دولت بهار (سايت قديم) : با خنده‌هاي بلند و پيوسته‌اش
چهارشنبه، 17 اردیبهشت 1399 - 10:25 کد خبر:488461
دولت بهار: نجف از آن‌هايي است كه روحيّه‌اي شاد و مژده‌رسان دارد و هركسي را شيفته‌ي خود مي‌كند. هيچ اهل اَدا بازي و ژست گرفتن و روشنفكرنمايي نيست. «فرزانه» واژه‌اي عاطفي emotive است كه تعريف دقيق منطقي ندارد امّا در مركزِ مفهومي آن هوش و دانايي و حكمت نهفته است.


استاد محمدرضا شفيعي كدكني: نخستين بار كه با نام نجفِ دريابندري آشنا شدم وقتي بود كه در جُنگِ هنر Ùˆ ادبِ امروز كه به همتِ حسين رازي منتشر مي‌شد يك شاخه Ú¯Ù„ سرخ براي اميلي را خواندم كه دريابندري ترجمه كرده بود. سال Û±Û³Û³Û´ يا ۱۳۳۵، من در آن روزگار طلبه‌ÙŠ نوجواني بودم كه در كنارِ كتاب‌هاي فقه Ùˆ اصول Ùˆ منطق Ùˆ فلسفه، كه عملاً سيلابس درسي‌ام بود، هرچه به دستم مي‌افتاد مي‌خواندم.

انصافاً اين جُنگ -كه دو شماره بيشتر منتشر نشد- در آن سال‌ها نشريه‌ÙŠ بسيار آوانگاردي بود. من تمام مجلاتِ آن سال‌ها را در كتابخانه‌ÙŠ آستان قدس رضوي –كه پاتوقِ هميشگيِ من بود– مي‌خواندم ولي اين جُنگ را، از كنار خيابان Ùˆ از يك بساط كتابفروشي روبروي باغِ ملي مشهد خريدم، هر دو شماره را؛ شايد يك سالي بعد از انتشارش، مثلاً در سال Û±Û³Û³Û¶ يا Û±Û³Û³Û· شعرهايي از اخوان در آنجا چاپ شده بود. چاوشي Ùˆ زمستان Ùˆ شايد هم آوازِ كرك شعرهايي هم از شاملو Ùˆ نيما داشت.

در آنجا، با نخستين ترجمه‌ÙŠ سرزمين ويرانِ اليوت آشنا شدم كه حسين رازي خودش ترجمه كرده بود. بگذريم بعدها هر جا كه نوشته‌اي يا ترجمه‌اي از نجف مي‌ديدم با شوق مي‌خواندم. نثر فارسي نجف در همان سال‌ها هم روان Ùˆ درست Ùˆ جا افتاده بود. وقتي كه براي دوره‌ÙŠ دكتري به تهران آمدم، در سال Û±Û³Û³Û´ Ùˆ مقيم شدم در جلساتِ مجله‌ÙŠ سخن -كه در منزل شادروان دكتر خانلري تشكيل مي‌شد- نجف را از نزديك ديدم با شيفتگي او را استقبال روحي Ùˆ معنوي كردم.

نجف از آن‌هايي است كه روحيه‌اي شاد Ùˆ مژده‌رسان دارد Ùˆ هركسي را شيفته‌ÙŠ خود مي‌كند. هيچ اهل اَدا بازي Ùˆ ژست گرفتن Ùˆ روشنفكرنمايي نيست. «ÙØ±Ø²Ø§Ù†Ù‡» واژه‌اي عاطفي emotive است كه تعريف دقيق منطقي ندارد اما در مركزِ مفهومي آن هوش Ùˆ دانايي Ùˆ حكمت نهفته است.

من او را يكي از مصاديق فرزانگي در عصرِ خودمان ديدم. در طولِ افزون بر پنجاه سال كه با هم دوست بوده‌ايم هرگز ازو رفتاري، كه مايه‌ÙŠ ملال دوستان شود، نديدم. هميشه شمع مجلس ياران بوده است Ùˆ خنده‌هايش محفلِ دوستان را طراوت Ùˆ شادابي بخشيده است.

در كوه‌نوردي‌هاي صبح‌هاي پنجشنبه، در كنارِ دكتر زرياب خويي -يكي از فرزانگانِ بزرگِ اين قرن ميهنِ ما- حضورش مايه‌ÙŠ شادمانيِ دوستان بود؛ با خنده‌هاي بلند Ùˆ پيوسته‌اش. يكبار، در يكي از قهوه‌خانه‌هاي راهِ «Ø¯ÙŽØ±ÙŽÙƒÙ‡» چندان بلند مي‌خنديد كه صاحب قهوه‌خانه -كه محمدعلي- نام داشت، مي‌خواست جمع ما را از قهوه‌خانه‌اش بيرون كند Ùˆ به حُرمتِ شادروان يحيي هُدي گناهِ ما را بخشيد...



از راست: نجف دريابندري، علي هاشمي، عباس زرياب خويي، مهدي اخوان ثالث، محمدرضا شفيعي كدكني، عبدالحسين ناخدا، صفدر تقي زاده و دكتر عاصي (اواخر دهه پنجاه)

نجف، مصداقِ راستينِ روشنفكر ايراني است. سال‌ها قبل، در كلاس درسي در دانشگاه تهران مي‌خواستم نمونه‌ÙŠ قابل قبولي از روشنفكر در ايران مثال بياورم، با تأمل بسيار بدين نتيجه رسيدم كه از نسل قديم محمدعلي فروغي Ùˆ سيدحسن تقي زاده Ùˆ دكتر تقي اراني Ùˆ از جمعِ زندگان، نجفِ دريابندري را بايد يادآور شوم Ùˆ بعدها، هرگز ازين گزينه خويش پشيمان نشدم. البته با استصحابِ طلبگي خودم بايد يادآور شوم كه «Ø§Ø«Ø¨Ø§ØªÙ شئ نفي ما عَدا» نمي‌كند.

براي نجف آرزوي تندرستي و شادماني دارم.