کد خبر: 274096صفحه نخست » دیدگاهیکشنبه، 30 خرداد 1395 - 19:31
درباره نفی روحانیت، التقاط و تفسیر به رای
درباره نفی روحانیت، التقاط و تفسیر به رای ارمیا گلدسته
  

در معادلات سیاسی، کلیدواژه ها همواره نقش تعیین کننده ای دارند و کلید واژه «جریان انحرافی»، که مخالفان دکتر احمدی نژاد برای جا انداختن آن هزینه بسیاری کرده اند، عبارتی تکراری است، که گاه و بیگاه از آن برای تخریب «جبهه دکتر احمدی نژاد و یارانش» که در این مقاله به اختصار، «جبهه بهار» خوانده میشود، بهره برداری سیاسی میگردد. به نظر میرسد که این بار مخالفین این جبهه، با حک کردن نام «نوفرقانیسم» بر «بدنه جریان انحرافی»، درصدد ایجاد تنوع در دروغ ها و تهمت های خود هستند.

نقطه اوج این تهمت ها که سنگ بنای آن را در سال های گذشته آقای علی مطهری گذاشته، آنجاست که یک روحانی به نام حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضا غلامی، در محل مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق (ع)، به تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۹۵ با عنوان «خطر ظهور نوفرقانیسم» سخنرانی میکند و به شیوه ای پراکنده و نه چندان روشمند، از برچسب «جریان انحرافی» بهره برده و درباره این خطر هشدار میدهد.

امروزه توده های مردم از یکدیگر می پرسند که چرا مخالفین «جبهه بهار» مانند تمامی «باطل گرایان» از غبارآلوده کردن فضا استقبال، و با سخن گفتن در لفافه، از بیان صادقانه سخنان خود پرهیز می کنند؟ به راستی برای زیر سوال بردن یک جریان سیاسی شناخته شده چه نیازی به طرح کلیدواژه های مبهم و ناشناخته است؟! در این شرایط و با توجه به اینکه همواره روشن و شفاف شدن فضا به تشخیص حق از باطل کمک شایانی می کند و از آنجا که به گفته دکتر احمدی نژاد:« پاتک غفلت و ولنگاری تبیین است»، تبیین نسبت «جبهه بهار» و مخالفین آن با «گروه فرقان» در شرایط کنونی ضروری به نظر میرسد.

با تعمق در تاریخچه کوتاه و سیاه گروه فرقان، این جریان سیاسی-تروریستی را دارای ویژگی هایی می یابیم که ۳ شاخصه نفی روحانیت، التقاط و تفسیر به رای، در راس آن ویژگی ها قرار می گیرند. بنابراین باید «جبهه بهار» و مخالفین آن را با این ۳ شاخصه سنجید و سپس قضاوت کرد که آیا هیچ کدام از این دو جریان شباهتی به گروه فرقان دارند یا خیر؟ و اگر جواب مثبت است، کدام یک گام در راهی گذاشته اند که روزی گروه فرقان قصد پیمودن عجولانه آن را داشت؟

شاخصه اصلی گروه فرقان، مخالفت با حوزه‌ های علمیه و روحانیت، و به اختصار، ترویج «اسلام منهای روحانیت» بود.

آقای رضا غلامی، در حالیکه از رد کردن جریان روشنفکری غرب زده فارغ شده است، به سراغ «جریان انحرافی» رفته و آن را برخاسته از تحجر معرفی و به حرکت شیخیه در دوران قاجار تشبیه میکند و در همین راستا، تاکید بر کلیدواژه «انسان کامل» را دلیلی بر نفی فقه، روحانیت، مرجعیت و ولایت فقیه میداند و چنین وانمود میکند که منظور از تاکید بر کلیدواژه «انسان کامل» لزوما به معنای رد نیاز به علما و مفسران دینی است. این برداشت نادرست آقای رضا غلامی، بسیار مبتدیانه به نظر میرسد، زیرا نخست باید گفت که «انسان کامل»، نام کتابی برگرفته از سخنرانی های «استاد شهید مرتضی مطهری» است که اساسا گروه فرقان با ترور ایشان شناخته میشود و فاجعه آن است که در جمهوری اسلامی، رئیس جمهور دلخواه «جبهه مقاومت» به جرم به کار بردن یکی از کلیدواژه های استاد مطهری، متهم به تاثر از قاتلین آن استاد شهید شود و جبهه حامیانش را به شیخیه و بابیه تشبیه کنند.

