آرشیو   |  درباره ما   |  باشگاه مخاطبان دولت بهار    RSS   |  ارتباط با ما   |  پیوندها  
 * صفحه اصلی    * ارسال خبر و یادداشت    * عضویت در کانال تلگرام دولت بهار    * صدای مهر و عدالت (آرشیو سخنرانیهای دکتر احمدی نژاد 92-84)  
یکشنبه، 3 شهریور 1398 - 16:51   
  تازه ها:  
- اندازه متن: + -  کد خبر: 4749صفحه نخست » شبکه های اجتماعی و وبلاگهاشنبه، 28 دی 1392 - 04:53
سه بار با دیدن رقص دیگران، سوختم و گریستم!
  

حمید داوود آبادی در فیسبوک نوشت:

سه بار با دیدن رقص دیگران، سوختم و گریستم!
صحنه اول متعلق به فیلمی مستند بود از اردوگاه اسرای مفقود ایرانی که جنایتکاران صدامی، به آنها وعده داده بودند که اگر برقصید، اجازه می دهیم نامتان در لیست اسرای صلیب سرخ ثبت شود. و تعدادی بالاجبار پذیرفتند. چون تا زمانی که در لیست اسرای صلیب سرخ ثبت نشده بودند، هر بلایی بعثی ها سر آنها می آوردند و حتی تعدادی را مظلومانه به شهادت رسانده بودند. زدند و رقصیدند ... (بعدها آن فیلم مستند و تلخ را که به مسعود دهنمکی دادم، شد دستمایه ساخت فیلم اخراجی های 2)
صحنه دوم رقص تعدادی از جانبازان اعصاب و روان در آسایشگاه ... بود. دور هم نشسته بودند و الکی خوش، می زدند و می رقصیدند که ما فراموششان کنیم!
صحنه سوم هم که جاتون خالی، شب جمعه رفته بودیم عروسی دختر همسایمون.
اوووووه چه بزن و برقصی بود توی مردونه تالار!
وسط عروسی، یه دفعه گریه ام گرفت.
نه. یاد شهدا و جنگ و ... نیفتادم.
شوهرخواهر عروس، یه جانباز خیلی باحاله که باهاش رفیقم. جانباز اعصاب و روان. حالش خیلی داغونه. از آسایشگاه آورده بودنش عروسی بلکه شاید کمی حالش بهتر بشه.
وقتی جوونا داشتن وسط سالن می رقصیدن، یه دفعه بلند شد. شاید دورو بریهاش ترسیدند که قاطی کنه و مجلس رو بریزه به هم.
خب حق هم داشتند. وقتی قاطی می کنه، هیشکی رو نمیشناسه.
بلند شد رفت وسط حلقه، به داماد که نزدیک شد، آروم دستهاش رو از هم باز کرد، سعی کرد با اون همه درد و حال خرابش بخنده، دستهاش رو چرخوند، چند لحظه زور زد، بدنش رو تکون داد که مثلا داره می رقصه.
رفت جلوی داماد، شاباش رو بهش داد و تبریک گفت.
وقتی زیر بغلش رو گرفتن و آوردن روی صندلی نشوندنش، یه لبخند قشنگی روی لباش بود که حاکی از رضایت دلش داشت.
چیکار میتونستم بکنم جز گریه؟
تا حالا فکر نمی کردم با دیدن رقص دیگران گریه ام بگیره!

سه بار با دیدن رقص دیگران، سوختم و گریستم!

   
  

اضافه نمودن به:          

نظرات کاربران: 4 نظر (فعال: 4 ، در صف انتشار: 0، غیره: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | کمترین امتیاز | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
جامانده
| 1392/10/28 - 05:22 |     44     0     |
منهم توی کربلای چهار از دین رقص پیکر شهیدی که تیر به کمرش خورده بود توی اخرین لحظه ها خیلی گریه گردم
پیش خودم اون لحظه می گفتم
ما گر زسر بریده میترسیدیم
در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم


احمدی نژآدی
| 1392/10/28 - 05:45 |     29     0     |
برگرفته از سایت مادحین
دیروز از هر چه بود گذشتیم ، امروز از هر چه بودیم گذشتیم
آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود
جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد
آنجا بر در اتاقمان می نوشتیم :
یا حسین فرماندهی از آن توست
الآن می نویسیم :
لطفا بدون هماهنگی وارد نشوید


رضاسیستانی
| 1392/10/28 - 15:28 |     10     0     |
سلام..
توصیه میکنم هرکی کتاب از معراج برگشتگان داوود آبادی رو نخونده بخونه..
هرچی از شهدا و بچه های جنگ میخونم و می دونم از خودم وسکوتم بیشتربدم میاد..

بچه دهاتی
| 1392/10/28 - 16:41 |     13     0     |
آخرین دست نوشته شهید مصطفی چمران : ای پاهای من یاریم کنید ... می خواهم آخرین رقص من در برابر مرگ ، با شکوه باشد...


نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
  لطفا از ارسال واژه ها و عبارات توهین آمیز ، مطالب دارای بار حقوقی و پیگرد قضایی و نیز حروف و کلمات و نشانه ها (مانند علامت تعجب) بصورت مکرر خودداری فرمایید. نظرات کوتاه تر زودتر بررسی و منتشر می شود. / توجه داشته باشید کد امنیتی ، زمان انقضا دارد و دقایقی پس از باز کردن منقضی می شود و برای ارسال نظر صفحه را باید رفرش کنید.
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  پخش زنده ::  خانه ::  تماس با ما ::  RSS
© دولت بهار
[email protected]
پشتیبانی توسط: خبرافزار