هاي انتخابات دور دوم رياست جمهوري تحت عنوان "بگم؟ بگم؟" اين ديالوگ شما خيلي معروف و همه گير شد و واكنش هاي مختلفي را داشت.

دكتر احمدي نژاد: بله اين هم داستاني است ديگر! ما يك بار در مناظره سوال كرديم كه اگر بعدا سوال كردند، نگويند چرا گفتي! از همان فرد محترم سوال كردم كه اين را من بگويم؟ و وقتي گفتند بگو، ما هم گفتيم. منتهي گفتند دائم مي گويد بگم بگم! بالاخره بيشترين حرفها را من زدم كه، منتهي نه هر حرفي! دو بار صحبت كرديم، كشور را بهم ريختند. يكي در مناظره و يكبار هم در مجلس. اصلا تمام اعتراضشان به من اين است كه تو چرا همه چيز را به مردم مي گويي! چرا مردم را در جريان مي گذاري! واقعا اعتراض مي كردند، آن هم حضوري! مي گفتند تو با چه حقي مردم را در جريان همه چيز مي گذاري! يك بار هم به من اعتراض كردند كه تو چرا وزرا را قبل از اينكه به مجلس بفرستي، به مردم گفتي! گفتيم اين وزرا هم براي مردم هستند كه. يا اينكه چرا اين موضوعات مي رود در كشور مي چرخد، مثلا هدفمندي را توضيح مي دهي، بعد مي آوري به ما مي دهي! گفتم خب اول بايد براي مردم توضيح بدهم ديگر. ما تقريبا چيز پنهاني از مردم نداشتيم.

بهمن بابازاده: آقاي احمدي نژاد، اين سوال، سوالي نيست كه بشود براحتي از آن گذشت چون آقاي افتخاري در گفتگوهايشان گفته اند كه طناب دار خريدم، به دخترانم حمله شده، مي خواستم خودكشي كنم. اصلا تفاسيري كه ايشان مطرح كردند آنقدر عجيب و باورنكردني است كه خيلي ها انگ اغراق به ايشان مي زنند. مي خواهم از شما بپرسم در آن لحظه در آغوش كشيدن شما از سمت آقاي افتخاري يا ايشان از سمت شما، دقيقا نمي دانم! چه جملات و صحبتهايي بين شما عنوان شد؟

دكتر احمدي نژاد: من يادم نمي آيد. بالاخره در حد خوش و بش بود و چيز خاصي وجود نداشت ولي بنظرم بايد با ايشان صحبت كنيد تا توضيح بدهد و الا من اطلاعي ندارم اما شرايط سياسي كشور را مي دانستم كه يك عده اي هستند كه هركس بخواهد يك گرايشي به سمت دولت آن زمان داشته باشد، شروع به حمله به آن مي كنند. نمي دانم واقعا اينها چه كساني بودند! بخصوص عده اي مي گفتند جامعه هنري مال ما هستند، چرا يك هنرمند بايد با احمدي نژاد دست بدهد. اين همان اخلاق غلط است.

بهمن بابازاده: كار بعدي كه مي خواهم گوش كنيد از تاريخ سازترين آثار تاريخ موسيقي ايران است كه شايد تبديل به يك جريان يا ايدئولوژي شد حتي. اين را گوش كنيد بعد راجع به آن صحبت مي كنيم.

دكتر احمدي نژاد: خدا ان شاءالله به آقاي شجريان سلامتي بدهد. بالاخره ايشان استاد هستند. يكي از آن نواهايي كه ما از بچگي در گوشمان هست، نواي استاد شجريان است. زمان افطار همه ربناي ايشان را گوش مي كردند. "چند خوردي از طعام و از شراب" از مولوي مي خواندند. ايشان هم از شخصيت هايي هستند كه حق دارند برگردن فرهنگ و هنر و موسيقي كشور. ايشان خيلي خدمت كردند.

