تلکس دولت بهار :: هواداران دكتر محمود احمدي نژاد: بدون خيزش امت حزب‌الله حتي با بازگشت احمدي‌نژاد هم اتفاق مثبتي براي انقلاب نخواهد افتاد
چهارشنبه، 12 اسفند 1394 - 16:17     کد خبر: 227278

حزب‌اللهي‌ها در حقيقت اين بار به كلي كنار كشيدند تا مديريت امثال رضا سراج و صفار هرندي و زاكاني و توكلي و موحدي كرماني و احمد خاتمي و فارس‌نيوز و تسنيم و نسيم و مهدي محمدي و پرويز امنيتي و مقدم‌فر و ... كار خودش را بكند تا يك بار براي هميشه هم كه شده طعم واقعي شكست را تجربه كنند تا دست از هرگونه طلبكاري و ادعاي وحدت و امثالهم بردارند.

دولت بهار/ محمدمهدي ميرزايي پور: اصولگرايان به هر ترتيب در اين انتخابات شكست خوردند اما هميشه باب تحليل هاي اشتباه جهت ادامه دادن مسير غلط گذشته و جبران بي آبرويي حاصل شده از اين شكست ها را پس از انتخابات ها باز مي گذارند. در نتيجه لازم است نگاهي دقيق‌تر بر اتفاقي كه افتاده بيندازيم.

در انتخابات 92 اصولگرايان با اينكه به طور كاملاً روشني توانايي شكست دادن گفتمان مدرنيستي هاشمي را نداشتند سعي كردند تقصير تمام شكست‌هايشان را بر مسأله عدم وحدت بيندازند و حزب‌اللهي‌ها را به عنوان مقصر معرفي كنند. اين جريان به صورت موازي هم تلاش كرد هر گونه عقب ماندگي‌اش را به ناكارآمدي احمدي نژاد نسبت دهد. اما انتخابات اخير داراي بركات زيادي بود كه باعث مي‌شود امت حزب الله اين بار با طيب خاطر از اين جماعت گذر كند. چرا كه نه وحدت شكني در كار بود و نه احمدي نژادي كه بتوان دو سال و نيم فواجع رقم خورده توسط مجلس اصولگرا را بر گردن او انداخت.

اما دليل اصلي شكست اصولگرايان چه بود؟

به طور حتم مساله اصلي اينجا است كه اصولگرايان (به معناي مجموعه اصولگرايي نه لزوما شخص شخص آنها) به انقلاب اعتقاد خاصي ندارند بلكه شعارهاي آن را تنها در وقت لزوم براي رسيدن به قدرت استفاده مي كنند. به دليل همين ضعف و بي اعتقادي هم هرگز نتوانستند حزب اللهي ها را بلند كنند و به صحنه بياورند.

حزب اللهي‌ها اين قدر از اين قدرت‌طلبي حاكم بر ساز و كار ائتلاف اصولگرايي ناراضي بودند كه فقط به دنبال بستن يك فهرست براي خودشان بودند كه به امام و شهدا خيانت نكرده باشند و هرگز وسط ميدان حاضر نشدند تا براي آن فهرست ائتلاف تبليغ كنند و اين كاملا طبيعي و قابل پيش بيني بود.

عموم حزب‌اللهي‌ها پيش خود مي‌گفتند نمي توان همه تخم مرغ‌هاي انقلاب را در سبد افرادي قرار داد كه فردا همانند كاظم جلالي از فهرست اصلاح طلبان سر در مي‌آورند!

نمي توان از مال و جان براي افرادي هزينه كرد كه دو سال است به خاطر قدرت‌طلبي و وسط لحاف خوابيدن، نسبت به خيانت‌!هاي دولت در مذاكرات و ديگر عرصه‌ها ساكت هستند و دم انتخابات كه شده ياد دشمني شان با دولت افتاده‌اند و از دولتي كه خود تبديل به هلو كرده بودند تعبير لولو مي كنند. و بعد از دو سال مرزبندي و بايكوت حزب‌اللهي‌هاي نگران دم انتخابات به ياد وحدت افتاده‌اند و هيچ منظوري از وحدت به جز مديريت كردن حزب‌اللهي‌ها به نفع خود ندارند!

نمي توان دنبال اشخاصي رفت كه مبارزه شان با مفاسد اقتصادي فقط نزديك انتخابات معني پيدا مي‌كند و همواره اين سوال بي‌پاسخ را مي پيچانند كه چرا پس قوه قضائيه در طول اين 12 سال با اين مفسدين برخورد نكرده (به عنوان مثال وقتي اين به اصطلاح افشاگران كرسنت با اين سؤال مواجه مي‌شدند درخواست مهدي هاشمي براي ترجمه اسناد را دليل 12 سال تأخير در رسيدگي به پرونده عنوان مي‌كردند!).

