تلکس دولت بهار :: هواداران دكتر محمود احمدي نژاد: آب حَيوان در جام شيطان / چه تضميني وجود دارد كه از آب سنگين با كيفيت ايران براي توليد تسليحات هسته اي استفاده نشود؟!
شنبه، 18 اردیبهشت 1395 - 22:23     کد خبر: 255712

مصرف كل بازار دنيا از اين ماده فوق استراتژيك تنها حدود 95 تن در سال است كه 75 درصد آن مربوط به بازار خود آمريكاست. به عبارتي، اكنون ايران معادل حداقل 50 درصد كل نياز آمريكا و يك سوم نياز بازار جهاني را تنها در همين قرار داد تامين كرده است.

دولت بهار - عبدالرضا سلطاني/ تنها چهارماه از روي كارآمدن رسمي دولت حسن روحاني گذشته بود كه آژانش بين المللي انرژي هسته اي (IAEA)، در گزارش فصلي خود (آبان ماه 1392/نوامبر 2013) كه معطوف به توافقات آذرماه ميان ايران و 1+5 بود، اعلام كرد كه ايران طي مدت سه ماه گذشته، (دوران پسا دولت دهم) فعاليت هاي مرتبط با توسعه برنامه هسته اي خود را "كم و بيش" متوقف كرده است. 

در پي سفر يوكيا آمانو به تهران و در ديدار با علي اكبر صالحي، يك توافقنامه مشترك با 6 ضميمه مهم ميان ايران و آژانس (20 آبان 92) به امضاء رسيد كه شايد مهمترين بخش اين توافق، ارائه اطلاعات در خصوص رآكتور اراك و كارخانه توليد آب سنگين (خنداب) بود.

اندكي بعد، آژانس در گزارش فصلي مذكور، اعلام كرد ايران متعهد شده توسعه و راه اندازي رآكتور اراك و نيروگاه آب سنگين (خنداب) را به سه ماهه اول سال 2014 موكول كند. اينگونه بود كه سرنوشت يكي از مهمترين تاسيسات هسته اي كشور، رآكتور IR-40 و آب سنگين (خنداب)، در هاله اي از ابهام فرو رفت.

بالاخره پس از يك تعليق دو ساله، شامگاه دوشنبه، 21 دي ماه 1394 قلب رآكتور تحقيقاتي IR-40 (كالاندريا) با بيش از 90% تكميل پيشرفت، در چارچوب توافق موسوم به برجام، با عمليات بتن ريزي، از تپش باز ايستاد.

اما اين پايان ماجرا نبود. به زودي اختلافات بر سر مسئله محصول توليدي كارخانه آب سنگين (خنداب) بروز كرد. آنطور كه طرف ايراني مدعي است، در برجام، هيچ محدوديتي براي توليد آب سنگين در ايران تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي وجود ندارد. اما آمريكايي ها مي گويند مطابق بند 15، پيوست يك برجام، ايران بايد تا 15 سال، تمامي آب سنگين مازاد رآكتور مدرن شده اراك را كه با محاسبه آنها حدود 130 تن تخمين زده مي شود، از ايران خارج كرده و به بازارهاي بين المللي عرضه كند. در همين زمينه، «اليزابت ترودو» سخنگوي وزارت امور خارجه آمريكا بصورت رسمي اعلام كرد كه اگرچه هيچ اجباري براي خريد آب سنگين از ايران براي ايالات متحده وجود ندارد(!) اما ايراني ها مكلف هستند تا ذخاير آب سنگين خود را به كمتر از 130 تن كاهش دهند.

در نهايت، عراقچي، معاون وزير خارجه، خبر امضاي قرارداد ميان ايران و آمريكا براي فروش 32 تن آب سنگين مازاد توليد شده در خنداب را پس از مذاكرات در كميسيون مشترك ايران و 1+5 (در وين) منتشر كرد. در ادامه بهروز كمالوندي، سخنگوي سازمان انرژي اتمي گفت كه با توجه به مازاد توليد اين محصول و با در نظر گرفتن بازارهاي قابل اعتماد، كه از اين ماده استفاده بهينه داشته باشند، و البته با در نظر گرفتن مسائل استراتژيك، اقتصادي و تجاري، قرار بر اين شد كه اين محصول را به آمريكا بفروشيم.

مطابق اخبار منتشر شده از جزئيات قرارداد مذكور، مقداري از آب سنگين ايران سال گذشته به آزمايشگاه بين‌المللي ساوانا در آمريكا ارسال مي شود و پس از تست، كيفيت اين محصول با عددي معادل 75/99 مورد تائيد كيفيت قرار مي گيرد. 

