تلکس دولت بهار (سايت قديم): گروه فيسبوكي "نهضت استقلال ملت ايران" تشكيل شد
دوشنبه، 5 اسفند 1392 - 14:14     کد خبر: 6761

دولت بهار: استقلال خواهان ايراني بايد با اتحادي فراگير ، فارغ از اختلافات روبنايي سياسي يا حتي افتراقات ايدئولوژيك ، بر سر كلمه «استقلال» وفاق كرده و با اتكاء به فكتها و اسناد موجود و تجربيات عيني براي آحاد جامعه توضيح دهند كه اتفاقا اين پافشاري بر مشي استقلال خواهي است كه دست بالاتر را در مذاكره با دشمنان ايران فراهم خواهد كرد ، ريسك جنگ و تحريم را از سر ميهن مان دور ساخته و منافع ملي مان را محفوظ خواهد داشت. پس «استقلال خواهان ايران متحد شويد».
دولت بهار/ در نخستين اطلاعيه گروه فيسبوكي "نهضت استقلال ملي ايران" (ناما) كه به قلم دكتر عبدالرضا داوري نگاشته شده آمده است:

1- كانديداتوري سعيد جليلي در انتخابات يازدهمين دوره رياست جمهوري اسلامي ايران ، خطايي راهبردي در جبهه حاميان انقلاب اسلامي بود و منطق دروني انتخابات رياست جمهوري اخير را از مسير دوقطبي استراتژيك و واقعي «مردم-ضد مردم» آنچه همواره محمود احمدي نژاد دنبال مي كرد به سمت مسير انحرافي و كاذب دو قطبي «سازش- مقاومت» سوق داد. در واقع همان دستي كه حسن روحاني را در انتخابات اخير به صحنه آورد ، تلاش كرد تا از طريق واسطه هايش ، سعيد جليلي را براي كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري ترغيب كند و البته در اين امر هم توفيق يافت . اتاق فكري كه « مصلحت» انديشانه ، تلاش مي كرد انتخابات رياست جمهوري 92 را مهندسي كند موفق شد با ايجاد يك دوقطبي غير واقعي ، صحنه اي را در برابر ديدگان انتخاب كنندگان رقم بزند كه يا به كانديداي مقابل ما راي دهيد و در نتيجه كشور را درگير تحريم و جنگ كنيد يا به كانديداي ما راي دهيد و كشور را از خطر تحريم و جنگ برهانيد . اين صحنه بر اساس راهبرد قديمي «النصر بالرعب» طراحي شد و با استفاده از مولفه هاي «تحريم هراسي» و «جنگ هراسي» ، سبد خود را از آراء نيمي از مردم ايران پر كردند كه متاسفانه گفتار و رفتار شعارزده كمپين انتخاباتي سعيد جليلي در سوق داده شدن آراء اين بخش از جامعه به سبد آراء حسن روحاني تاثيري غير قابل انكار داشت.
2- حسن روحاني و اكبر هاشمي رفسنجاني يك روح هستند در دو بدن. اگر احمدي نژاد زماني گفت كه احمدي نژاد يعني مشايي و مشايي يعني احمدي نژاد ، با مطالعه مناسبات و روابط حسن روحاني و هاشمي رفسنجاني در 35 سال اخير ، هم با كمي اغماض مي توان گفت : هاشمي رفسنجاني يعني روحاني و روحاني يعني هاشمي رفسنجاني. اگر هاشمي رفسنجاني از سال 62 تا 67 تلاش كرد تا همچون «چوئن لاي» كه با شيوه اي پيچيده ، مائو را به سمت تحسين روابط با امريكا و فاصله گيري از شوروي سوق داد ، زمينه را براي كنار گذاشتن شعار جنگ جنگ تا پيروزي و پذيرش قطعنامه 598 از سوي مرحوم امام خميني مهيا كند ، حسن روحاني هم از فرداي 24 خرداد 92 تلاش كرده است تا با الگو برداري از مراد خود ، مساله رابطه ايران با امريكا را ذيل راهبرد «تحريم هراسي» و «جنگ هراسي» به پيش برد، با اين تفاوت كه هاشمي رفسنجاني از سال 62 به بعد تلاش كرد در يك بازه زماني 5 ساله و با شيبي ملايم ، نيروهاي