نمي‌شد براي فهرستي وقت و دغدغه گذاشت كه منطق شكل‌گيري‌اش صرفاً قدرت‌طلبي و سهميه‌بندي‌هاي پوچ بوده و از سينه‌چاكان برجام تا مفسدين اقتصادي و وابستگان به باندهاي قدرت و ثروت و نزديكان هاشمي را در خود جاي داده است. (بگذريم از اينكه رأس تشكيلاتي اين فهرست از دوستان نزديك حسن روحاني و عضو مجمع عقلا نيز بوده است!)

نمي‌توان براي كساني وقت گذاشت كه از فتنه برائت مي‌جويند ولي هاشمي رفسنجاني را در فهرست خبرگان خود قرار مي‌دهند! بالاخره دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس را؟!

نمي‌توان براي افرادي كار كرد كه شعار فهرست‌شان فقط علوفه بيشتر است و نشاني از كرامت انساني و اميد براي رسيدن به افق هاي بلند ندارد (قطعا فهرست اصلاح طلبان از لحاظ احترام به كرامت مردم بهتر بود). در حقيقت اصولگرايي تنها پيامي كه داشت اين بود كه زنده بمان تا زندگي كني! و نه ديگر هيچ!

نمي شود براي چنين كساني ايثار و از خود گذشتگي كرد در حالي كه هرگز متوجه دليل ساخته شدن چنان موجود وحشتناكي از دولت قبل توسط آن‌ها نشديم. افرادي كه تمام خوبي‌هاي دولت قبل را به طرفة العيني ناديده گرفتند و عملاً به خاطر كينه‌هاي شخصي و گروهي شعارهاي انقلاب را ناكارآمد و به درد نخور جلوه دادند. كساني كه از گرده احمدي نژاد بالا رفتند و نردبان انداختند، در تخريب او با هاشمي مسابقه گذاشتند و تمام خدماتش را ناديده گرفتند تا به قدرت برسند. و امروز هم چشم سفيدانه منتظر حضور دوباره او هستند تا دوباره فرصتي گير بياورند و اوضاعشان را بهبود دهند.

نمي‌شد براي كساني وقت گذاشت كه اعتقادي به شعارهاي انقلاب در حقيقت امر ندارند و براي قدرت حاضرند با همه چيز بازي كنند. همين ديروز بود كه در آستانه انتخابات 92 حداد عادل و قاليباف و زاكاني به صورت همزماني براي رسيدن به رياست جمهوري مسابقه زير سؤال بردن نفي هولوكاست را تحت عنوان يك عمل احمقانه و ماجراجويانه گذاشته بودند!

و ...

تناقض‌ها يكي دو تا نيستند. به طور خلاصه از هنگامي كه راهبري امت حزب‌الله به دست اصولگرايان افتاده آنچنان تناقض‌ها زياد شده‌اند كه ديگر امكان بسيج افراد و خارج شدن‌شان از تشتت به اين سادگي‌ها وجود ندارد. اوضاع به نحوي است كه خود افراد كف ميداني حزب‌الله شبهه‌ناك و دل‌زده و نااميد از پيگيري واقعي انقلاب از سوي بزرگان‌شان هستند. اين شكاف بدنه و رأس عميق و عميق‌تر شده و امروز ديگر راه ترميمي براي آن بدون تعويض و انقلاب اساسي در رأس وجود ندارد.

از سوي ديگر در ميان اساتيد و چهره‌هاي امت حزب‌الله به جز افراد متصل(!) كسي حق ارائه تحليل ندارد! اگر هم كسي از خودش تحليلي ارائه بدهد سريعاً مديريت شده و خفه مي‌شود. اتفاقي كه در موضوع اظهار نظر عليرضا پناهيان افتاد يكي از ريشه‌هاي اين اوضاع نابسامان جامعه حزب‌اللهي را نشان داد. هيچ كس در اين جامعه حق اظهار نظر ندارد و اگر اظهار نظري خلاف «مديريت اصولگرايي» بكند طرد و منكوب خواهد شد و بعلاوه تمام كاسه كوزه‌ها را بر سر او مي‌شكنند. بي‌دليل نيست كه در برهه‌هاي حساسي مانند انتخابات و درست در لحظه‌اي كه به امثال حسن عباسي و حسن رحيم‌پور و سعيد قاسمي و ... نياز داريم پيدايشان نمي‌كنيم و از عليرضا پناهيان هم يك فايل صوتي كه ظرف چند ساعت به دليل فشار بزرگان(!) تكذيب مي‌شود منتشر مي‌گردد و نهايتاً جنب و جوشي نمي‌بينيم. معدودند افرادي مانند سعيد زيباكلام كه استقلال‌شان و در نتيجه نيروي جهت‌دهندگي‌شان را حفظ كرده باشند كه به واسطه اين استقلال‌طلبي‌شان هم البته هزينه‌هاي گزافي داده‌اند و بي‌مهري‌هاي فراوان ديده‌اند. نبايد شگفت‌زده شويم از اينكه تقريباً تنها چهره برجسته از ميان حزب‌اللهي‌ها در همايش به اصطلاح بزرگ اصولگرايان حاج منصور بوده است! (كه داراي سهميه در فهرست بوده است!!)

