تلکس دولت بهار :: هواداران دكتر محمود احمدي نژاد: داستان معلمي كه فداي بي‌تعهدي شد
سه شنبه، 12 مرداد 1395 - 10:17     کد خبر: 292518

دولت بهار: دو سال قبل، اول مهرماه، معلمي كه تلاش كرده بود سطرهاي زندگي حرفه‌اي‌اش، مسيري رو به تعالي را ترسيم كند، يك معلم رياضي كه در روزمرگي دو دوتاي كتاب رياضي و اعداد و ارقام و فرمول‌ها، گير نكرد و بيش از آنكه حساب نوشته شده در كتاب‌ها را به دانش‌آموزانش بياموزد، سعي مي‌كرد شيوه خوب زندگي كردن را به آنان آموزش دهد. يك بي‌تعهدي، نقطه پايان را بر كتاب زندگي‌اش گذاشت.

به گزارش دولت بهار به نقل از ايسنا، معلمي كه اگر كمي تعهد چاشني مراقبت‌هاي پزشكي مي‌شد، هنوز هم در كنار خانواده و شاگردانش، بود. شاگرداني كه روزها به‌خاطر او سياه پوشيدند و اشك ريختند ...

سكينه(سوسن) منافي، اگرچه يك معلم ساده بود، اما تلاشش را براي قدم برداشتن در مسير معلمي با تمام وسعت معنايي آن، انجام مي‌داد و حالا به نقطه اتصال بين نيكوكاران و نيازمندان نيكوكاري بدل شده بود و ...

دبير رياضي دبيرستان‌هاي شهرستان مرودشت، هيچ فكر نمي‌كرد كه آن‌روز، آخرين روزي است كه مسير مدرسه تا خانه را با همكارانش طي مي‌كند، روزي كه قرار بود جزء اولين روزهاي مدرسه باشد و روزهايي سرشار از اميد، كمك، نيكوكاري و عشق را، براي او و شاگردانش به ارمغان بياورد.

خانم معلم كه روي صندلي عقب خودروي همكارش، جاده هميشگي را به سمت خانه طي مي‌كرد، در يك لحظه دچار حادثه‌اي شد كه يك راننده ديگر رقم زد. همه چيز در صدمي از ثانيه اتفاق افتاد تا يكي از همكارانش در دم جان به‌جان آفرين تسليم كرده و سه نفر ديگر با مصدوميت راهي بيمارستان شوند.

اما داستان مرگ معلم رياضي آموزش و پرورش مرودشت، داستاني پر ابهام بود. داستاني كه در آن يك بيمار به‌دليل شكستگي پا، فوت كرد!! داستاني كه بازگويي آن شايد تلنگري باشد به انگشت‌شمار پزشكان و بيمارستان‌هاي بخش خصوصي كه تنها و تنها پول براي آنان اولين و آخرين حكم كننده محسوب مي‌شود.

اگرچه طي اين روزها و هفته‌ها، بارها و بارها بحث پزشكان متخلف مطرح و دنبال شد و جز واكنش‌هاي تند و گاه خارج از ادب و نزاكت شغلي و حرفه‌اي، شاهد برداشته شدن قدمي در مسير اصلاح بعضي رفتارها نبوده‌ايم...

به گزارش ايسنا، عقربه‌هاي ساعت آرام آرام به عصر اولين روزهاي مردادماه، نزديك مي‌شود كه به محل قرار با خانواده منافي مي‌رسم. خواهر و برادري كه هنوز هم داغدار از دست‌دادن عزيزي هستند و با هر يادي از خواهر جوان‌ مرگ‌شان، بغض صداي‌شان را بم مي‌كند و گاه به گاه، اشكي روي گونه‌هايشان سر مي‌خورد.

آنسوي ميز، زني با چشم‌هاي قرمز شده و ورم كرده، كنار مردي جوان نشسته و قصه‌اي را بازخواني مي‌كند كه براي او و ديگراني كه شنونده‌اند، پر است از بغض، پر است از تألم، سرشار از حسرتي كه پاياني ندارد.

نيلوفر منافي داستان خانم معلم رياضي را بعد از تصادف و انتقال خواهرش توسط اورژانس به بيمارستان مرودشت تعريف مي‌كند، قصه‌اي كه شنيدن آن با آن بغض‌ها و اشك‌ها، كار را براي هر شنونده‌اي سخت مي‌كند. او از ساعت‌هايي حرف زد كه به قول خودش، سخت‌ترين دوران زندگي‌اش به شمار مي‌رود و حالا مدام حسرت هر دقيقه و ثانيه آن را مي‌خورد و ... افسوسي كه ديگر كارگشا نيست.