بهمن بابازاده: سه كليدواژه خيلي مهم در مبحث قبليتان استفاده كرديد. آرمان، آزادي و صداقت. دوران بايكوت استاد شجريان در دوران كاري جنابعالي اتفاق افتاد و اين بايكوت به جايي رفت كه خيلي واكنش زا شد. آقاي شجريان سال 88 "تفنگت را زمين بگذار" را خواند. مردم و اجتماع را به آرامش دعوت كرد، به همنشيني و صحبت و به گفتمان اما اين بايكوت آقاي شجريان هيچ وقت تمام نشد. آقاي روحاني در سرود انتخاباتي خودش از صداي ايشان استفاده كردند اما اين بايكوت همچنان ادامه پيدا كرد تا روزگار ناخوش امروز ايشان. درمورد آقاي شجريان و بايكوت ايشان لطفا صحبت كنيد كه استارت آن از دوران كاري جنابعالي آغاز شد.

دكتر احمدي نژاد: راستش بايكوت خود من هم از دوران خودم اتفاق افتاد! شايد تحت فشارترين رئيس جمهور تاريخ ايران و رئيس دولت تاريخ ايران من بودم. خود من هم تحت فشار بودم. يك جمله به شما بگويم؛ من به محدود كردن، محبوس كردن و ممنوع كردن هيچ انساني در كل كره زمين راضي نيستم و هرگز نبودم. منتهي توضيح دادم ارتباطي به ما نداشت. البته يك عده مي آيند پوشش مي دهند. گفتم كنسرتي كه خودشان گذاشتند، بليط فروختند و بعد مي گويند رئيس جمهور گفته است لغو شود! من مي گويم آخر شما در مغزتان چه مي گذرد، من كه روحم خبر ندارد. البته من با آن مسئولين برخورد كردم، سال 87 بود. گفتم اگر از جاي ديگري به شما گفتند خب بگو. من جزو كساني هستم كه معتقد هستم كه همه چيز بايد شفاف باشد. هر كس هر اقدامي مي كند بايد مسئوليتش را بپذيرد، هر حرفي كه ميزند بايد مسئوليتش را بپذيرد چون مال همه است منتهي جريانات غيررسمي مي روند كارشان را مي كنند و بعد تابلوي ديگري مي زنند جلويش. من آقاي شجريان را دوست داشتم و دارم. برخي تصور مي كنند اگر كسي موضع سياسي خلافي گرفت، ما بايد اين را سرايت بدهيم به همه عرصه هاي انساني. در امور سياسي آزادي است و هر كس حق دارد در انتخابات به كس كه دوست دارد راي بدهد و اظهارنظر بكند. به صرف اين موضوعات، بايد دوستي ها را قطع كرد؟ ما مي توانيم دوست باشيم و در مواضعي هم يكي نباشيم، چه اشكالي دارد؟ مثال ساده اش اين است كه يكي رنگ آبي مي پسندد و يكي قرمز. يكي اين تيم را مي پسندد و يكي تيم ديگري را. اين به معني دشمني نيست. هم اين تيم خوب است و هم آن تيم. هر دويشان براي كشور لازم هستند، براي فضاي نشاط و ورزش خوب است. با هم دوستيم ولي من دلم مي خواهد اين تيم گل بزند و ديگري مي خواهد آن تيم گل بزند. انتخاب حق هر كس است. اينها كه نبايد موجب كدورت و فاصله بشود. ولي يك عده در اين مي دمند و كساني را كه همچين اعتقادي ندارند را متهم مي كنند. واقعا خيلي از حرفهايي كه خيلي ها عليه من گفته بودند، من هيچوقت نشنيدم. بعدا يكي مي آمد و مي گفت فلاني اينگونه گفته است و من مي گفتم من نشنيدم، من دوستش دارم حتي اگر گفته باشد، اشكال ندارد. او حق دارد اظهارنظر كند.