پس از آن مشخص شد، يكي از شركت‌هاي وابسته به سازمان انرژي اتمي ايران با مؤسسه آمريكايي «UT-Battelle» به عنوان نماينده آزمايشگاه ملي«اوك ريج» وارد معامله شده است. در اين فرايند، 32 تن آب سنگين ايران به آمريكا منتقل مي شود و پس از ذخيره سازي، به خريداران تجاري و تحقيقاتي داخلي آمريكا فروخته خواهد شد. 

از ديگر جزئيات فاش شده اين قرارداد، عدد پيشنهادي آمريكا براي خريد اين مقدار محصول استراتژيك از ايران است. آنگونه كه رسانه هاي آمريكايي خبر دادند و وزارت خزانه داري آمريكا تاييد كرد، ايالات متحده متعهد شده از طريق يك كشور ثالث، عدد 8 ميليون و 600 هزار دلار را به ايران پرداخت كند، كه مطابق برآوردها، حدود 269 دلار به ازاي هر كيلو از اين محصول مي شود. 

 در همين ابتداي امر، كارشناسان فيزيك اتمي، كف قيمت آب سنگين در بازار جهاني را عددي معادل 700 دلار به ازاي هر كيلو مشخص كردند كه در مورد محصول ايراني هم مي توانست در همين رنج باشد، كه اينگونه نشد. از طرف ديگر حيرت آور مي نمود كه مسئله انتقال عدد اين معامله، به واسطه يك كشور ثالث قرار بود رقم بخورد، در حالي كه آمريكايي ها مدعي بودند تحريم نقل و انتقالات مالي و موضوع سوئيفت به طور كامل حل شده است.

جالب است كه بدانيد مطابق قوانين داخلي آمريكا در خصوص فروش آب سنگين، موسوم به NRC، كشورها به سه دسته تقسيم بندي مي شوند:

دسته اول شامل گروهي از كشورهاست كه شركت هاي آمريكايي اجازه صادرات آب سنگين به اين كشورها را ندارد، كه در اين فهرست اسامي چون ايران، عراق، كره شمالي و سوريه ديده مي شود. 

دسته دوم شامل كشورهايي است كه شركت هاي آمريكايي تنها اجازه دارند در سال، معادل 25 كيلوگرم به آنها آب سنگين صادر كنند و در نهايت كشورهايي هستند كه شركت هاي آمريكايي مجازند تا ساليانه معادل تنها يك تن، آب سنگين به آنها بدهند.

در اين ميان و مطابق آمار، مصرف كل بازار دنيا از اين ماده فوق استراتژيك تنها حدود 95 تن در سال است كه 75 درصد آن مربوط به بازار خود آمريكاست. به عبارتي، اكنون ايران معادل حداقل 50 درصد كل نياز آمريكا و يك سوم نياز بازار جهاني را تنها در همين قرار داد تامين كرده است.

لازم به ذكر است كه ايران در سال 85 مجتمع توليد آب سنگين خنداب را با حضور محمود احمدي نژاد افتتاح كرد و به جرگه كلوپ كشورهاي داراي فن آوري ساخت و توليد اين ماده پيوست، كشورهايي از جمله: آمريكا، روسيه، چين، هند، آرژانتين، روماني، كانادا و فرانسه.

اما همه اين مطلب به نسبت فشرده، مقدمه طرح مسئله اي است كه اكنون در زير آوار مباحث به نسبت انحرافي، در خصوص قيمت خريد اين محصول، دفن شده است. 

بد نيست يادآوري شود كه رآكتور اراك و مجتمع آب سنگين خنداب طراحي شدند تا در يك فرايند زمانبندي شده، جايگزين رآكتور تهران شوند و وظيفه تهيه و توليد راديو داروها را به عهده بگيرند. مزيت قطعي يك رآكتور آب سنگين آن است كه بدون نياز به فرآيند پرهزينه غني سازي براي توليد سوخت، فعاليت مي كند. و اين عملا يك مسير ميانبر، براي كم كردن هزينه و استحصال بهترين نتيجه مي توانست باشد.