نيلوفر منافي گفت: هنوز هم در باورم نمي‌گنجد كه خواهرم را با پاي خودمان به قربانگاه برديم و به وعده‌هايي دل بستيم كه چون از يك پزشك مي‌شنيديم، گمان كرده بوديم حقيقت است، غافل از اين‌كه اين وعده‌ها، از زبان كسي خارج مي‌شود كه حتي به سوگندي كه هنگام پزشك شدن ياد كرده هم پاي‌بند نيست.

او كه به دليل آن‌كه مانع ديدار مادر و تنها فرزند سوسن قبل از اعزام او به اتاق عمل شده بود، بسيار متاثر بود، گفت: پزشك آن‌قدر به ما اطمينان داد كه به مادرم و به تنها فرزند خواهرم اميد دادم و گفتم صبح بعد از عمل بيايند و سوسن را در وضعيتي بهتر ببينند. نمي‌دانستم ...

منافي گفت: هيچ‌كس نمي‌تواند باور كند يك شكستگي پا، با هر شدتي، در شرايط بيمارستاني و در حالي‌كه فرد در بخش مراقبت‌هاي ويژه و تحت نظر تيم پزشكي است، باعث مرگ بشود! اما ما با چشم خود ديديم و باورمان اين است كه يك اهمال و كوتاهي و قصور از ناحيه پزشك و تيم پزشكي عامل اين حادثه سخت و ناباورانه شد.

او با اشاره به رخ‌دادهاي بعد از عمل جراحي خواهرش، گفت: متاسفانه زماني كه خواهرم از اتاق عمل خارج مي‌شود، داراي سطح هوشياري 7 بوده اما تيم مراقبت پزشكي بدون دقت، سيستم اكسيژن رساني را قطع كرده بودند و بعد هم به دليل تزريق اشتباه يك دارو و اصرار بر ادامه تزريق، خونريزي از محل عمل پيوند ادامه پيدا مي‌كند و خواهرم ابتدا دچار شوك تنفسي و بعد شوك قلبي و مغزي شد و به كما فرورفت.

منافي با يادآوري اين حقيقت كه تا سه روز مسئولان بيمارستان و پزشك به آنان اعلام نكرده بود كه خواهرشان دچار مرگ مغزي شده است، گفت: خواهر ما حدود ساعت يك بامداد از اتاق عمل خارج و به بخش مراقبت‌هاي ويژه منتقل و متاسفانه حدود ساعت 6 صبح دچار مرگ مغزي شد.

او تاكيد دارد كه پزشك جراح، داراي تخصص لازم براي جراحي پاي خواهرش نبوده است، اما اصرار داشته كه اين توان و تخصص را دارد و آنان با اعتماد به پزشكي كه براي نجات جان بيماران سوگند ياد كرده و از نظر آنان متعهد است و البته به اتكا حضور در يك بيمارستان خصوصي كه مدام خود را تبيلغ مي‌كند، اجازه انجام عمل جراحي را داده‌اند.

منافي با استناد به راي صادر شده از سوي مراجع قانوني و نظر پزشكي قانوني،‌ گفت: براساس تمام نظرات تخصصي، پزشك جراح 45 درصد مقصر تشخيص داده شد اما در نهايت رايي كه صادر كردند در حد تمسخر اولياي دم و شاكيان اين پرونده بود.

او گفت: دادگاه رسيدگي كننده به اين پرونده، راي جالبي صادر و پزشكي كه 45 درصد قصور داشته و باعث مرگ يك معلم، يك مادر، يك فرزند و يك خواهر شده است را به سه ماه محروميت از كار در محل وقوع جرم محكوم كرده است! اين يعني آقاي دكتر مي‌تواند در جاي ديگري كارش را انجام دهد. مي‌تواند برود تفريح و گردش و بعد از سه ماه بدون آن‌كه مردم بدانند چه كرده و بدون آن‌كه متنبه شده باشد، به كارش باز گردد.