اتفاقا اين آهنگي كه آقاي شجريان خوانده است "تفنگت را زمين بگذار" آرمان من است. من معتقد هستم كه كل كارخانه هاي اسلحه سازي جهان بايد ريشه كن بشوند. اصلا سلاح براي چيست؟ براي كشتن و زورگويي. انسان ها منطق و زبان دارند، انسانيت و حس دوستي دارند، با هم تعامل مي كنند. و اين به نظرم جزو زيباترين آهنگ هايي است كه ايشان خوانده اند. فقط مربوط به ايران هم نيست، خيلي عميق تر است. كل جهان بايد اسلحه را زمين بگذارد. حالا ايشان كسالت دارند، بايد دعا كنيم خدا ان شاءالله سلامتي كامل به ايشان و به همه بدهد. همان زمان معاون من به ديدن ايشان رفت. آقاي مهندس مشايي به ديدن ايشان رفتند. ما با كسي مرز درست نكرديم. چرا بايد مرز درست كنيم؟ ما بايد مرزها را برداريم.

بهمن بابازاده: اين موضوع تاكنون جايي عنوان نشده است تا اينجا كه من مي دانم.

دكتر احمدي نژاد: حالا من عنوان كردم. الان اين سيري كه ما از بعد از پيروزي انقلاب به اين سمت داريم طي مي كنيم، حجم موسيقي اعتراضي دارد غلبه مي كند.

بهمن بابازاده: موسيقي بعدي را گوش كنيد.

دكتر احمدي نژاد: آقاي محمد اصفهاني، همشهري آقاي افتخاري هستند. ايشان هم همين طور هستند جزو هنرمندان بسيار خوب كشور هستند و آثار بسيار خوبي دارند. البته در بين آثار ايشان من "جامه احرام" ايشان را خيلي مي پسندم.

بهمن بابازاده: در موسيقي مثل اينكه حرفه اي هستيد.

دكتر احمدي نژاد: نه واقعا حرفه اي نيستم. چون من مشغله زياد دارم ولي جامه احرام ايشان را من مي پسندم، ممكن است ديگران آثار ديگرش را بپسندند. ايشان هم به فرهنگ و موسيقي كشور بسيار خدمت كردند.

بهمن بابازاده: مهر 88 اختتاميه جشنواره رسانه هاي ديجيتال، سايت تابناك يا انتخاب، تيتر زدند كه محمد اصفهاني در اعتراض به حضور آقاي احمدي نژاد به مراسم، اجراي خود را لغو كردند. اين اتفاق، در ادامه كدام سري از آن جريان هايي كه عليه شما بود، رخ داد؟ آقاي اصفهاني بصورت شخصي يك مشي سياسي جداگانه اي از شما داشته است؟

دكتر احمدي نژاد: من چيزي يادم نمي آيد. ما جلساتي را در خدمت ايشان بوديم. در وزارت كشور نشستيم و ايشان هم به اجرا پرداختند ولي اين مورد را من يادم نمي آيد. شايد خبرش را به من ندادند. به هر حال همه آزادند، ما نمي خواهيم براي كسي محدوديت ايجاد كنيم، تحميل نبايد براي كسي باشد.

بهمن بابازاده: يك اصفهاني ديگر؛ نصرالله معين، ملقب به معين كه در دولت شما باز هم صحبت هايي مبني بر پيگيري و موافقت شما و حتي اصرار شما براي بازگشت ايشان به ايران منتشر شد ولي باز هم به نتيجه نرسيد. چه اتفاقي افتاد؟

دكتر احمدي نژاد: همان مدل است ديگر. من يادم هست كه ايشان راجع به "كسي كه گندم مي كارد، خودش نبايد گرسنه باشد" "كسي كه قالي مي بافد نبايد روي حصير بنشيند" كه من در مجلس اين را خواندم بعنوان اعتراض. حالا من جزئيات آن در خاطرم نيست ولي همان ماجراهاي تكراري است ديگر. اميدوارم به جايي برسيم كه اراده مردم در كل دنيا حاكم شود.