نکته مهم تر در این باره آنست که دسترسی به انسان کامل چگونه ما را بی نیاز از فقها میسازد؟ در حالیکه امام جعفرصادق که خود به عنوان «انسان کامل» در جامعه حضور داشت، شاگردانی تربیت کرده و به اقصی نقاط بلاد اسلامی میفرستاد تا معارف اهل بیت را به مردم آموزش دهند. پس با توجه به اینکه ان شاءالله شما از آن دسته روحانیانی نیستید که ذکر و یا ظهور «انسان کامل» جای آنان را تنگ میسازد، این حق را ندارید که ذاکران «انسان کامل» را به هر چیز ناپسندی متهم سازید.

جملات ویژه و کم نظیر روحانیانی مانند آیت‌الله بهجت، آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی، آیت‌الله مصباح یزدی، آیت‌الله احمد جنتی، آیت‌الله مؤمن، آیت‌الله محمد یزدی، آیت الله نوری همدانی و سایر علمای دینی این مرز و بوم درباره دکتر احمدی نژاد که فرد اول «جبهه بهار» است، ولو آنکه در طول زمان نقدهایی بر دولت های نهم و دهم وارد کرده باشند، بسیار ریشه ای تر از آنست که بتوان «جبهه بهار» را در دیدگاه این عزیزان، به شباهت به شیخیه و بابیه تنزل داد.

آیت‌الله علی مشکینی که از موسسین مدرسه حقانی بوده و مابین سال های ۱۳۶۳ الی ۱۳۸۶، به مدت تقریبا ۲۴ سال ریاست مجلس خبرگان رهبری را برعهده داشته اند، درباره دکتر احمدی نژاد گفته اند:« حاضرم تمام عبادت هایم را بدهم تا ثواب دعای فرج خواندن احمدی نژاد در سازمان ملل را بگیرم.»

امام خامنه ای، ولی فقیه و رهبر نظام مقدس جمهوری اسلامی، در آخرین دیدار با رئیس جمهور و هیئت دولت دهم در تیرماه ۱۳۹۲ ، در شرایطی که ظاهرا «جبهه بهار» بیش از هر زمان دیگری در مظان اتهامات قرار داشته، این جبهه را زنده کننده شعارها و ارزش های انقلاب میداند و برای آنان دعای خیر می کند.

با مروری بر جایگاه رفیع دولت های نهم و دهم در میان روحانیان شاخص و نام آشنا این سوال مطرح میشود که آقای رضا غلامی هنگامی که «جبهه بهار» را به نفی فقه و روحانیت متهم میکنند، دقیقا درباره کدام دسته از روحانیان سخن می گویند؟

اتفاقا جبهه مخالفین آنچه که شما «جریان انحرافی» میخوانید، در سال ۸۸ از هیچ تلاشی برای سقوط دولت دکتر احمدی نژاد فروگذار نکردند و در کنار تخریب ۲۴ ساعته دولت، «مرگ بر اصل ولایت فقیه» سر میدادند و روزی دیگر، با «علامه سازی یک شبه»، تمامی ساختار روحانیت شیعه را به سخره گرفتند. اگر علاقه ای به تدبر داشته باشید، از روی جبهه گیری های «جبهه بهار»، می توانید به عمق رابطه این جریان با روحانیت شیعه پی ببرید.

التقاط، شاخصه دیگر گروه فرقان است، که عبارت است از تدوین مکتبی جدید با آمیزش دو یا چند مکتب جداگانه، که در دوران انقلاب ۵۷ و پیش و پس از آن، رویه ای بسیار معمول در میان جریان های مبارزاتی بی ریشه بوده است. این جریان ها با التقاط اسلام و مارکسیسم، در اندیشه نیل به آرمانی بودند که شاید شناخته شده ترین نام برای آن، «جامعه بی طبقه توحیدی» باشد. اساسی ترین اشکال این نگاه نادرست آن است که بانیان آن در اعماق ذهن خود به ناقص بودن اسلام باور دارند وگرنه دلیلی بر افزودن پیرایه هایی به «اسلام ناب محمدی» نمی دیدند.

امام خمینی در این باره فرموده اند:« همه باید بدانید که التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است و ثمرۀ تلخ این نوع تفکر در سال های آینده روشن می گردد. با کمال تأسف گاهی دیده می شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از این مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده اند و معجونی به وجود آورده  اند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.»