منافي با يادآوري اين‌كه براساس نظر پزشكي قانوني، مجموعه تيم پزشكي 85 درصد قصور در انجام تعهدات و وظايف داشته‌اند، گفت: براساس حكم صادره و در حالي‌كه دادگاه رسيدگي كننده به پرونده نيز قصور تيم پزشكي را تاييد مي‌كند، براي ساير اعضاي اين تيم، توبيخ كتبي با درج در پرونده را به‌عنوان مجازات تعيين كرده است.

او اضافه كرد: بر اين اساس، جان انسان از نظر آقايان كم ارزش‌ترين متاع است، وقتي پزشكي كه بعد از عمل جراحي حتي يك دقيقه هم بر بالين بيمارش نمانده و بعد از وقوع مرگ مغزي با تلفن‌هاي مكرر ما به بيمارستان آمده است، چه مي‌توان گفت؟

به گزارش ايسنا و براساس آنچه در پرونده رسيدگي به اين تخلف آمده است، پزشك جراح مورد نظر، دليل وقوع اين حادثه را كم‌كاري پزشك بيهوشي و كادر بخش آي‌سي‌يو دانسته، در حالي كه پزشك بيهوشي مقصر را پزشك جراح و پرسنل آي سي يو و البته پرسنل بخش مراقبت‌هاي ويژه هم آقايان پزشك را تقصيركار دانسته‌اند.

اين نشان مي‌دهد كه همه اين افراد در قصوري بزرگ شريك بوده‌اند و جان انساني را با مخاطره و مرگ مواجه كرده‌اند.

منافي تاكيد دارد كه پزشك جراحي كه خواهر او را تحت عمل جراحي قرار داده است، يك پزشك متخصص ارتوپد بوده كه داراي فلوشيپ جراحي دست است و در جراحي پا، هيچ تخصصي ندارد و گذراندن دوره فلوشيپ، به معناي داشتن فوق‌تخصص نيست.

او در پاسخ به اين سئوال كه چرا اجازه جراحي به چنين پزشكي داديد؟ گفت: من شخصا اطلاعي از اين‌كه پزشك داراي فوق تخصص نيست و نمي‌تواند چنين عملي را انجام دهد، نداشتم. از طرفي پزشك مورد نظر بارها و بارها اعلام كرد كه داراي چنين توانمندي و تخصصي هست و عمل‌هاي موفقيت‌آميز متعددي هم انجام داده است.

منافي با بيان اين‌كه طي اين دو سال، با تعداد زيادي از بيماران مواجه شده است كه به دليل عمل‌هاي ناموفق اين پزشك، دچار مشكلاتي شده‌اند، اما به دلايلي از ادامه پيگيري پرونده تخلفي بازمانده‌اند، گفت: من تا نقطه آخر موضوع را پيگيري مي‌كنم و هيچ رانت قدرت و ثروتي نمي‌تواند از تداوم مسير ما را باز دارد.

به گزارش ايسنا، امروز در شيراز شاهد حركت‌هاي مطلوبي در حوزه پزشكي هستيم و در ميان تعدد و فراواني بسيار بالاي اين اقدامات شاخص درماني در بخش‌هاي مختلف تخصصي و فوق‌تخصصي، گاه بي‌تعهدي اندكي از پزشكان و كادر پزشكي، انسان‌هايي را دچار گيجي و سردرگمي مي‌كند.

اگرچه به هيچ عنوان نمي‌توان بي‌تعهدي يك پزشك ارتوپد را به كل جامعه پزشكي تعميم داد يا بي‌تعهدي يك بيمارستان خصوصي را به همه بيمارستان‌ها تسري بخشيد اما بايد پذيرفت كه رانت پزشكي در بخش‌هاي تخصصي و فوق تخصصي، عرصه را بر نظارت‌هاي دقيق و قانوني سد كرده است.

رانت‌هايي كه خود از بي‌تعهدي نشات گرفته است و اگر تداوم پيدا كند قطعا، شيراز براي در آغوش گرفتن روياي قطب پزشكي كشور و منطقه، راهي بسيار سخت و پر پيچ و خم دارد.

اين يكي از صدها داستاني است كه براي مردم در مواجهه با پزشكان و بيمارستان‌هاي خصوصي به‌وجود آمده است. داستاني تالم برانگيز كه پايانش از دست رفتن جان يك انسان و مهم‌تر از آن جان يك معلم بوده است.

نام گروه پزشكي و بيمارستان خصوصي ياد شده به همراه تمام اسناد مثبته در خصوص محكوميت قضايي اين گروه در دادگاه بدوي، نزد ايسنا محفوظ است.


برگشت به تلکس خبرها