بهمن بابازاده: خيلي ها آن صحبت شما را كه بخشي از ترانه معين را خوانديد مبني بر اين دانستند كه شما علاقه ويژه و شخصي زيادي به معين داريد يعني معين جزو انتخاب هاي شخصي شماست. آيا اين موضوع صحت دارد؟

دكتر احمدي نژاد: اصلا اينگونه نگاه نكنيد. من همه را دوست دارم. الان اكر تفكيك كنيم شايد خوب نباشد.

بهمن بابازاده: برگرديم به اتفاقات تلخ و تند سال 88. يك اثر، خيلي همه گير شد، خيلي در جريان اعتراضي آن سالها، مورد توجه برخي افراد داخلي و عمدتا رسانه هاي خارجي قرار گرفت. خواننده اين اثر بعد از انتشار آن از ايران خارج شد و بازتاب هاي مختلفي را داشت. اول كار را گوش كنيم و بعد درموردش صحبت كنيم.

دكتر احمدي نژاد: من فكر مي كنم شما بايد برويد "خلافكارهاي اصلي" و "ت ت ت ت ترورش كنم" را بشنويد. واقعا اين جزو آرزوها است، آرزوهاي تاريخ بشر. اميدوارم به جايي برسيم كه همه بتوانند راحت حرف بزنند بدون هيچ نگراني. بدون اينكه اسمشان را نگويند و بگويند من "هيچكس" هستم. بگويند من فلاني هستم، حرفم هم اين است. همه هم بشنوند و روي آن تامل و فكر كنند. هر كجايش را قبول كردند كه هيچ و هر كجايش را نپذيرفتند استدلال كنند كه اينجايش اشكال دارد. سبك اعتراضي آقاي هيچكس، سبك جديدي است.

بهمن بابازاده: شما با فلسفه رپ ظاهرا ارتباطاتي هم داشتيد. يكبار هم در يكي از توييت هايتان از نماد موسيقي اعتراضي خياباني "توپاك شكور" يك بخشي از ترانه تحولاتش "اكنون زمان جنگ متقابل است" اين عنوان در توييتر شما منتشر شد. فلسفه رپ كه يك نوع اعتراض خياباني در همه جاي دنياست. درمورد رپ مي خواهيم صحبت كنيم كه بعد بزنيم به اتفاقاتي كه به جريان رپ در دوران رياست جمهوري شما در ايران افتاد.

دكتر احمدي نژاد: من گفتم موسيقي اعتراضي است. الان در كل دنيا جهت به سمت موسيقي اعتراضي است چون هر قدر آگاهي بيشتر شود، انسان ها بزرگتر مي شود و نسبت به شرايط موجود تحميلي، معترض تر مي شوند. در آمريكا هم كه جريان تبعيض نژادي و فاصله هاي طبقاتي سنگين و مشكلاتي كه در طول زمان داشتند بخصوص براي رنگين پوستان شايد خيلي سخت بوده، هنوز هم سخت است. الان شما مي دانيد در برخي از شهرها درصد نسبت كساني كه در اثر كرونا فوت مي كنند، اين درصد در سياه پوستان خيلي بالاتر است. اين نشانه فقر و فاصله طبقاتي و رسيدگي نكردن است. در آمريكا زياد هستند گروه هايي كه معترض هستند منتها حذفشان مي كنند.

بهمن بابازاده: اواخر دهه 80 سركوب بزرگي از رپرهاي ايراني، كه آن زمان جريان رپ فارسي تبديل به انتخاب غالب جريان موسيقي در ايران شده بود، تبديل به يك پديده و موج شد. همه نوجوانان كامل بدون استثنا آن زمان رپ فارسي گوش مي كردند و بسيار همه گير شده بود. سركوبي كه آن دوره اتفاق افتاد باعث شد امروز كه من دارم باشما در سال 99 صحبت مي كنم، تقريبا هيچكدام از آنها در ايران نيستند. هر كدامشان در يك بخشي از جهان دارند زندگي مي كنند. مثل هيچكس، رضا پيشرو حتي ياس و خيلي هاي ديگر. آن دوره آيا در اتاق فكرهاي شما براي جريان رپ صحبتي شد؟ استراتژي برايشان چيده شده بود؟ به آنها فكر كرده بوديد؟ بعنوان بخشي از جامعه هنري در ايران؟