در هیچ یک از اظهار نظرهای دکتر احمدی نژاد و حلقه نزدیکانش، نشانی از التقاط اسلام با «مکتبی دیگر» دیده نمیشود. با توجه به اینکه هیچ یک از جریانات سیاسی ادعای عصمت از گناه و اشتباه ندارند و بدون تردید، ۸ سال در صدر اخبار و زیر ذره بین تمام رسانه های ایران و جهان بودن و ۳ سال پس از پایان دوران ریاست جمهوری، همچنان تیتر یک روزنامه ها و رئیس جمهور قلب ها ماندن، می تواند اظهارنظرهای اشتباه را بسیار برجسته و پر اهمیت تر از آنچه هست جلوه دهد، اما «التقاط» مبحث جداگانه ای است که «جبهه بهار» هرگز به آن آلوده نشده است و هر کسی با ادعای خلاف این مسئله، موظف است نام مکتبی را که «دکتر احمدی نژاد و یارانش» به اسلام اضافه کرده اند برده و به تشریح چگونگی «التقاط» آن مکتب با اسلام توسط «جبهه بهار» بپردازند و در صورت ناتوانی از ورود به چنین بحث جدی و مفصلی، از روانه کردن تیر تهمت به سمت کسانی که دلخواهشان نیستند اجتناب کنند.

در نقطه مقابل، نگارنده ادعا میکند که امروز، جریان مخالفین «جبهه بهار» به «التقاط» دامن میزنند. دقیقا در همین نقطه باید معنای واقعی کلیدواژه «اسلام رحمانی» در ادبیات مخالفان همیشگی «جبهه بهار»، برای مردم تبیین شود. «اسلام رحمانی» هم از آن نوع «اسلام ها» به نظر میرسد که نیاز مبرمی به «پس و پیش» دارند. آنجا که هر آیه قرآن و هر نمازی با تاکید بر «رحمن و رحیم بودن خدا» آغاز میشود، چسباندن عبارت «رحمانی» به اسلام، کاملا هدفمند به نظر می آید.

نگارنده برای روشن شدن منظور خویش هیچ نیازی به توضیح و تفسیر اضافه نمی بیند و بخشی از سخنان امام خامنه ای در تیرماه ۹۴ را چنان روان و گویا می بیند که تنها به بازخوانی آن می پردازد، آنجا که ایشان می گوید:《گاهی یک شعارهایی داده می‌شود، شعارهای به ‌ظاهر اسلامی که باطناً اسلامی نیست؛ از جمله‌ی چیزهایی که اخیراً خیلی رایج شده و انسان می‌شنود در نوشته‌ها و در گفته‌ها، «اسلام رحمانی»؛ خب، کلمه‌ی قشنگی است، هم اسلامش قشنگ است، هم رحمانی‌اش قشنگ است؛ اما یعنی چه؟... بعضی‌ها که در حرف‌ها و نوشته جات و اظهارات این تعبیر «اسلام رحمانی» را به کار می‌برند، انسان مشاهده می‌کند و خوب احساس می‌کند که این اسلام رحمانی یک کلیدواژه‌ای است برای معارف نشئت‌گرفته‌ی از لیبرالیسم، یعنی آن چیزی که در غرب به آن لیبرالیسم گفته می‌شود.》

البته این طبیعی است که در اوان انقلاب ۵۷، که اتحاد جماهیر شوروی در اوج اقتدار بود، بعضی جریانات، علاقه مند به «التقاط اسلام و مارکسیسم» بوده و امروزه در شرایط «پس از پیروزی آمریکا در جنگ سرد و یکه تاز شدن این کشور در جهان»، جریانات دیگری علاقه مند به «التقاط اسلام و لیبرالیسم» باشند، اما آنچه ثابت مانده، زنده ماندن «رویکرد التقاطی» در تفسیر اسلام، در جهت «نیل سریع» به اغراض سیاسی است. از برآیند این سخنان برمی آید که این مخالفین «جبهه بهار» هستند که به التقاط روی آورده اند و این جبهه از این اتهام نیز مبرا به نظر می آید.