شايد تنها نقطه ضعف ظاهري اين رآكتورها اين باشد كه از پسماند آب سنگين آنها، مقدار قابل توجهي پلوتونيوم 239 توليد مي شود كه مي توان در يك عمليات بازفرآوري، اين پلوتونيوم را جداسازي و در پروژه هاي تسليحاتي مورد استفاده قرار داد. مطابق نظر كارشناسان، بهترين عمل براي برطرف كردن دغدغه طرف هاي مدعي غربي، نه تعطيلي و بتن ريزي در قلب رآكتور، بلكه نصب يك سلسله فيلتر در انتهاي فرآيند كار بود كه يا در آن ديگر پلوتونيومي توليد نشود، يا اگر مي شد، پروژه اي براي استحصال آن وجود نمي داشت. 

به هر روي اين اتفاق نيافتاد و رآكتور اراك از بين رفت. اما اكنون حداقل دو پرسش اساسي در خصوص قرارداد فروش آب سنگين خنداب مطرح است:

اول- آنطور كه جناب كمالوندي پيش تر اعلام كرد، ايران به دنبال يك بازار قابل اعتماد بود كه از اين محصول، استفاده بهينه داشته باشد. حقيقتا چه تضميني وجود دارد كه آمريكايي ها از پلوتونيوم استخراج شده از آب سنگين خنداب، استفاده غير بهينه نداشته باشند؟ 

بگذاريد رو راست تر صحبت كنيم، آيا از طرف معامله (شركت آمريكايي) تضميني گرفته شده كه از محصول با كيفيت ايراني، در فرآيند توليد تسليحات هسته اي استفاده نشود؟ 

بهتر است مسئولان سازمان انرژي اتمي در خصوص اين مسئله شفاف سازي كنند. اگر چنين تضميني گرفته شده، لطفا مشخص شود كه مطابق كدام پروتكل يا بند و تبصره، آمريكايي ها متعهد شده اند كه از محصول ايراني استفاده نابجا نكنند و چنانچه خداي نكرده اين مسئله حساس مورد توجه قرار نگرفته، بهتر است هرچه سريع تر اين موضوع در دستور كار قرار بگيرد، چراكه حقيقتا اين يك مسئله شرم آور است اگر از محصولي كه براي توليد راديو داروها يا مصارف كشاورزي تهيه شده بود، در جهت نابودي نسل بشر استفاده شود و اين به عنوان سند انحراف برنامه هسته اي ايران به ثبت برسد!

دوم- اما پرسش مهم بعدي آن است كه آيا از مؤسسه آمريكايي «UT-Battelle» به عنوان نماينده آزمايشگاه ملي«اوك ريج»، تضميني گرفته شده كه اين محصول ايراني را به كشورهاي متخاصم و ثالثي هچون عربستان سعودي يا رژيم صهيونيستي واگذار نكند؟

حقيقتا چه گارانتي وجود دارد كه چنين اتفاق شومي رقم نخورد؟

بگذاريد، اهميت چنين دلواپسي را بيشتر و جزئي تر مورد بررسي قرار بدهيم.

بر اساس آخرين دسته بندي تسليحاتي، بمب هاي پرتو زا و به اصطلاح هسته اي، شامل سه دسته عمده مي شوند:

الف- بمب هاي قدرتمند اتمي يا در مرتبه اي بالاتر هيدروژني، همانند آنچه توسط آمريكا در هيروشيما و ناكازاكي استفاده شد.

ب- بمب هاي به اصطلاح كثيف، كه شامل عامل انفجاري غير اتمي است و تنها براي انتشار مواد آلوده راديواكتيويته (پرتو زا) استفاده مي شود. كه اين دسته از تسليحات به واسطه كشورهاي عضو پيمان نظامي آتلانتيك شمالي (ناتو) در جنگ بالكان مورد استفاده قرار گرفت و پس از آن، آمريكا در خلال جنگ هاي افغانستان و عراق (جنگ اول و دوم خليج فارس) به طور وسيع از اين مواد آلوده و خطرناك، استفاده كرد.

و در نهايت...
ج- بمب هاي نسل سوم و چهارم هسته اي، كه آنها را در اصطلاح بمب هاي نوتروني يا تاكتيكي مي نامند. 

بمب نوتروني يا سلاح پرتوزاي ارتقاء يافته ( (Enhanced RadiatioWeapon يا سلاح تشعشع تقويت شده ( (weapon of reinforced radiation نوعي سلاح گرما هسته‌اي است كه مقدار زيادي از انرژي خود را به شكل تشعشع نوتروني (نوترون‌هاي سريع) پرانرژي آزاد مي‌كند. 