دكتر احمدي نژاد: البته برخي از اينهايي كه شما اسم برديد را من نمي شناسم. كسان ديگري هم بودند كه در داخل ايران ماندند و كارشان را ادامه دادند. ببينيد؛ حوزه فرهنگي ما، كلا مديريت فرهنگي كه من با خود اين واژه كمي مشكل دارم، خيلي پراكنده است. در حوزه فرهنگ، بخصوص آن سازمان غيررسمي كاملا غلبه دارد. يك فيلمي است، رفته از وزارت ارشاد مجوز گرفته و دارد اكران مي شود، بعد يك عده مي آيند و آن را تعطيل مي كنند بعد هم مي روند به خانه هايشان! اين همان جريان غيررسمي است كه بنظرم الان ضعيفتر شده است و اميدوارم ان شاءالله به جايي برسيم كه اصلا وجود خارجي نداشته باشد. اينكه ما بخواهيم مديريت كنيم معنا ندارد. ما بايد از حقوق اساسي انسان ها دفاع كنيم. اگر در موضع مديريت كشور هستيم. مي گوييم براي چه نمي گذاريد؟ اجازه بدهيد آزاد باشد. چرا و به چه حقي محدود مي كنيد. ما اينجا يك چالش سنگيني داشتيم كه بسياري از آن منعكس نشده، آن بخشي هم كه منعكس شده، سانسور شده بخاطر همان جريانات سياسي.

اما براي اينها چكار بايد كرد؟ بايد از حقوقشان دفاع كنيم، همين. ما نمي گوييم چكار بكن. ما چكاره هستيم كه بگوييم چكار كن يا بخواهيم مديريتشان كنيم. من معتقد هستم كه مسئولان كشور خودشان بايد آنقدر رشديافته باشند و آنقدر فضا را باز كنند براي همه، يعني آنقدر محدوديت ها را بردارند كه همه بتوانند كار كنند. وقتي همه بتوانند آزادانه كار كنند، جامعه خودش به تفاهم مي رشد. راه را پيدا مي كند. اما دخالت ها از موضع قدرت، بين مردم تفرقه و فاصله مي اندازد. برخي ممكن است وطنشان را ترك كنند در حالي كه عاشق وطنشان هستند. البته ما خيلي تلاش كرديم كه ارتباط برقرار بشود، برويم و ببينيم حتي در سفرهايي كه به آمريكا داشتيم، ملاقات هايي شد، مي آمدند، دعوت مي كرديم ولي اينها كافي نيست. جاي ديگري را بايد درست كرد.

بهمن بابازاده: در يكي از همين ملاقات هاي شما در نيويورك بود كه گفته شد سياووش قميشي قرار است با هواپيماي شخصي شما به ايران برگردد. اين موضوع هم از آن شايعه ها بود.

دكتر احمدي نژاد: يكسري چيزهاي مبهمي در ذهنم است كه گفتند يكسري مي خواهند برگردند، من هم گفتم خب بيايند اشكالي ندارد. هواپيما خالي است. هواپيما 400 نفر جا دارد و ما 80 نفر هستيم. اشكالي نداشت از نظر من ولي يادم نيست چه اتفاقي افتاد. حالا يادم نيست كه ايشان بود يا فرد ديگري ولي بصورت مبهم همچين ماجرايي در ذهنم هست.

بهمن بابازاده: برعكس آن هم صدق مي كند، اينكه شادمهر عقيلي بعد از اتفاقاتي كه در ايران برايش افتاد. شايد شروع نسل اول پاپ در ايران با شادمهر عقيلي بود. آلبوم دهاتي كه ركورد تاريخ موسيقي پاپ در ايران را با فروش بالاي دو ميليون كاست شكست. اما مراحل به جايي رسيد كه شادمهر از ايران رفت و حتي به وكيلش وصيت نامه نوشت كه حتي خاكستر من را هم در اقيانوس اطلس بپاشيد و هيچوقت به ايران برنگردانيد. اين دلشكستگي و سرافكندگي و قطع اميد، سه كليد واژه اي هست كه حتما شما مي توانيد خيلي خوب درباره اش صحبت كنيد.