شاخصه مهم دیگر گروه فرقان و نظائر آن، تاکید بر تفسیرهای سطحی و هدفمند از متون دینی بود. این گونه تفسیرها در دوران پیش از انقلاب و سال های پس از آن یکی از مرسوم ترین شیوه ها در تدوین ایدئولوژی و جذب نیرو توسط گروهک ها بوده است. عمده این گروهک ها با گرایش های چپ افراطی، عمیقا مارکسیست بودند و تلاش زیادی برای یافتن رگه های مارکسیستی در اسلام داشتند و تنها به آیات و احادیث توجیه گر اهداف خود اعتنا میکردند. چنانکه در خنده آور ترین اظهارنظرها، عبارت « یُؤمِنونَ بِالغَیبِ » را اشاره به «مبارزه زیرزمینی» در قرآن می دانستند!

اتفاقا فرد شاخصی که امروزه علاوه بر نقل جهت دار خاطرات امام، در مواردی، به بیان تفسیر جهت دار از قرآن، در جهت نیل به اهداف سیاسی خود می پردازد همان کسی است که کلیدواژه «جریان انحرافی» را یادگار خود میداند. مطلبی که به تاریخ ۸ مهر ۹۲ در وبسایت رسمی ایشان منتشر شده به شرح زیر است:رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به اینکه چرا شعار مرگ بر این و آن را نمی‌پسندید، گفت: مرا یک اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بت‌ها فحش می‌‌دادند – بت که مهم نیست -  می‌‌گوید: «حق ندارید به بت‌های آنها فحش بدهید؛ و لا تسب الذین یدعون من دون الله» می‌‌فرماید: «بت‌ها را سب نکنید، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد می‌‌گویند و باعث گمراهی بیشتر آنها می‌‌شوید.»

بر همه و از جمله شخص آقای هاشمی آشکار است که هیچ انسان عاقلی ابتدائاً، بر کسی نفرین نمیفرستد و برای او تقاضای مرگ نمیکند، مگر بر طبق آیه ۱۴۸ سوره نساء که می فرماید:« خداوند بلند کردن صدا را به  بد گویی  دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمی شده باشد و خدا شنوا و داناست. » تردیدی وجود ندارد که کسانی که ما در فضای سیاسی ایران بر ضدشان شعار می دهیم، جنایت های بیشماری در حق ملت ما کرده اند و آخرین تجربه نیز، بدعهدی های ناجوانمردانه آنان در «عمل به برجام» است که «قشر امیدوار به حل تنش های بین المللی» را بیش از همه گروه های دیگر سرخورده و مایوس کرد و امام خامنه ای در چند وقت اخیر، پدرانه و بزرگوارانه، بار مسئولیت را از دوش این بخش از جامعه و دولت یازدهم برداشته و آنان را بی تقصیر معرفی، و از حملات خرد کننده به ایشان در فضای سیاسی پیشگیری کردند.  

به نظر میرسد که در نخستین ماه های پس از در اختیار گرفتن دولت یازدهم و در شرایطی که جناح آقای هاشمی رفسنجانی برای بسط لیبرالیسم و ادغام ایران در بخش لیبرال شده جهان، دورخیز کرده بود، ایشان ابایی از برداشت آزادانه از قرآن نداشته اند، زیرا اگر نگاهی وسیع تر به قرآن داشته باشیم، در آیه ۴ سوره ممتحنه می خوانیم:《برای شما تاسی نیکی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، هنگامی که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می‏پرستید بیزاریم، ما نسبت به شما کافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است، و این وضع همچنان ادامه دارد تا به خدای یگانه ایمان بیاورید، جز آن سخن ابراهیم که به پدرش وعده داد که برای تو طلب آمرزش می‏کنم، و در عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم. پروردگارا! ما بر تو توکل کرده‏ایم، و به سوی تو بازگشتیم، و سرانجام همه به سوی تو است.》

پس بهتر است آقای هاشمی که برخلاف ما در حوزه علمیه تفسیر قرآن خوانده اند و تمامی این مسائل را بسیار بهتر از ما می دانند، دیگران را نادان فرض نکرده و به آیاتی که می پندارند اغراض سیاسی خاصی را تامین خواهند کرد، چنگ نیندازند.

با این اوصاف، در بررسی شاخصه «تفسیر به رای» نیز، «جبهه بهار» مبرا به نظر میرسد و مخالفین شناخته شده و درجه یک آن در مظان اتهام قرار می گیرند. در نهایت آنچه از بررسی ۳ شاخصه بارز گروه فرقان به دست می آید، بیشتر از آنکه «جبهه بهار» را به چالش «اتهام نوفرقانیسم» بیندازد، مخالفین سرشناس آن را با «مشکل تئوریک» مواجه میسازد.