اطلاعات دقيقي در خصوص بمب هاي نسل جديد هسته اي در دسترس نيست، اما آنگونه كه رسانه هاي آمريكايي منتشر كرده اند، سابقه توليد اين بمب ها به دهه 70 و 80 ميلادي باز مي گردد. آنطور كه گفته شده، مسئله پرتو دهي فراوان، بدون انفجار مهيب، عمده هدف توليد اين دسته از تسليحات بوده است. 

بر اساس برخي اخبار كه به بيرون درز پيدا كرده، حاصل بهينه سازي اين دسته از بمب ها، انفجارهايي ضعيف تر نسبت به بمب هاي دسته اول است و مسئله پرتو دهي، عملا يك بحث فرعي براي انحراف از مبحث خطر استفاده از اين بمب هاي مينياتوري به شمار مي آيد. 

ويژگي كوچك بودن باعث مي شود تا كاربرد اين تسليحات در جنگ هاي عادي بسيار آسان تر باشد. به طور مثال بمبي كه بر سر شهر هيروشيما فرو انداخته شد، قدرتي معادل 16 كيلو تن (شانزده هزار تن تي ان تي) داشت و بمبي كه ناكازاكي را در هم كوبيد قدرتي معادل 22 كيلو تن (بيست و دو هزار تن تي ان تي) را در بر مي گرفت.  

در عوض قدرت بمب هاي نسل جديد در بازه اي ميان يك كيلو تا 5 كيلو تن متغير است. و اين را هم مي شود به احتمالات اضافه كرد كه بمب هاي نسل سوم قابليت پرتو دهي فراوان داشته و بمب هاي نسل چهارم، قدرت انفجاري خفيف تري نسبت به بمب هاي قبلي داشته باشند.

شواهد فراوان و مستدلي وجود دارد كه نشان مي دهد از اينگونه تسليحات حداقل در چهار برهه استفاده شده است.

17 مهرماه 1387 بود كه شبكه خبري راي‌نيوز ايتاليا مستندي را پخش كرد كه در آن اثبات مي شد در جريان عمليات طوفان صحرا (جنگ اول خليج فارس)، آمريكا از يك بمب اتمي كوچك استفاده كرده است.

در اين مستند، كورا دينو مينه ئو، دبير شبكه خبري راي‌نيوز در خلال مصاحبه با جيم براون نظامي سابق آمريكائي فاش ساخت (!) كه جنگنده هاي آمريكايي، طي يك عمليات محرمانه(!)، در 27 فوريه 1991/ 8 اسفند 1369، بمبي به قدرت 5 كيلوتن را در منطقه ي مرزي ميان ايران و شهر بصره عراق منفجر كرده بودند.

متعاقب اعلام 9 مركز زلزله نگاري (2 ايستگاه در ايران، 4 ايستگاه در نپال، يك ايستگاه در كانادا، يك ايستگاه در سوئد و يك ايستگاه در نروژ) اين ايستگاه ها، زمين لرزه اي به قدرت 4.2 ريشتر به شماره كد 342793 را در ساعت 13:39 دقيقه در تاريخ مذكور در منطقه ميان ايران و بصره به ثبت مي رسانند.

در همين مستند به ظاهر سفارشي، دكتر جواد آل علي، رئيس بخش سرطان شناسي بيمارستان بصره در گفتگو با خبرنگار تلويزيون ايتاليا با نشان دادن عكس‌هاي بيماران سرطاني ساكن بصره مي گويد: تشعشعات مربوط به استفاده آمريكا از سلاح‌هاي حاوي اورانيوم موجب شده مرگ و ميرهاي ناشي از انواع تومورهاي نادر از 23 مورد در سال 1989 به 600 مورد در سال 2002 افزايش يابد. 

تنها چند روز پس از انتشار اين مستند، (جمعه 03 آبان 1387) خطيب وقت نمازجمعه تهران، آيت الله هاشمي رفسنجاني، به اين مسئله واكنش نشان داد. 

آيت الله هاشمي در بخشي از سخنان خود با اشاره به پخش صحنه‌هايي از منفجر كردن يك بمب اتمي كوچك با قدرت 5 كيلوتن از سوي آمريكا در جنگ 1991 در بين بصره و مرز جمهوري اسلامي ايران از سوي يكي از تلويزيون‌هاي ايتاليايي، خاطر نشان كرد: انتظار مي‌رفت كه اين خبر مانند بمب در جهان منفجر شود ولي سئوال اين است كه چرا مسئله‌اي به اين اهميت حتي از سوي رسانه‌هاي ايتاليايي بايكوت شده است؟

وي افزود: اگر اين جنايت درست بوده باشد، جاي بسيار تأمل است كه چرا آمريكا براي ترساندن و تنبيه دولت ورشكسته‌ آنروز عراق به چنين جنايتي دست زده است.