دكتر احمدي نژاد: گفتم به شما من خودم هم بايكوت بودم. البته اينكه افراد انتخاب كنند كجا زندگي كنند من اين را حق هر كسي مي دانم اما اينكه وصيت كند كه مرا نياوريد ايران، اين را نمي پسندم. چون ايران افتخار جهان و بشريت است. مي دانم كه مطمئنا او هم ته دلش عاشق ايران بوده است، و اين را بعنوان اعتراض گفته است. خواسته بگويد چقدر به من ظلم شده، او خواسته يك اعتراض سنگين بكند. ولي خب برگردند به ايران ديگر.

بهمن بابازاده: خواننده ها و جريان موسيقي در انتخاب هاي چند دوره اخير، جزو تاثيرگذارترين موضوعات بوده اند. آقاي روحاني با گروه بروبكس عكس گرفت، آقاي كروبي با ساسي مانكن و اين اواخر آقاي رئيسي با امير تتلو كه درآستانه برهم زدن همه معادله هاي انتخاباتي حتي بودند. ولي شما هيچوقت اينكار را نكرديد. چقدر فكر مي كنيد اين جريان در دراز مدت بتواند روي راي دادن آدمها تاثيرگذار باشد. به هر حال موسيقي هنري است كه خيلي تاثير گذار است و بسياري از آن الگو برداري مي كنند. شما نظرتان در اين مورد چيست؟

دكتر احمدي نژاد: من فكر مي كنم آنهايي كه در عرصه هنر هستند بايد هنرشان را در عرصه انساني حفظ كنند. اگر در مواضع سياسي آوردند و هزينه كردند، يكي دو بار ممكن است تاثير بگذارد ولي بعدا كار هنريشان هم زير سوال مي رود. با آنها برخورد مي شود. جريانات سياسي ديگر مي آيند و تخريب مي كنند. چون كار هنري يك كار صد در صد انساني و فرهنگي است. اين توصيه من به آنهاست. من هيچوقت تلاش نكردم كه هنرمندان را وارد عرصه هاي سياسي خاص كنم چون انتخابات آزاد است و هركس بايد نظرش را بدهد. راي هم پنهان است. حتي هر كسي مي تواند اعلام كند كه از چه كسي حمايت مي كند، هيچ اشكالي ندارد. اين آزادي مال انسان است. ولي من هيچوقت تلاش نكردم همچين استفاده اي را بكنم و خودشان هم فكر مي كنم بايد قدر گوهر هنرمندي خودشان را بدانند. اين براي كل ملت هزينه شود، اشكالي ندارد.

بهمن بابازاده: عكسي از شما منتشر شد، محسن يگانه جلوي شما تعظيم كرده و دارد از شما كادو ميگيرد. اين عكس خيلي خبرساز شد. فكر مي كنم جزيره كيش بوده در اسفند سال 91 و مناسبت آن هم تقدير از شما بوده. ماجراي آن عكس چه بوده؟

دكتر احمدي نژاد: اسفند است و از من تجليل شده!؟ چيزي يادم نمي آيد، قدري توضيح بدهيد.

بهمن بابازاده: محسن يگانه بعدها آمد و گفتگو كرد و گفت آقاي احمدي نژاد گفتند كه چون من فرزند شهيد هستم، خودم مي خواهم كادوي او را بدهم. چيزي حضور ذهن داريد؟

دكتر احمدي نژاد: يادم مي آيد يك مراسمي در بندرعباس داشتيم، بعنوان روز جوان كه از جاهاي مختلف، گروه ها و اقوام مختلف آمده بودند، براي تجليل از روز جوان. يك جواني هم آمد و خواند و آنجا به من گفتند كه او فرزند شهيد است ولي بعدا ديگر آثاري نديدم از ايشان. ولي آنموقع چه كسي از ما تجليل مي كرد!؟

بهمن بابازاده: و اين جوان محسن يگانه بود.