اما از دیدگاهی دیگر، برای تبیین نسبت جریان های گوناگون حاضر در فضای سیاسی ایران، با «گروه فرقان و نظائر آن»، باید به سیاست های کلی «مهم ترین جبهه مخالف» چنین گروه هایی،  یعنی «حزب جمهوری اسلامی» رجوع کرد و دوری و نزدیکی از آن را یکی از مبانی «میزان شباهت یا تفاوت با گروه فرقان و نظائر آن» در نظر گرفت. با توجه به اینکه از پنج روحانی بنیان گذار حزب جمهوری اسلامی، دکتر بهشتی و شهید باهنر، هدف ترور «جریان های التقاطی» قرار گرفتند و آیت الله موسوی اردبیلی، مدت هاست حضور بارزی در تحولات سیاسی ندارند، تنها آقای هاشمی رفسنجانی و امام خامنه ای باقی می مانند که شاید بررسی نسبت جریانات سیاسی با این دو شخصیت، بتواند در بررسی نسبت این جریانات با حزب جمهوری موثر باشد.

برگزیده شدن آقای خامنه ای به عنوان دبیرکل حزب جمهوری پس از شهادت دکتر بهشتی و متعاقب آن شهید باهنر، تا زمان انحلال حزب در سال 66، بیانگر جایگاه رفیع تر ایشان نسبت به آقای هاشمی در حزب جمهوری اسلامی است.

انتصاب آقای خامنه ای از طرف امام خمینی به سمت امام جمعه تهران، پس از رحلت آیت الله طالقانی و متعاقب آن استعفای آیت الله منتظری، بیانگر جایگاه دینی برجسته تر ایشان در نزد بنیان گذار نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

بدون تردید، انتخاب ایشان به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی از سوی خبرگان ملت، آن هم برای تکیه زدن بر جایگاه یک شخصیت تاریخی و جهانی، نشان گر جایگاه رفیع تر ایشان از لحاظ فقهی و سیاسی، در نظر اکثر یاران امام و انقلاب بوده است.

اختلاف نظرهای این دو بازمانده هیئت موسس حزب جمهوری، از زبان امام خامنه ای، در نماز جمعه تاریخی پس از انتخابات ۸۸، به این ترتیب بیان میگردد:«من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف‌نظر داریم، که طبیعی هم هست؛ ولی مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگری فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور از همان انتخاب سال ۸۴ تا امروز اختلاف‌نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمینه‌ی مسائل خارجی اختلاف‌نظر دارند، هم در زمینه‌ی نحوه‌ی اجرای عدالت اجتماعی اختلاف‌نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف‌نظر دارند؛ و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.»

نکته قابل توجه، میزان قرابت فکری دکتر احمدی نژاد به امام خامنه ای است، تا جایی که ایشان، با بیانی صریح، اندیشه های رئیس جمهور وقت را، نسبت به اندیشه های یکی دیگر از بنیان گذاران حزب جمهوری، نزدیک تر به اندیشه های خویش میدانند. از این طریق میتوان «جبهه بهار» را، نزدیک ترین جریان سیاسی به اندیشه های حاکم بر حزب جمهوری اسلامی فرض کرد و به این ترتیب این جریان را مبرا از اتهام «نوفرقانسیم» دانست.

پس از بررسی ۳ شاخصه بارز گروه فرقان، و نیز نسبت «جبهه بهار» با «حزب جمهوری اسلامی»، کاملا مشخص میگردد که کدامین جریان سیاسی شیوه هایی شبیه به گروه فرقان و نظائر آن را اتخاذ کرده و برای ملقب شدن به «نوفرقانیسم» شرایط مساعدتری دارد.

به آقای رضا غلامی که در پایان سخنان خود از نیامدن یاران «جبهه بهار» به پای میز مناظره ابراز نگرانی کرده اند مژده می دهیم که از نظر ما تبیین صبورانه و مورد به مورد واقعیت ها برای مردم می تواند نقش آشکاری در به آتش کشیدن کلیدواژه «جریان انحرافی»، این انبار دروغ و تهمت داشته باشد، اما انتظار داریم که ایشان ابتدا تکلیف خود را با عالمان دینی برجسته ای که به حمایت از دکتر احمدی نژاد مبادرت ورزیده اند و در راس آنها امام خامنه ای، روشن سازند و آنگاه ذهن خلاق خود را به افراد کوچکی چون ما مشغول کنند.