اين رپرتاژ قابل تامل هاشمي در حالي اين خبر، يا بهتر است بگوييم تهديد را رسانه اي و معتبر جلوه داد كه وي، در مقاطع مختلف از مسائلي مشابه سخن به ميان آورده بود. به طور مثال هاشمي در خصوص مسئله پذيرش قطعنامه 598 مي گويد: كم كم عراق با موشك‌هاي با برد زياد و سلاح‌هاي شيميايي وارد جنگ شده بود كه اوج قساوت آن بمباران شيميايي حلبچه بود. با ديدن صحنه‌هاي رقت‌بار حلبچه، با خود فكر كردم كه اگر صدام وحشي اين جنايت را در يكي از شهرهاي ايران تكرار كند، چكار كنيم؟!

اين تنها مورد استفاده از بمب فوق الذكر نبود. آنگونه كه رسانه هاي جهان گفتند، آمريكايي ها در جنگ سال 2001 عليه طلبان، از اين مدل بمب ها در منطقه تورابورا افغانستان استفاده كرده بودند.

باز هم بر اساس برخي اخبار غير موثق، در مارس 2003، و در خلال جنگ دوم خليج فارس، نيروي هوايي موسوم به ائتلاف براي انهدام گارد رياست جمهوري عراق، در نزديكي فرودگاه بغداد از اين بمب استفاده كرد. آنگونه كه شاهدان عيني گزارش كرده و منابع آمريكايي آنرا به طور غير رسمي بازتاب دادند، اجساد نظاميان عراقي در حالي كه هيچ اثري از زخم بر روي بدن آنها نبود اما پوست آنها شبيه به موميايي ها چروكيده و خشك شده بود، پيدا شدند.

اما در آخرين مورد، بر اساس اخبار و مشاهدات مستند، اين بمب ها توسط جنگنده هاي سعودي يا اسرائيلي در جنگ اخير يمن حداقل دو بار مورد استفاده قرار گرفته است.

پايگاه اينترنتي Veterans Today  با انتشار ويدئوي يك انفجار بسيار مهيب، به نقل از گوردون داف، كارشناس نظامي آمريكايي و عضو سابق نيروي دريايي آمريكا، مدعي شد كه عربستان در بمباران منطقه فج عطان، (استان صنعاء يمن/ 20 آپريل 2015 /31 فرودين 1394) از بمب نوتروني استفاده كرده است.

شدت انفجار به حدي بود كه 84 غير نظامي يمني كشته و حدود 800 نفر ديگر در قطعه زميني به مساحت 3 كيلومتر مربع داخل يك منطقه مسكوني زخمي و 700 خانه مسكوني و موسسه و نهاد خدماتي تخريب و بيش از 200 خودرو منهدم شدند. 

اما اندكي بعد در مورد ديگر، در منطقه كوهستاني "جبل نقم" (21 ارديبهشت 94/ 11 مي 2015) يك انفجار مشابه ديگر روي داد، انفجاري كه از نظر شدت، با انفجار قبلي كاملا برابري مي كرد.

در همين خصوص اين نظامي آمريكايي تصريح مي كند (پيغام را اينگونه منتشر مي كند) كه اين بمب را هواپيماي اسرائيلي كه رنگي مشابه با رنگ هواپيماهاي نيروي هوايي عربستان دارند به زمين پرتاب كرده است.

حالا در چنين وضعيتي كه دو جبهه خطرناك و فعال، عليه ميهن مان آرايش جنگي گرفته و صف آرايي كرده اند، آيا اين عقلائي بود يا هست كه به نام "تنش زدايي" يا "اعتماد سازي" بستر تحركات خطرناك آنها را زمينه سازي كنيم؟ 

به واقع اگر از محصول تهيه شده توسط خودمان، عليه مردم مظلوم ديگر كشورها، يا حتي خودمان استفاده شود، چه كسي پاسخ گوي چنين خطايي خواهد بود؟! 

كاش برادران تيم مذاكره كننده، توضيح مي دانند كه بر اساس كدام منطق، با خروج اين مقدار آب سنگين از كشورمان موافقت كردند؟ يا حتي در صورت موافقت با چنين مسئله اي، با كدام استدلال قبول كردند كه اين محصول را به گرگ درنده اي همچون آمريكا تقديم كنند؟


برگشت به تلکس خبرها