دكتر احمدي نژاد: الان محسن يگانه ايران است يا خارج؟

بهمن بابازاده: ايران هست البته خانوادگي در كانادا ساكن هستند ولي فعاليت هاي رسمي اش در ايران همچنان ادامه دارد. مبحث يكي مانده به آخر موضوع خوانندگي زنان است. خوانندگي زنان، گمشده بزرگ نسل ما بود. نسلي كه هيچوقت نتوانست صداي رسمي خواننده هاي زن در ايران را بشنود. به لحاظ فقهي يكسري ايراداتي به آن وارد است، به لحاظ قانوني يكسري ايرادات به آن وارد شد. اما قوانيني كه هست قطعا مربوط به مدت ها قبل و حتي چند صد سال پيش است. فكر نمي كنيد اين قوانين نياز به بازنگري و بروزرساني داشته باشند؟

دكتر احمدي نژاد: ما الان قانون داريم براي ممنوعيت خوانندگي خانم ها؟

بهمن بابازاده: ايراد فقهي داريم.

دكتر احمدي نژاد: پس قانوني وجود ندارد.

بهمن بابازاده: آقاي دكتر احمدي نژاد خيلي ممنونم كه وقتتان را به ما داديد و با حوصله به همه سوالات ما پاسخ داديد. صحبت پاياني شما را مي شنويم. خيلي از شما ممنونم.

دكتر احمدي نژاد: خواهش مي كنم. من بهترين ها را براي همه مي خواهم. براي همه بدون استثنا. اميدوارم خيلي زود بهار حقيقي بيايد و حقيقت انساني طلوع بكند. ما هنوز در شب به سر مي بريم. انسان هنوز آنطور كه هست رونمايي نشده است. همان كه خدا مي گويد فتبارك الله احسن الخالقين. يعني خدا به خودش تبريك مي گويد از خلقت او. خيلي بزرگ است و عظمت دارد. اصلا براي ما قابل تصور نيست و اگر او طلوع كند زندگي چه مي شود؟ يك لحظه در ذهنتان تصور كنيد كه هفت و نيم ميليارد، همه پيامبر بودند، چقدر زندگي زيبا مي شد. اصلا ديگر غم و غصه و اندوهي نبود، همه اش زيبايي بود. همه اش نشاط بود. همه اش اميدواري بود. وقتي حقيقت انسانها طلوع كند، وقتي بهار حقيقي بيايد، زندگي آنگونه مي شود. اميدوارم آن اتفاق بيفتد. براي همه و براي شما و همكارانتان، براي جامعه فرهنگي هنري كشور و براي اصحاب موسيقي، سلامتي و عزت و موفقيت مي خواهم.

اجازه بدهيد يك جمله ديگر هم بگويم. اين جزو باورهاي قطعي من است. اگر ما فضا را در اختيار هنرمندان قرار بدهيم. يعني هنرمندان را در انديشيدن، پرواز فكري، در خلاقيت، مطلق آزاد بگذاريم، هيچ محدوديتي براي آنها ايجاد نكنيم، كمتر از 5-4 سال، توليدات فرهنگي هنري ايران قله هاي جهان را فتح خواهد كرد. اين را به دو دليل مي گويم. يكي بخاطر ذخيره عظيم فرهنگي كه ما داريم. ما جزو ملت هايي هستيم كه ذخيره فرهنگي مان بي نظير است. دوم بخاطر روحيه ايراني و استعداد ايراني است. ما كه هر كجا فرصت داديم، ديديم كه اتفاقات بزرگي افتاد، در هر عرصه اي. اتفاقات بزرگ و معجزه وار اتفاق افتاد. قبلا اين ها را توضيح دادم. در صنعت در صنايع پيشرفته در علم. در فرهنگ هم همين طور است. قدري مسئولين نگران نباشند، چرا فكر مي كنيد اگر فضا را آزاد بگذاريد، مردم خراب مي شوند؟