اصولگرايان در يك كلمه به نتيجه‌بخش بودن انقلابي‌گري واقعي اعتقادي ندارند و متوجه نيستند كه اگر عدم همراهي‌اي هم از سوي مردم وجود دارد نه به واسطه دنيا طلبي مردم بلكه به واسطه انقلابي نبودن خود ماست و عيب و نقص‌ها نه از مردم ايران (و جهان) بلكه از خوب و پاك و صادق نبودن خودمان (به اصطلاح اصولگرايان) در راه انقلاب است. (تحليل‌هاي ديگري كه مردم و مدرن شدن آنان را دليل اصلي شكست معرفي مي‌كند حاوي فرافكني است). در حقيقت اين بار هم مردم درست مثل انتخابات 92 انقلاب را از دست نظام نجات دادند! و در برابر انحصار و پوچي و تبديل شدن آرمان به سازمان و غلبه نظام بر نهضت ايستادگي كردند.

اصولگرايان را از آنجايي كه اعتقادي به پيروزي قطعي اسلام ندارند و تلويحاً آينده را از آن ليبرال دموكراسي و دنيازدگي مي‌دانند همواره در حال باج دادن به رياكاران و منافقين و قشر به اصطلاح خاكستري و مرزبندي كردن با انقلابي‌هاي واقعي مي‌يابيم. و اين رويه شان را از سال 84 به خوبي به ياد داريم كه با شعار رضاخان حزب اللهي و اصولگراي اصلاح‌طلب وارد شدند تا همين امسال كه مسابقه موافقت با برجام گذاشته بودند!

استيلاي قدرت‌طلبي باعث شده است در اصولگرايي افراد پوچي بالا بيايند و ميدان‌دار شوند كه نه از مبارزه با امريكا درك درستي دارند، نه از خطر هاشمي رفسنجاني، نه از مردم، نه از ولايت فقيه، نه از خط امام، نه از خدمت‌گزاري واقعي، نه از مبارزه با فساد، نه از امنيت واقعي و نه حتي از سياست‌ورزي صحيح!

به طور خلاصه اصولگرايان ميوه زياده خواهي و طمع فوق العاده خود را چيدند و اين نتيجه طبيعي روندي بود كه حداقل از سال 90 با همكاري با هاشمي رفسنجاني در منكوب كردن مسير انقلاب به بهانه منكوب كردن دولت احمدي نژاد آغاز كرده بودند. در حقيقت اصولگرايي با هر روشي كه وارد مي‌شد در اين انتخابات شكست مي‌خورد و راه چاره‌اي مقطعي براي روندي كه چندين سال است طي شده وجود نداشت. كساني كه به دنبال اثبات يا رد منطق فهرستي و غير آن مي‌گشتند سخت در درك وضعيت نابسامان جبهه انقلاب ناتوان بوده‌اند و نقش بر آب مي‌زده‌اند.

حزب‌اللهي‌ها در حقيقت اين بار به كلي كنار كشيدند تا مديريت امثال رضا سراج و صفار هرندي و زاكاني و توكلي و موحدي كرماني و احمد خاتمي و فارس‌نيوز و تسنيم و نسيم و مهدي محمدي و پرويز امنيتي و مقدم‌فر و ... كار خودش را بكند تا يك بار براي هميشه هم كه شده طعم واقعي شكست را تجربه كنند تا دست از هرگونه طلبكاري و ادعاي وحدت و امثالهم بردارند.

تنها راه اين است كه از اين جماعت گذر كنيم و ديگر دل به آن ها نبنديم و صادقانه براي خدمت به انقلاب و مردم قدم بر داريم آنچنان كه احمدي نژاد برداشت و موفق شد. همان فرمولي كه براي شكل گيري انقلاب توسط امام جواب داد (كه صداقت و جديت در آرمانخواهي بود) براي پيشرفت انقلاب در دل مردم ايران و حتي جهان كافي است نه مخافظه كاري و تجديدنظر طلبي هاي مدرن وابسته ...

بدون بلند شدن امت حزب‌الله حتي با آمدن مجدد احمدي‌نژاد هم اتفاق مثبتي براي انقلاب نخواهد افتاد ...


برگشت به تلکس خبرها