داخلي و خارجي را بر سر موضوع خاتمه جنگ همسو نمايد اما حسن روحاني در 6 ماهه نخست دولت خود با چنان شتابي حركت كرده است كه همه مسائل داخلي تحت الشعاع سياست خارجي قرار گرفت و مساله «استقلال» به اصلي ترين مساله كشور تبديل شد. به عنوان نمونه اگر تا پايان دولت قبلي ، رهبر انقلاب محور اصلي سخنان خود را به موضوعاتي نظير اقتصاد مقاومتي، الگوي اسلامي-ايراني پيشرفت ، سبك زندگي و ... اختصاص مي دادند در ماه هاي اخير مي بينيم كه كليد واژه «استقلال» در گفتار رهبر انقلاب پرتواتر شده است تا آنجاكه در ديدار اخير ايشان با فرماندهان نيروي هوايي ، 25 بار واژه استقلال از سوي رهبر انقلاب تكرار شد اين همه تاكيد بر استقلال ، ناشي از خطر فعال شدن عنصر خارجي در معادلات داخلي و انتقال “مركز ثقل تصميمگيريها” از داخل به بيرون از مرزهاي ايران است. متاسفانه دولت يازدهم به جهت پاره‌اي مقتضيات بينشي يا روشي بدين گزينه روي آورده‌اند كه مشكلات داخلي را با استفاده از برخي چراغ سبزها به طرف خارجي حل كنند. اتكاء افراطي دولت يازدهم به لايه هاي برونگرا در جامعه و دور شدن بيش از پيش از سياست ورزي ملي باعث شده تا امروز اصلي ترين گسل تاريخي يكصدسال اخير در سپهر سياسي ايران يعني گسل استقلال خواهي-وابسته گرايي مجددا فعال شده تا فضاي سياسي و قطب بندي هاي آتي آن را متاثر و دگرگون سازد. مدبران دولت يازدهم از ياد برده اند كه سياست خارجي دولت مي‌بايد در تراز «استقلال» به مثابه بنيادي ترين آرمان انقلاب شكل گيرد و بر همين اساس مشي ادغام در نظم ظالمانه‌اي كه قدرتهاي امپرياليستي براي جهان مي‌پسندند ، مشي باطلي است. البته همين نسيان موجب خواهد شد تا در ماه هاي آتي ايجاد جبهه اي متحد از استقلال خواهان ايراني با تنوع ايدئولوژيكي - حول محور پافشاري بر اصل «استقلال» - را در مقابل دولت يازدهم و رويكردهاي وابسته گرايانه آن شاهد باشيم . در مقابل اين جبهه، وابسته گرايان تلاش خواهند كرد با ترويج «تحريم هراسي» ، جنگ و تحريم را ثمره حاكميت استقلال خواهان معرفي نمايند و با اتكاء به راهبرد «النصر بالرعب» ، نتيجه نبرد را به نفع وابسته گرايي رقم زنند. نگارنده معتقد است نتيجه اين نبرد تاريخي و نحوه چالش قوا ميان جبهه استقلال خواهان و وابسته گرايان، مهمترين ريل تحولات سياسي ماه هاي آتي است و از چنان اهميتي برخوردار است كه مي تواند فرماسيون اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه ايران را در سال هاي آتي دگرگون سازد . در اين فرايند استقلال خواهان ايراني بايد با اتحادي فراگير ، فارغ از اختلافات روبنايي سياسي يا حتي افتراقات ايدئولوژيك ، بر سر كلمه «استقلال» وفاق كرده و با اتكاء به فكتها و اسناد موجود و تجربيات عيني براي آحاد جامعه توضيح دهند كه اتفاقا اين پافشاري بر مشي استقلال خواهي است كه دست بالاتر را در مذاكره با دشمنان ايران فراهم خواهد كرد ، ريسك جنگ و تحريم را از سر ميهن مان دور ساخته و منافع ملي مان را محفوظ خواهد داشت. پس «استقلال خواهان ايران متحد شويد».

http://www.dolatebahar.com/media/image/userdata/320837769-1-1620788_1411221999127955_1910641104_n985665635.jpg


برگشت به تلکس خبرها