 يك خاطره بگويم؟ در شوراي انقلاب فرهنگي بوديم، دو سه سال بحث بود كه بياييد تعطيلات نوروز را كم كنيد. ما گفتيم چرا؟ تعطيلات رسمي آن 5-4 روز است. گفتند ايران تعطيلي زياد دارد. همين الان هم برخي مي گويند. من گفتم ايران كه تعطيلي اش زياد نيست، چرا فكر مي كنيد زياد است؟ گفتند نه! زياد است! يك گروهي مامور شد بعنوان پژوهش، برود كل كشورها را بررسي كند و بيايد گزارش بدهد. زمان زيادي نمي خواست، با يك سرچ مختصر مي شد آن را بدست آورد ولي رفتند و دو سال طول كشيد! آمدند و گزارش دادند كه در دنيا تمام كشورها تعطيلي هايشان بالاي 104 روز است و دو كشور زير 100 روز است، يكي ما و يكي يمن. ما 67-66 روز است و بقيه همه بالاي 104 روز است چون پنجشنبه و جمعه ها همه جا تعطيل است غير از ما و يمن. اين گزارش را كه آوردند، تير به سنگ خورد ديگر. مشخص شد كه ما تعطيلي مان زياد نيست. گفتيم يك روز به تعطيلي عيد فطر اضافه كنيم. مردم يك ماه روزه مي گيرند، يك استراحتي بكنند.

من بعنوان رئيس جمهور و رئيس شوراي انقلاب فرهنگي نشسته بودم و گوش مي كردم، تقريبا نزديك به دو ساعت، 12-10 نفر صحبت كردند كه 8 نفر از آنها بعنوان بشدت مخالف صحبت كردند. خلاصه حرفشان اين بود كه يعني چي؟ تعطيلي مي دهيد، مردم مي روند فسادمي كنند! يك ماه روز گرفتند و خودسازي كردند، حالا اينجوري مي روند و فساد مي كنند. من همين طور گوش ميكردم. وقتي همه صحبت ها زده شد گفتم صبر كنيد. گفتم آقاي فلاني شما وقتي تعطيل مي شود و به مسافرت مي رويد، فساد مي كنيد؟ يك دفعه جا خورد. گفتم چرا راجع به مردم اينگونه فكر مي كنيد؟ آن هم ايراني ها. تعطيل مي شود، زن و بچه را برمي دارند و مي روند كنار رودخانه اي غذا و چاي مي خورند. چرا اينطوري فكر مي كنيد؟ چرا مردم را مثل خودت مي بيني! چرا فكر مي كنيد تعطيل كه بشود مردم مي روند و فساد مي كنند؟ اصلا اين تلقي شما غلط است و باعث اين وضع مي شود. تو چرا فكر مي كني ارباب مردمي؟ فكر مي كنند بايد مردم را محدود كرد تا فاسد نشوند. اين تفكر است كه بايد درست شود كه در يك عده خودبرتربين هست كه بايد ريشه اين خودبرتربيني را قيچي كرد. آقا شما هم يكي هستي مثل بقيه. چه كسي گفته تو برتر از ديگراني؟ چه كسي گفته بايد حرف تو را گوش بدهيم؟ چه كسي گفته تو بايد تحميل كني؟ چه كسي گفته تو بهتر مي فهمي!؟ بالاخره يك روز اضافه شد و تعطيلات عيد فطر دو روز شد. البته نظر ما بيشتر بود منتهي آن خودخواهي را بايد علاج كرد كه ان شاءالله به فضل الهي به همت مردم و با طلوع بهار، خودخواهي و خودبرتربيني بطور كامل از زمين ريشه كن خواهد شد. ان شاءالله موفق باشيد.

 
تيزر مصاحبه دكتر احمدي‌نژاد با بهمن بابازاده درباره موسيقي و هنر
 
 
فيلم كامل گفتگوي صريح و متفاوت بهمن بابازاده با دكتر احمدي‌نژاد درباره موسيقي